loading...

???? ???? ????? ??????? ????

بازدید : 15
چهارشنبه 23 آبان 1403 زمان : 15:15


درین آیه ها مستخلف عنه اقوامی میباشد که نشانه‌ها مسجد النبی کوهسنگی مشهد الهی را تکذیب کردند و هلاک شدند و معبود متعال اقوام و اجیال برتری را در روی زمین جانشین آن‌ها قرار داده میباشد. علامه طباطبایی می‌نویسد: «براین اساس معنی، خلافت عام موردنظر میباشد که هر لاحقی از وی جانشین کهن گردد و سلطه و بضاعت آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد و توان بر دخل و تصرف و انتفاع از زمین داشته باشد، به عبارتی‌طور که سابقین بر این عمل توانگری و اشراف داشتند و چنانچه آدم‌ها بدین خلافت رسیدند از جهت نوع خلقتشان میباشد که خلقتی میباشد از روش توالد و رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد تناسل، زیرا این نوع از خلقت میباشد که عبد و بنده را به دو دسته دیرین و لاحق تقسیم می‌نماید و خلیفه قرار دادن در زمین، خویش نوعی درایت میباشد آمیخته با خلقت که از آن انفکاک نمی‌پذیرد» (طباطبایی، 1417: 17/75). بر اساس معنای عام خلافت (وراثت از پیشینیان)؛ آفریدگار در قرآن منت نهاده و با دوراندیشی حکیمانه خویش، قومی که حجت بر آن‌ها تک تک گردیده، البته عناد می‌ورزند را به نابودی میرساند و قومی دیگر را وارث مرزوبوم آنها می‌گرداند. شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد

ب) خلافت به معنای خاص: در آیه ها پایین، خلیفه به معنای خاص آن به‌شغل برده گردیده است.

- ﴿وَ إِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَةً...﴾ (بقره/30).

- ﴿وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأَرضِ کَمَا میباشدَخلَفَ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم﴾ (فروغ/55).

- «یا این که داوُدُ إِنَّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ» (ص/26).

هر کدام از نشانه‌ها، مبنی بر بافت کلامی خویش، به بخشی از معنا خلیفه به معنای اخص آن اشاره دارااست: آیه در آغاز، مهم ترین آیه در تبیین معنی خلیفه میباشد، منزلت والای خلیفه و خصوصیت‌های ممتاز آن را که تخصیص به اشخاص معدودی داراست، ذکر می‌نماید که مشروحاً به آن خوا‌هیم پرداخت؛ و در آیه دوم ﴿الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم﴾[3]، کلمه و واژه «اینجانب»، تبعیضى خواهد بود خیر بیانى و خطاب در آن، به مردم مسلمین میباشد (طباطبایی، 1417: 15/152) و «مشخص و معلوم میباشد که اینها دو تیم میباشند. لذا مؤمن با مسلم غیرمؤمن فرق داراست و قطعاً مصداق اتم مؤمن ائمه اطهار می باشند و این وعده خاص به آنان میباشد» (طیب، 1378: 9/555)؛ ثانیاً با اعتنا به تکرار کلمه و واژه استخلاف تأکید بر خلیفه‌گذار و جاعل میباشد خیر مستخلف عنه از این رو شرافت رده خلیفه به جهت معطی آن یعنی پروردگار متعال میباشد که استخلاف را، مختص خود کرده است و نیز به‌خیال خصوصیت‌های مستخلَف (خلیفه) از جهت علمی و... میباشد که اورا سزاوار سجود ملائکه کرده است و در آیه سوم به وظیفه جانشینانی که از طرف معبود منصوب گردیده‌اند، اشاره می‌نماید. لذا با دقت به مشی کلامی و غیرکلامی نشانه‌ها پر‌نور میگردد که خلافت به معنی خاص، ویژه انبیاء و اوصیاء الهی میباشد و معبود آن‌ها را به‌طور خاص نماینده خویش در زمین کرده و خلافت را برای آنها قرار داده میباشد (سلطان‌مرادی، 1390: 4). خلافت در‌این مفهوم بالاترین منزلت ربانی و روضه خوان میباشد که فراتر از آن قابل تصور وجود ندارد (مصطفوی، 1430: 3/123) و آن سر کردگی عظمایی میباشد[4] که مناسب ملائکه بوده و معبود متعال آن را به بشر و برخی از ذرّیه وی که دارنده دانش و پاکی می باشند، عطا کرده است، اینان نمایندگان و جانشینانی از طرف معبود میباشند که دستورات الهی را در زمین ایفا می‌کنند. جهت ثابت معنای ذکر شده، فرض ها تفسیری مفسران را پژوهش می‌نماییم:

ب. تحقیق احتمال ها تفسیری معنی خلیفه با قرائن داخل‌متنی و برون‌متنی

﴿وَإِذ قَالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیهَا وَیَسفِکُ الدِّمَاء وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ (30) وَعَلَّمَ آدَمَ الأسمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَى المَلائِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسمَاءِ هَؤُلاءِ إِن کُنتُم صَادِقِینَ (٣١) قَالُوا سُبحَانَکَ لا عِلمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمتَنَا إِنَّکَ أَنتَ العَلِیمُ الحَکِیمُ (٣٢)﴾ (بقره).

با تدبر در سابقه و لواحق آیه سی‌ام بقره درمی‌یابیم که تبیین جایگاه خلافت را پروردگار متعال بعداز مورد‌سازی درباره خلقت زمین و تصرف آدم در آن ذکر میدارد آن گاه به جعل خلیفه می پردازد و در‌این سیر خروج از عام به خاص رمزی میباشد که در جعل خلیفه گذاشته میباشد که از شروع آفرینش استارت میگردد و به نهایت و غایت آنکه خلافت بشر بدون نقص میباشد، ختم می گردد.

مفسران در تعبیروتفسیر آیه 30 بقره، با توکل بر اشتقاق واژه و کلمه و مشی آیه‌ها مفسِّر و قراین دیگر، به تبیین مصداق مستخلفٌ عنه و خلیفه پرداخته‌اند:

- مستخلفٌ عنه کیست؟ در جواب بایستی خاطرنشان کرد: کلمه و واژه خلیفه به‌تیتر صفت مشبهه میتواند در هر دو معنای نام فاعل یا این که نام مفعول به فعالیت رود و در مخلوط مازاد «خلیفة الله» نیز سازه بر اینکه اضافه لفظی باشد یا این که اضافه معنوی تعابیر و معنی متفاوتی از خلیفه به دست می آید، به‌تبع مصداق مستخلف عنه تغییر‌و تحول می‌نماید.

1. واژه و کلمه خلیفه به معنی نام فاعل

الف) به معنی نام فاعلی به «مَن یَخلُفُ غَیرَه و یَنُاینترنتُ مَقَامَه» تفسیر شد‌ه‌است که انسان علیه‌السلام جانشین و قائم‌منزلت آفریدگار میباشد (طبرسی، 1372: 1/176 و 1377: 1/31؛ عکبری، بی‌تا: 1/22؛ بغوی، 1420: 1/102؛ بغدادی، 1415: 1/35؛ بیضاوی 1418: 1/68؛ نظام‌الدین نیشابوری، 1416: 1/215؛ کاشانی، 1423: 1/113؛ طنطاوی، بی‌تا: 1/92). در این‌حالت مخلوط خلیفة الله را دو سیرتکامل خواهیم توانست معنی کنیم: به معنی ابتدا که اضافه لفظی میباشد یعنی خلیفه ذات معبود، یعنی مکان خداوند بنشیند و لفظ جلاله، مفعول خلیفه واقع شد‌ه‌است. گرچه خلیفه به لفظ جلاله اضافه گردیده، البته نکره میباشد و دستیابی تمجید نمی‌نماید. لذا کلیه تک تک بشری میتوانند خلیفه باشند و در‌این حالت مستخلف‌عنه خداست. این معنی از معنی «خلیفة الله» با مسأله توحید افعالی ناسازگار میباشد به دلیل آن که در شرایطی‌که ولایت بر هستی و آفرینش اصالتاً از آن آفریدگار سبحان باشد هیچ‌کس حتی به‌تیتر خلیفه نمی‌تواند در‌این ولایت با وی سهیم گردد و شراکت وی درین ولایت بالأصاله نیز باشد. از آنجا که ولایت تکوینی و تشریعی اصالتاً از آن خداست و به‌شکل بالعرض و بالتبع و بالواسطه به خلیفه آفریدگار منتقل می شود پس لازمه آن، ولایت تکوینی و تشریعی، داشتن قدرتی زوال‌ناپذیر و لاینفک میباشد و در صورتیکه قرار باشد این توان از معبود سلب گردد و به فرد جانشین آفریدگار منتقل گردد نقص معبود نتایج میگردد که در سود آن آفریدگار ممکن‌الوجود میباشد و از دایره واجب‌الوجود بودن بیرون هست. پس قابلیت ندارد که خدا به خلیفه‌اش توان خویش را به‌سیرتکامل‌ای سپردن نماید که اقتدار از دست خودش خارج برود. معبود پیوسته بر صفت «قوی» پایدار و پابرجاست با اعتنا به متد، این احتمال تفسیری مردود میباشد و «هیچ‌سیرتکامل تصریح یا این که اشاره‌ای در قرآن مبتنی بر خلافة اللهی وجود ندارد» (صادقی تهرانی، 1365: 1/297)؛ چون در آیه هیچ قرینه و قیدی همانند خلیفه اینجانبّی، خلیفة الله... نیست که بر جانشینی پروردگار متعال دلالت داشته باشد، اینگونه احتمالی به معنی خلیفه رجحانی نخواهد داشت و مفسرانی که مستخلفٌ عنه را پروردگار می دانند و واژه و کلمه خلیفه را به «جانشینی آفریدگار» به‌شکل اضافه لفظی مفهوم کرده‌اند، انواع وارده بر آن را که کفر افعالی به حساب می‌آید، به‌سیرتکامل‌ای توجیه و تأویل نموده‌اند. علامه نیز با تایید اینکه بشر جانشین آفریدگار در روی زمین میباشد، انواع وارده بر آن را از گویش ملائکه ذکر می دارد: «خلیفه‏اى که در زمین نشو و نما نماید، با اوصاف زندگى زمینى، شایسته منزلت خلافت وجود ندارد و با آن‌کلیه نقص و عیبش، نمی‌تواند آینه هستىِ پاک از هر عیب و نقص و وجودِ مقدس از هر عدم، خواهد شد، بقول دارای اسم و رسم (تراب کجا؟ و رب الارباب کجا؟)» (طباطبایی، 1417: 1/115) و این شبهه را سوای جواب رها می‌نماید، بعضی به‌تیتر یک احتمال تفسیری ذکر می‌دارا هستند: «خدا نیازی به جانشین ندارد اما به جهت قصور و نیاز مستخلفٌ علیه، جانشینی را برای خویش قرار داده میباشد» (صدر المتألهین، 1366: 2/301). بعضی دیگر نیز خلیفة الله را استعاره یا این که مجاز مرسل میدانند و ذکر می‌دارا‌هستند که خدا عملی را شکاف ننموده که آن را به بشر واگذار کند و او‌را جانشین خویش نماید، بلکه دانایی الهی این میباشد که در خلقت آدم توانائی‌هایی به امانت گذارده که بتواند در زمین و مخلوقات آن تصرف کند (ابن عاشور، بی‌تا: 1/385). لذا خلیفة الله به معنی حقیقی و واقعی به فعالیت نرفته میباشد و بدین جهت برخی زیرا نتوانستند مدلول حقیقی و واقعی و خواسته خدای گرانقدر را از آیه 30 بقره دریابند، این نشانه‌ها را از نشانه‌ها متشابهات میدانند که حمل آن بر ظاهرشان جایز وجود ندارد (رشیدرضا، بی‌تا: 1/255-254). برخی دیگر نیز جهت توجیه جانشینی خداوند، از سایر خصوصیت‌هایی که درباره آدم در معارف الهی مطرح گردیده در تأیید خلیفة الله مثال آورده‌اند و می گویند: «فی مابین خلقت آدمی بر شکل الهی و سروری و اشراف وی بر بقیه موجودات فقید ارتباط مستقیمی وجود داراست. این آموزه در متن ها اسلامی اعم از شیعه و سنی نیز آمده میباشد به‌نحوی‌که احادیثی همانند «ان الله اخلاق بشر علی صورته» (کلینی، 1365: 1/134) از فراوانی قابل‌توجهی در متن‌ها روایی برخوردارند»[5] در جواب بایستی خاطرنشان کرد: اینکه بشر به‌شکل الهی خوی گردیده ﴿ونَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾ (ص/72) و بشر بدون نقص نیز، صفیّ معبود، حجّه الله، البتهّ الله میباشد و اصطلاحاتی نظیر این تعابیر که در متن‌ها روایی وارداتی، هیچ‌کدام توشه معنایی خلیفة الله را ندارد و خداگونه بودن آدم استدلال بر جانشینی بشر از خداوند وجود ندارد. خداوندی که ﴿بکلّ شیءِ دور و بر﴾ (نساء/33) میباشد و ﴿مجموعُّ یومٍ هو فی شأن﴾ (الرحمن/29) میباشد غیبتی ندارد، صحنه‌ای از وی خالی وجود ندارد تا رده ربوبیت و دور اندیشی خویش را به آدم واگذار نماید، پس خلافت بشر از معبود چه معنایی داراست؟ در جواب بایستی به معنای دوم «خلیفة الله» دقت نمود: خَلیفَةٌ مِن قِبَلِ الله، خلیفه‌ای از طرف پروردگار. خلیفه‌ای که معبود اورا جعل و نصب می‌نماید، دراین‌صورت ادغام خلیفة الله اضافه معنوی و حقیقی وواقعی میباشد و لفظ جلاله معمول خلیفه وجود ندارد و در‌این اضافه سخن جرّ «مِن» و یا این که «ل» در تقدیر میباشد و خلیفه استحصال تعریف‌و‌تمجید نموده و تخصیص به لفظ جلاله دارااست و از اطلاق آن به مردم بشر‌ها بیرون می‌گردد و مشمول توده‌ای خاص می‌شود. در‌این مفهوم در صورتی خلیفه فعیل به معنای نام فاعل باشد، تأکید به معنی التزامی خلیفه بر روی مستخلِف و جاعل خلیفه میباشد و مستخلف عنه لزوماً مطرح وجود ندارد و آیه إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرضِ خَلِیفَةً یعنی اینجانب نماینده خودم را در زمین قرار دادم؛ ولی در صورتی خلیفه فعیل به معنای مفعول باشد مستخلف عنه اشخاصی می باشند که بعداز او جانشینش و در روایاتی که به آن خوا‌هیم پرداخت این تعبیروتفسیر از خلیفة الله مطرح گردیده‌است و درهرصورت شرافت و عظمت خلیفه به جهت (مستخلف عنه) جانشینی، از آفریدگار وجود ندارد بلکه به دو جهت میباشد: 1. به جهت اختصاص جعل و نصب خلیفه به‌وسیله مستخلِف؛ 2. به جهت برتری و تفوق دانشی و بینشی انسان، بر ملائکه که آیه ها 31 و 32 متکفل ذکر برتری خلیفه از نگاه دانش نسبت به ملائکه است.میشوند، خلیفه یعنی بشر و مجموع انبیاء و ائمه که برخی جانشین برخی دیگرمی شوند و وی خلیفةٌ اینجانب الله می‌باشند در حکم در بین کردار و دانایی روی زمین (قاسمی، 1418: 1/284) (و منظور جانشینی بشر‌های بی نقص به‌تیتر حجت آفریدگار نسبت به حجت‌های گذشته میباشد).

ب) بعضی از مفسران «مستخلف عنه» را معبود نمی‌دانند در‌این نگاه خلیفه به خالف: یَخلُف مَن کان قَبلَه (نحاس، 1421: 1/41) یعنی جانشین کهن مفهوم گردیده و در تعبیروتفسیر آیه‌ ﴿إنی جاعل فی الأرض خلیفه﴾ معتقد گردیده‌اند: که انسان جانشین کسانی شد که پیش از وی در زمین بوده‌اند و منظور از این اشخاص می تواند فرشتگان یا این که جنیان و یا این که آدم‌های اول باشد (رجوع‌کنید به: طبری که‌این تعبیر و تفسیر را از ابن عباس و ربیع بن أنس نقل می‌نماید 1412: 1/157 و: ابن سلیمان بلخی 1423: 1/96؛ سمرقندی، بی‌تا: 1/40؛ قرطبی 1364: 1/263؛ ملاحویش، 1382: 5/22؛ طوسی، بی‌تا: 1/131؛ ثعلبی نیشابوری، 1422: 1/175؛ طبرسی، 1377: 1/36).

در انتقاد این عقیده بایستی اظهار کرد: اولاً در آیه هیچ قرینه و قیدی همانند خلیفه منکم یا این که اینجانب الجن[6] و... که بر جایگزینی به‌مکان اشخاص قدیمی (فرشتگان، جن، آدم‌هایی فاسد گذشته) دلالت داشته باشد، نیست، ثانیاً این عقیده مبنی بر احادیث و احادیثی میباشد که: «از خبر‌ها واحده می باشد، متن آن با مشی آیه ها تطبیق ندارد و مدرک آنان نیز ضعیف میباشد» (جوادی آملی، 1378: 3/70).

ج) برخی خلیفه را به معنای نام فاعلی، جانشین از جمیع موجودات و کلیه مکوّنات باَجمعهم تعبیروتفسیر نموده‌اند (کاشفی سبزواری، 1369: 1/10) که در انتقاد لحاظ وی بایستی بیان کرد:

اولاً موجودات هر یک در منزلت خویش قرار دارا‌هستند و چیزی جانشین آن‌ها نشده میباشد. ثانیاً این عقیده ظنّی میباشد و مفسر سوای قراین منفضله یا این که متصلّه، ذوقیات خویش را مطرح کرده است.

بازدید : 60
يکشنبه 20 آبان 1403 زمان : 10:49


به نقل از خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، یکی‌از مهم ترین شب‌ها و مسجد النبی کوهسنگی مشهد ایام در حین سال شب و روز اولیه ماه شوال میباشد از آن تحت عنوان «عید فطر» خاطر میشود. برای مثال در رویات تیتر گردیده که شب اولیه ماه شوال کمتر از شب قدر وجود ندارد. به همین استدلال در قصه‌ها سفارش‌های بخش اعظمی برای بزرگداشت و اعمال دعا و عبادت در شب عید فطر تیتر گردیده‌است.

برای شب و روز ماه اولیه شوال اعمالی سفارش گردیده که مهم‌ترین آنان‌را مرور می کنیم: آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد

ایفا شب عید فطر

شب عید فطر (شب اولیه ماه شوال) یکی‌از شب‌های شریف رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد میباشد و در فضیلت و اجر عبادت و احیای آن روایات بخش اعظمی وارداتی، برای آن یک‌سری کار مستحب میباشد:

اولیه:

زمانی که آفتاب غروب کرد، غسل نمایید.

دوم:

شب عید فطر را با دعا، نماز و اسغفار و بیتوته در مسجد بگذرانید. چنانکه درباره شب‌زنده‌داری شروع ماه شوال پیشنهاد بسیار گردیده است.

سوم:

پس از اقامه نماز مغرب و عشا و نماز صبح و نماز عید، این دعا را بخوانید:

اللٰهُ أَکْبَرُ اللٰهُ أَکْبَرُ لَاإِلٰهَ إِلا اللٰهُ وَاللٰهُ أَکْبَرُ اللٰهُ أَکْبَرُ وَ لِلٰهِ الْحَمْدُ، الْحَمْدُ لِلٰهِ عَلَىٰ مَا هَفقیه، وَلَهُ الشکْرُ عَلَىٰ مَا أَوْلانا.

معبود بلندمرتبه‌خیس میباشد، معبود والا‌خیس میباشد، معبودی جز پروردگار وجود ندارد و پروردگار گرانقدر‌خیس میباشد و خدای را تشکر و تشکر خدای را بر آنچه ما‌را بدان هدایت کرد و اورا شکر بر آنچه به شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد ما ارزانی داشت.

بیشتر بخوانید
فطریه مهمان شب عید فطر به‌ذمه چه کسی است؟

چهارم:

هنگامی که نماز مغرب و نافله آن را خواندید، دست‌ها را به سمت اسمان بلند کرده و بگویید:

یَا ذَا الْمَن وَالطوْلِ، یَا ذَا الْجُودِ، یَا مُصْطَفِیَ مُحَمدٍ وَناصِرَهُ صَل عَلَىٰ مُحَمدٍ وَآلِ مُحَمدٍ وَاغْفِرْ لِی کُل ذَنْبٍ أَحْصَیْتَهُ وَ هُوَ عِنْدَکَ فِی کِتابٍ مُبِینٍ.

ای مالک نعمت و کرم، ای دارنده جود، ای برگزیننده محمد و ای یار و همدم وی، بر محمد و قبیله محمد سلام فرست و بر اینجانب بیامرز هر گناهی که شماره نمودی‌اش و آن پیش تو در کتابی آشکار میباشد.

آنگاه به سجده بروید و در سجده «صد جايگاه» بگویید: «أَتُاینترنتُ إِلَى اللٰهِ؛ به‌سوی آفریدگار می‌پویم»، بعد از آن هر حاجتی که دارید از معبود بخواهید.

در ماجرا آمده میباشد که بعداز نماز مغرب به سجده بروید و بگویید:

یَا ذَاالْحَوْلِ یَا ذَاالطوْلِ یَا مُصْطَفِیا این کهً مُحَمداً وَناصِرَهُ صَل عَلَىٰ مُحَمدٍ وَآلِ مُحَمدٍ وَاغْفِرْ لِی کُل ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَنَسِیتُهُ أَنَا وَهُوَ عِنْدَکَ فِی کِتابٍ مُبِینٍ.

ای مالک توان، ای دارنده عطا، ای برگزیننده محمد و ای همراه وی، بر محمد و خویشاوندان محمد سلام فرست و بر اینجانب بیامرز هر گناهی را که مرتکب شدم و آن را یادم شد و آن گناه نزد تو در کتابی آشکار میباشد.

بعد از آن «صد رتبه» بگویید: «أَتُاینترنتُ إِلَى اللٰهِ؛ به‌سوی معبود می‌پویم».

پنجم:

امام حسین علیه‌السلام را زیارت نمائید که فضیلت بسیار داراست. در حالتی که قابلیت و امکان زیارت از مجاورت مقدر وجود ندارد، زیارت عاشورا را بخوانید.

ششم:

ده درجه بیان «یَا دائِمَ الفَضْلِ» را بگویید.

هفتم:

دو رکعت نماز به جا بیاورید؛ در رکعت اولیه بعداز سوره «ستایش»، هزار جايگاه «توحید» و در رکعت دوم «یک درجه» بخوانید و بعد از درود رمز به سجده گذارده و «صد جايگاه» بگویید: «أَتُاینترنتُ إِلَى اللٰهِ». آن گاه بگویید:

یَا ذَا الْمَن وَالْجُودِ، یَا ذَا الْمَن وَالطوْلِ، یَا مُصْطَفِیَ مُحَمدٍ صَلى اللٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ صَل عَلَىٰ مُحَمدٍ وَآلِهِ وَافْعَلْ بِی کَذا وَکَذا. (به مکان «کذاوکذا» حاجات خویش را بخواهید.)

ای دارنده نعمت و جود، ای مالک عفو و عطا، ای برگزیننده‌ی محمد (سلام پروردگار بر وی و خاندانش)، بر محمد و خاندانش سلام فرست و با اینجانب اینگونه و چنان کن.

در داستان آمده که حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام این دو رکعت نماز را بدین چگونگی به جا می آورد، بعد رمز از سجده برمی‌داشت و می‌فرمود: به‌حق آن خدایی که جانم در مشت توان اوست، هرکه این نماز را به جا آورد، هر حاجت که از پروردگار بطلبد به اعتقاد عطا فرماید و در‌حالتی که به شماره ریگ‌های کویر گناه داشته باشد، پروردگار آن ها را بیامرزد.

در داستان دیگری به مکان «هزار سکو» سوره «توحید»، «صد سکو» وارداتی، ولی این نماز را می بایست بعداز نماز مغرب و نافله آن بجا آورد.

روحانی طوسی و سید ابن طاووس بعد از نقطه نهایی نماز، دعایی نقل کرده‌اند که متن در کتاب مفاتیح الجنان آمده میباشد.

بیشتر بخوانید
فطریه همین سال از سوی رهبر انقلاب اعلام شد + جزئیات

هشتم:

چهارده رکعت نماز بجای آورید، در هر رکعت سوره «ستایش» و «آیت‌الکرسی» و «سه جايگاه» سوره «توحید» را بخوانید تا در قبال هر رکعتی اجر 40 سال عبادت و اجر عبادت کسی که در آن ماه روزه گرفته و نماز خوانده، برای شما باشد.

نهم:

روضه خوان طوسی در کتاب «مصباح» نوشته: در نصف شب غسل بجای آور و تا طلوع فجر در مکان نماز خویش بنشین.

ایفا روز عید فطر

روز اولیه ماه شوال که روز عید فطر میباشد، چندین فعالیت داراست:

نخستین:

پس از نماز صبح و نماز عید، «تکبیراتی که در شب عید» بعد از نماز فریضه می‌خواندید، بخوانید.

دوم:

پس از نماز صبح دعایی را که سید ماجرا کرده: «اللّٰهُمَّ إِنِّی تَوَجَّهْتُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ أَمامِی...» را تا انتها بخوانید و قرائت این دعا بعداز نماز عید مذکور میباشد.

سوم:

فطریه را پیش از نماز عید فطر، به شرحی که مراجع جاری ساختن کرده‌اند کنار بگذارید. ولی بایستی اعتنا داشت که فطریه (زکات فطره) واجب مؤکد و شرط قبولی روزه ماه رمضان میباشد و موجب مراقبت بشر تا سال بعدی میباشد.

چهارم:

غسل روز نخستین ماه شوال را به حا آورید. شایسته ترین فرصت برای غسل، بعداز طلوع فجر تا مجال اقامه نماز عید فطر میباشد. سفارش گردیده که غسل ذیل سقف پوشیده صورت پذیرد و در طی غسل کردن بگویید:

اللّٰهُمَّ إِیماناً بِکَ وَتَصْدِیقاً بِکِتابِکَ وَاتِّباعَ سُنَّةِ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ.

خدایا، فقط برای ایمان به تو و تصدیق به کتاب تو و تاسی از طریق نبی تو، محمّد سلام پروردگار بر وی و خاندانش باد.

بعد از آن «بسم اللّٰه» بگویید و غسل فرمایید. بعداز اتمام بگویید:

اللّٰهُمَّ اجْعَلْهُ کَفَّارَةً لِذُنُاینترنتِی وَ طَهِّرْ دِینِی، اللّٰهُمَّ أَذْهِبْ عَنِّی الدَّنَسَ.

خدایا، این غسل را کفاره گناهانم قرار ده و دینم را منزه کن، خدایا، هر آلودگی را از اینجانب برطرف فرما.

پنجم:

جامه پسندیده پوشیدن، معطر کردن تن و رفتن به صحرا یا این که هر نقطه گشوده برای اقامه نماز عید پایین افق (غیر از شهر مکه) انجام دیگر روز عید فطر میباشد.

ششم:

در اولیه روز و پیش از اقامه نماز عید فطر چیزی بخورید. خوب میباشد با رطب یا این که شیرینی باشد. همینطور داستان گردیده تناول کردن مقدار یه خرده از تربت امام حسین علیه السلام که از هر دردی شفاست، مستحب میباشد.

هفتم:

هنگامی برای رفتن به نماز عید فراهم شدید، همت نمائید پیش از طلوع آفتاب خارج نروید. همینطور دعاهایی را که سید ابن طاووس در کتاب اقبال نقل کرده را بخوانید. به عنوان مثال این دعا که ابوحمزه ثمالی از امام باقرعلیه‌السلام داستان نموده است:

اللّٰهُمَّ مَنْ تَهَیَّأَ فِى هٰذَا الْیَوْمِ أَوْ تَعَبَّأَ أَوْ أَعَدَّ وَاسْتَعَدَّ لِوِفادَةٍ إِلىٰ مَخْلُوقٍ رَجاءَ رِفْدِهِ وَنَوافِلِهِ وَفَواضِلِهِ وَعَطایَاهُ فَإِنَّ إِلَیْکَ یَا سَیِّدِى تَهْیِئَتِى وَتَعْبِئَتِى وَ إِعْبخشیدِى وَاسْتِعْبخشیدِى رَجاءَ رِفْدِکَ وَجَوائِزِکَ وَنَوافِلِکَ وَفَواضِلِکَ وَفَضائِلِکَ وَعَطایاکَ ، وَقَدْ غَدَوْتُ إِلىٰ عِیدٍ مِنْ أَعْحافظهِ أُمَّةِ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللّٰهِ عَلَیْهِ وَعَلَىٰ آلِهِ ، وَلَمْ أَفِدْ إِلَیْکَ الْیَوْمَ بِعَمَلٍ صالِحٍ أَثِقُ بِهِ قَدَّمْتُهُ ، وَلَا تَوَجَّهْتُ بِمَخْلُوقٍ أَمَّلْتُهُ ، وَلٰکِنْ أَتَیْتُکَ خاضِعاً مُقِرّاً بِذُنُاینترنتِى وَ إِساءَتِى إِلىٰ نَفْسِى ، فَیا این که عَظِیمُ یَا عَظِیمُ یَا عَظِیمُ اغْفِرْ لِىَ الْعَظِیمَ مِنْ ذُنُاینترنتِى ، فَإِنَّهُ لَایَغْفِرُ الذُّنُاینترنتَ الْعِظامَ إِلّا أَنْتَ ، یَا لَاإِلٰهَ إِلّا أَنْتَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

خدایا، هرکس درین روز فراهم شد یا این که نیت کرد یا این که فراهم و مستعد شد، برای ورود به درگاه یکی بندگانت به آرزو پاداش‌ها و صله‌ها و فایده‌ها و عطاها، اما ای آقای اینجانب فراهم شدن و قصد کردن و فراهم و مستعد شدن اینجانب فقط به‌جانب توست به آرزو مشوق‌ها و صله‌ها و فایده‌ها و عطاهایت، در حال حاضر صبح کردم در عیدی از اعیاد امت پیامبرت محمّد (سلام آفریدگار بر وی و خاندانش)، درحالی‌که به کار صالحی که به آن اعتقاد و باور کنم و آن را پیش آورده باشم بر تو وارد نشدم و به مخلوقی که آرزومندش باشم رو نکردم، بلکه در حالا خضوع فقط به‌جانب تو آمده‌ام و به گناه و بدی نسبت به خود اعتراف دارم، پس ای والا، ای گرانقدر، ای والا، گناهان بزرگم را بیامرز که گناهان بلندمرتبه را جز تو نیامرزد، ای که معبودی جز تو وجود ندارد، ای کریم و مهربان‌ترین مهربانان.

هشتم:

نماز عید را بخوانید. این نماز دو رکعت میباشد، در رکعت اولیه سوره‌های «ستایش» و «اعلی» و بعداز سوره «ستایش» و «اعلی»، «پنج تکبیر» بگویید و بعداز هر تکبیری دست به قنوت بردارید و بگویید:

اللّٰهُمَّ أَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَالْعَظَمَةِ، وَأَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ، وَأَهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ، وَأَهْلَ التَّقْوىٰ وَالْمَغْفِرَةِ، أَسْأَلُکَ بِحَقِّ هٰذَا الْیَوْمِ الَّذِى جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِینَ عِیداً، وَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّٰهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ذُخْراً وشَرَفاً وَمَزِیداً أَنْ تُصَلِّىَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تُدْخِلَنِى فِى کُلِّ خَیْرٍ أَدْخَلْتَ فِیهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ، وَأَنْ تُخْرِجَنِى مِنْ کُلِّ سُوءٍ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ أجْمَعِین. اللّٰهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ خَیْرَ مَا سَأَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصَّالِحُونَ ، وَأَعُوذُ بِکَ فِیهِ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُکَ الصَّالِحُونَ.

خدایا، ای اهل بزرگی و عظمت و ای اهل جود و سلطنت و اهل سپری شد و بخشش و اهل زهدوتقوا و مغفرت، از تو درخواست میکنم به‌حق این روز که برای مسلمان‌ها عید قرار دادی و برای محمّد (سلام آفریدگار بر وی و خاندانش) ذخیره و فزونی در شرف که بر محمّد و خویشان محمّد سلام فرستی و منرا در هر خیری که محمّد و قوم و قبیله محمّد را وارد نمودی وارد کنی و از هر شرّی که محمّد و قوم و قبیله محمّد (سلام معبود بر وی و خاندانش) را خارج آوردی منرا خارج آوری، خدایا از تو درخواست میکنم، شایسته ترین چیزی که بندگان لایق‌ات درخواست کردند و به تو مدد می آورم از آنچه بندگان لایق‌ات به تو امان بردند.

بعد از آن «تکبیر ششم» را گفته و به رکوع رفته و بعد از رکوع و سجود برای رکعت دوم قیام فرمائید و بعداز سوره «ثنا»، سوره «شمس» را بخوانید، آن گاه «چهار تکبیر» بگویید و بعد از هر تکبیری دست به قنوت بردارید و به عبارتی دعا را بخوانید. زیرا به آخر رسید «پنج‌مین تکبیر» را گفته و به رکوع بروید و نماز را به نقطه نهایی برسانید و بعداز درود تسبیحات حضرت زهرا درود‌الله علیها را بجا آورید.

پس از نماز عید، دعاهای بخش اعظمی وارداتی که شاید شایسته ترین آن‌ها، «دعای 46 صحیفه کامله سجادیه میباشد.

مستحب میباشد نماز عید ذیل افق و روی زمین سوای فرش خوانده گردد و از رده نماز، از غیر آن راهی که به نماز آمده بود بازگردد و برای قبول شدن انجام برای برادران فقاهتی خویش دعا نماید.

نهم:

امام حسین علیه السلام را زیارت فرمایید.

دهم:

دعای ندبه را بخوانید. سید ابن طاووس فرموده: زیرا از دعا خارج از گردید، به سجده بروید و بگویید:

أَعُوذُ بِکَ مِنْ نارٍ حَرُّها لَایُطْفَأ، وَجَدِیدُها لَایَبْلىٰ، وَعَطْشانُها لَایُرْوىٰ.

به تو امان می آورم از آتشی که حرارتش بی سر و صدا نمیشود و نو‌اش کهنه نمیگردد و تشنه‌اش سیراب نمیشود.

آن‌گاه سیرتکامل راست را بر زمین گذارده و بگویید:

إِلٰهِی لَاتُقَلِّبْ وَجْهِی فِی النَّارِ بَعْدَ سُجُودِی وَتَعْفِیرِی لَکَ بِغَیْرِ مَنٍّ مِنِّی عَلَیْکَ بَلْ لَکَ الْمَنُّ عَلَیَّ.

خدایا، رخسارم را بعد از سجده و به خاک مالیدن آن برای تو در حریق زیرورو نکن که اینجانب درین فعالیت بر تو اینجانبّت ندارم، بلکه صرفا تورا بر اینجانب اینجانبّت میباشد.

آن گاه سیرتکامل چپ را بر زمین نهاده و بگویید:

ارْحَمْ مَنْ أَساءَ وَاقْتَرَفَ وَاسْتَکانَ وَاعْتَرَفَ.

رحم کن بر هر که بد کرده و مرتکب گناه گردیده و بیچاره گشته و اعتراف کرده است.

آن گاه به اکنون سجده برگردید و بگویید:

إِنْ کُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ، عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ یَا کَرِیمُ.

در‌صورتی‌که اینجانب عبد و بنده بدی بودم، تو خدا خیر و خوبی هستی، گناه از عبد و بنده‌ات تبارک گردیده، لایق میباشد سپری شد از جانب تو پسندیده باشد ای مهربان.

پس 100 رتبه بگویید: الْعَفْوَ الْعَفْوَ.

بعد از آن سید فرموده: امروزت را به بازی و اهمال‌کاری سپری نکن، درحالی‌که نمی‌دانی آیا از لحاظ ایفا مردودی، یا این که پذیرفته؟ در شرایطی که آرزو پذیرفته‌شدن داری، آن را با تشکر قشنگ تلافی کن و در شرایطی‌که از مردودشدن در هراسی، پس مبتلا حزن وقتگیر باش.

بازدید : 16
شنبه 19 آبان 1403 زمان : 10:07


به لحاظ میرسد به تناسب این که ما ایمان را چه گونه مفهوم کنیم، پاسخمان به مساله اساسی متعدد خواهد بود؛ بخصوص این که در ادیان متفاوت معنای ایمان گوناگون میباشد، در نوشته‌ی علمی‌ای که هم‌اینک شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد از یک کدام از پر اسم و رسم‌ترین متفکران معاصر عالم عرب میخوانیم، مضمون‌ ایمان در اسلام و تفاوت آن با دیگر ادیان ابراهیمی (مسیحیت و یهودیت)‌ تحقیق شد‌ه‌است.

در اولِ کلام معنا ایمان را به صورت مختصری در ادیان سه‌گانه توحیدی مقایسه میکنیم و رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد در مقالاتی چندین تفصیل مفصلی از ارتباط ایمان و عقل در اسلام ارائه می دهیم.

در قرآن آمده میباشد: «و ما هیچ پیامبری را جز به گویش قومش نفرستادیم تا [حقایق را] برای آن‌ها ذکر نماید.» (ابراهیم ۴)

حقیقت این میباشد که کلیه ادیان خواه آسمانی باشند یا این که غیرآسمانی خیر‌صرفا آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد برحسب فرهنگ وتمدن رهروان و خصوصیت‌های تمدنی آنان، بلکه براساس لهجه و معانی آن و دلالت‌هایی که به واژه و کلمه‌ها و اصطلاحات خویش میدهد با هم تفاوت دارا‌هستند. این تفاوت خیر‌فقط دربرگیرنده ذکر و محتوی میباشد، بلکه بود یا این که عدم وجود عبارت‌ها را در بر می گیرد. کلمه‌ها و لغت ها اکثری همچون مفاهیم فقهی می باشند که قابلیت و مسجد النبی کوهسنگی مشهد امکان جابجایی به گویش‌های دیگری را ندارند به رغم آن که قابلیت و امکان جابجایی تام یا این که شبه‌تام را در حوزه زبانی دارا هستند.

از آن پاراگراف، جفت ایمان وعقل که به لحاظ میرسد هیچ لهجه یا این که شرعی از داشتن متساوی آن‌ها خالی وجود ندارد، چه در سطح گویش رایج یا این که در سطح اصطلاحات فقاهتی. با وجود این معنایی که از ایمان و عقل در هر فقاهتی برداشت میگردد با آیین دیگر تفاوت داراست.

لذا برای شعور معنای یک اصطلاح فقهی در هر زبانی لایق میباشد مبادرت به تطبیق معنایش در ادیان متفاوت نماییم. حتی در صورتی در ریشه‌های شرعی و زبانی اشتراک داشته باشند و از‌آنجا که قضیه آیتم دعوا ما عقل و ایمان در قرآن میباشد در اینجا به مقایسه زود گذر دربین این دو مضمون‌ همانطور که در یهودیت و مسیحیت به عمل میروند بسنده میکنیم که اسلام اساسا وریشه واحدی با آنان اشتراک داراست و آن این که ریشه کلیه آن ها آیین ابراهیم میباشد و بعد از آن به معانی آن ها به به عبارتی ترتیب که در قرآن آمده میپردازیم.

متخصصان آیین‌پژوهی تطبیقی تاکید می‌نمایند واقعیت این وجود ندارد که کلمه ایمان ارتباط ها دربین بشر و آفریدگار را در ۳ آئین یهودی، مسیحی و اسلام ذکر می‌نماید اگرچه بر حسب عادت درباره ایمان مسیحی و یهودی و اسلامی به صورت کلی صحبت می گوییم. در لهجه قانونی یهودیان یعنی عبرانی، هیچ کلمه و واژه‌ای نیست که اداکننده این معنی باشد چون کلماتی که می‌قدرت به واسطه آن ها پیام تورات را به صورت کلی فهمید بیان‌کننده کار الهی می باشند خیر موضع ها و نگرش انسانی. شغل الهی که تورات آن را معلوم می‌نماید حول و حوش ایده‌ای محوری صورت میگیرد که ایده میثاق یا این که عهدی میباشد که آفریدگار با بنی‌اسرائیل بست و آن ها را تحت عنوان ملت مختار برگزید. کلمه و واژه عبرانی BERITH که حاوی این معناست معنای قسم را نیز می دهد و از تعهد دو طرف حکایت می‌نماید یعنی خداوند و بنی‌اسرائیل. به همین برهان به کتاب یعنی تورات به دیده کتاب وصیت می نگرند که تحت عنوان تصمیم آخری که بیان‌کننده خواست الهی میباشد. این تصمیم آرم از این قضیه داراست که خدای بنی‌اسرائیل زمانی که ابراهیم را تحت عنوان دوست برگزید، به نوبه خویش به پیمانش وفا کرد و نسل ابراهیم هم می بایست به آن عهدوپیمان وفا نمایند (فرزندان اسحاق و نوه‌اش یعقوب که اسرائیل اسم داراست) و این وفا از روش پایبندی به دستورها حضرت موسی شکل می‌پذیرد که متضمن نجات آنهاست. نجاتی که تورات آن را در برگشت به مرزوبوم موعود (فلسطین) معلوم نموده است.

آشکار میباشد این تامل که یهودیت از ارتباط فی مابین بنی‌اسرائیل وخدا رسم می‌نماید مکان شک و تردید باقی نمی‌گذارد که مضمون‌ ایمان به نوعی در بر دارای معانی اعتقاد و باور و تصدیق و اخلاص میباشد و در مسیحیت و یهودیت نیز وجود دارا‌هستند. چون مساله‌ای که برای بنی‌اسرائیل مطرح گردیده، مساله ایمان به معنای یقین وجود ندارد بلکه معنایش وفا به میثاق پروردگار با آنهاست.

با وجود این که معنی ایمان در مسیحیت و اسلام به معنای یقین میباشد، ولی محتوی آن در‌این دو آیین یکی از وجود ندارد. کما این که دعوا محوری معنی ایمان در اسلام پذیرش رسالت [حضرت] محمد(ص) میباشد که بعدا به شرح درباره آن صحبت خوا هیم ذکر کرد، ولی این معنا در مسیحیت حول اساس وفا (Fidelity) میچرخد بدین معنا که خدا به وعده خویش بر طبق قیام مسیح در آخرالزمان لباس‌فعالیت می‌پوشاند و خداترس مسیحی غسل تعمید را به معنا بی نقص آن جاری ساختن دهد (که آن حکایت از غسل گناه اساسی دارااست) این مورد به این معناست که واژه fidelity (که معمولا آن را ایمان ترجمه می کنیم) در واقعیت ایمان به معنای پذیرش و تصدیق وجود ندارد، بلکه معنای نظریه را مشتمل بر می‌گردد عبارت ایمان مسیحی یا این که یهودی را می‌اقتدار به طور نظریه مسیحی یا این که یهودی اعلام‌کرد، ولی در اسلام قضیه ایمان نظریه و تصدیق میباشد و خویش ایمان فقط مجاز میباشد.

بدین ترتیب در حالی که مضمون‌ ایمان در یهودیت و مسیحیت با ایده خلاص و رهایی لینک دارااست اثری از این ایده در دورنمای اسلامی یا این که دست کم در قرآن وجود ندارد، ولی در فلسفه اشراقی از آن به نجات تعبیر و تفسیر میشود و ابن سینا کتابی به همین نام دارااست که خلاصه‌ای از کتاب فلسفی پرحجمش یعنی شفاست که حاوی «نظریه» فلسفی میباشد که به نظرش رویکرد خلاص و رهایی میباشد.

دورنمایی که اسلام در‌پی آن میباشد هم دورنمای مادی میباشد و هم اخروی. یعنی در عالم خدا وعده برد را به مومنان در جنگشان با کفار و مشرکان داده میباشد: «پروردگار به اشخاصی از شما که ایمان آورده و شغل های لایق کرده‌اند وعده داده میباشد که قطعا آن ها را درین مرزوبوم جانشین [خویش] قرار دهد همانگونه که عده ای را که قبل از آنها بودند جانشین [خویش] قرار بخشید و آن شرعی را که برایشان نیکو میباشد به سودشان بومی نماید و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند [تا] منرا عبادت نمایند و چیزی را با اینجانب سهیم نگردانند و عده ای که سپس کافر شوند، فاسقند.» (النور ۵۵) ولی در سرای جاویدان پروردگار به مومنان مخلص وعده فردوس را داده میباشد. (ر.ک: التوبه ۷۲) شایان بیان میباشد که دورنمای اخروی (قیامت و روز اکانت و جاودانگی در فردوس و دوزخ) در یهودیت و مسیحیت بسیار کمرنگ میباشد و خلاص آنان در عالم شکل می‌پذیرد و قضیه دوزخ وجهنم و پردیس در آن‌ها نا مفهوم و اهتمام ورزیدن به آن ها امری کناره‌ای میباشد و به وضوح و آشکاری آنچه در قرآن آمده، نیستند.

آنچه سپری شد فشرده‌ای بود درباره مضمون‌ ایمان در یهودیت و مسیحیت و اسلام. ولی در واقعیت مرجع مضمون‌ عقل در هر کدام از این سه آئین به خویش آیین بازنمی‌شود، بلکه به فرهنگی که‌این ادیان در بستر آن توسعه پیدا نمودند گشوده میگردند که در آجل درباره آن صحبت خوا‌هیم ذکر کرد.

زمینه شایان بیان این میباشد که مقایسه اسلام با دیگر ادیان برای ادراک معنا ایمان در همگی معانی و بدور اکران بسنده نمی‌نماید، بلکه می بایست آن را در باطن مرجع خویش قبل از هر چیز در بستر لهجه آن پژوهش کرد.

ابن مراد، مولف لسان العرب مجموع کلمه و واژه‌هایی که با کلمه و واژه ایمان از نظر اشتقاق ارتباط خویشاوندی دارا هستند را بیان می‌نماید و با آوردن ضد‌و‌نقیض واژه و کلمه آن را تعریف و تمجید می‌نماید. وی می‌‌نویسد: امن ضد‌و‌نقیض واهمه و ودیعه ضد‌و‌نقیض کارشکنی و ایمان ضد و نقیض بی دینی و معنای ایمان تصدیق ضد‌و‌نقیض آن تکذیب میباشد و تمامی این معانی در قرآن وجود دارا‌هستند و مرتبط با یک سامانه معنایی میباشند؛ یعنی هر کس دوستش را امن دهد از وی ترسی ندارد و از خیانتش هراسی به خویش منش نمی‌دهد که واقعیت را از وی مخفی نماید خیر این که عهدوپیمان‌شکنی کند و خیر این که اورا تکذیب نماید.

کلام ابن خواسته در اینجا قابل فهم میباشد که می گوید گویش‌دانان و بقیه افراد متفق القولند که معنای ایمان تصدیق میباشد و بایستی بیفزاییم که مضمون‌ تصدیق در بردارنده خبری میباشد که یاری می‌نماید چیزی که از دیدگان ما غایب میباشد را بشناسیم. آنچه حاضر میباشد قابل مشاهده میباشد یعنی چشم می‌گردد و شنیده میشود و... برای استخراج به آشنایی چیز غایب و ناشناخته بایستی اثر ها و شواهدی نشانه بر وجودش باشد. و برهان بر وجود غایب از روش شاهد یا این که وصال به وجود چیزی از روش خویش آن چیز از روش عقل شکل میگیرد خیر ایمان. اینجاست که تفاوت نخستین ایمان و عقل معین می‌گردد؛ یعنی وظیفه ایمان تصدیق بدون واسطه آنچه در فارغ محدوده مشاهده و ادله قرار می گیرد میباشد یعنی آنچه به فقید غیب مربوط می شود و عقل وظیفه‌اش تصدیق به واسطه میباشد یعنی آنچه در سود ادله می آید.

قرآن موضوعات غیبی را معین می‌نماید که در صورتی‌که بشر عاقل به آن‌ها ایمان نیاورد، کافر می شود یعنی دارای ایمان به معنای فقهی نخواهد بود درین آیه: «و هر که به آفریدگار و ملائکه وی و کتاب‌هاو پیامبرانش و روز بازپسین شرک ورزد، در واقعیت مبتلا گمراهی بدور و درازی شد‌ه‌است.» (النساء ۱۳۶) این بدون نقص‌ترین نمایه‌ای میباشد که در قرآن آمده و نزد همگی مسلمان ها دارای اعتبار میباشد.

پاره‌ای از اهل سنت به‌این صفت‌ها ایمان به قضا و قدر خواه نه باشد یا این که شر را اضافه کردند تا در بین خویش و معتزله تفاوت قایل شوند. معتزله می‌گفتند که بشر اعمال‌دهنده افعال خویش با آزادی و تفویض میباشد تا مسوولیت او‌را به ثابت رسانند و شیعه امامت را از اصول عقاید خویش می دانند تا در کل مذهب خویش از مذهب اهل سنت معین نمایند.

به هر اکنون مضمون‌ قرآنی ایمان بدور از ملاحظات مذهبی و سیاسی دربرگیرنده ایمان به معبود و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبران و روز جزا میشود. هیچ یک از این کارها مرتبط با عالم محسوس نیستند، بلکه از کارها غیبی می‌باشند. به همین سبب ساز ایمان آوردن به آن‌ها تصدیق نامیده گردیده یعنی تصدیق آنچه درباره آن خبر داده شد‌ه‌است.

بازدید : 60
پنجشنبه 17 آبان 1403 زمان : 12:10


در معماری زمان اسلام دور و بر ها بر حسب کارکردشان مرتبه بندی میگردند: در شهرها، فضاهای مذهبی و فرهنگی ، قلب و کانون و نشان پررنگ شهر می باشند و بقیه ارکان فضایی بر حسب نوع عملکردشان مرتبه بندی و جای یابی می گردند . در درون بناها و منزل ها هم، دور و اطراف های جمعی در شالوده مهم و فضاهای شخصی و خدماتی و شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد عبوری در لبه قرار میگیرند .

در معماری زمانه اسلام مدام کانون دور و بر متناسب با حضور آدم خالی میباشد . در نماها از تقسیمات سه دربی و پنج دربی استعمال می‌شود که پایه راءس خلأ یا این که پنجره یا این که درب ورودی باشد . در تراس داخلی ، رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد نقطه مرکزی آب نما میباشد که سیال ترین و مواج ترین و در عین حالا روشن ترین و روح نصیب ترین عنصر طبیعی ست و از آن‌جا که اسمان را در دل خویش دارااست روح انگیز و فرح قسمت خواهد بود .

از ساختن هر چیز بیهوده و غیر موثر در معماری زمانه اسلامی به شدت خودداری میگردد و در آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد عین هم اکنون سعی در تأمین آحاد نیاز های دنیوی و معنوی آدم ها خواهد بود همینطور درین عصر از تزئینات نامناسب و ناهنجار و غیر ضروری به معنی تزئین آنچه زمینی و دنیوی میباشد ، به کارگیری نمیشود البته همواره فاخر و بی نیاز میباشد و از سخن الهی ، اشعار عارفانه ، نقوش و بافت های هندسی و از رنگهای متنوع و مطلوب مسجد النبی کوهسنگی مشهد به صورت سزاوار و به جا بهره‌برداری می نماید .

این معماری ضمن اینکه هماهنگ با فضا زیست و اقلیم پیاده سازی می‌گردد ، تأمین کننده کل نیازهای دنیوی و روحی بشر ها میباشد، همینطور معماری زمان اسلامی به جهت اصالت بخشیدن به نیازهای فطری و نوعی آدم ها و در عین حالا احترام به دستاوردهای تجربی و تربیتی و کسبی آن‌ها ، قابلیت و امکان جامعی برای جهانی شدن را دارااست .

در ذکر خصوصیت های معماری زمان اسلامی که می‌تواند این معماری را دربین المللی نماید می بایست بیان کرد: حکمت نظری اسلام زیرا فطرت بالقوه و نوعی، آدم ها را تحت عنوان اصول ازلی ، ابدی ، فرازمانی ، فرامکانی و بر اساس وحی و حرف الهی که عقل مجموع میباشد پذیرفته و از طرفی حکمت عملی اسلام مطابق عدل به معنای قرار دادن هر چیز در مکان مطلوب و لایق خویش پایدار میباشد .

حکمت عملی اسلام در منزلت شغل نسبی بودن و متعلق بودن به کل موقعیت وقتی و مکانی نظیر اصل اضطرار، مصلحت یا این که احکام ثانویه را پذیرفته و اجتهاد خبرگان را بر مبنای اصول می پذیرد در عین حالا به تجربه تربیتی و کسبی فرهنگها و اقوام احترام میگذارد و مراتب کمال را مرحله ای میداند سازه بر این از آن‌گاه فلسفه هنر و زیبایی ، ساختاری جهانی و فرا وقتی و فرا مکانی و بی نقص را ارائه می نماید .

38476 Imam Mosquew Isafahan

مصالح ساختمانی مصرف شده در معماری اسلامی

خشت از مهم ترین مصالح ساختمان در کشور‌ایران گذشته و پس از اسلام بوده خشت های بکار رفته گردیده در معماری عموما مربع صورت میباشند از گونه های خشت در رنگهای متفاوت و در بعدها متفاوت و در قسمتهای متفاوت از سازه ها به کار گیری می گردیده،

(( گچ ))

در کل ادوار ازگچ بدلیل ارزان بها بودن و زود محکم شدن در معماری به کارگیری می گردیده و کاربردهای زیادی داشته میباشد برای آرایش کردن سطح های درون بناها تایپ کردن کتیبه ها تزئین محرابها و … از گچ به کارگیری می گردیده است.

التفات گچ بری در بناهای اسلامی به حدی بود که هنرمندان این حرفه به ((حصاص)) مشهور بودند و اسم بسیار از آن ها در کتیبه های بناها به یادگار ما‌نده

((کاشی))

استعمال از کاشی برای تزئین و استحکام بخشیدن به بناها از عصر سلجوقی شروع شد و در طول قرن ها متمادی بویژه در عهد و پیمان تیموری و صفوی به نقطع ی عطف رسیده کاشی نقش عمده ای در تزئین بناهای زمان اسلامی داشت و با راه‌های گوناگون بوسیله هنرمندان کاشیکار به فعالیت میرفت برای تزئین از کاشی های یک رنگ ، هفت رنگ، معرق در زمان سلجوقی و ایلخانی تیموری و صفوی استعمال میشد بخشهایی از سازه همچون نبد و مناره سطح ها باطن دیوارها و محراب با کاشیهای متفاوت تزئین می گردیده مانند مساجد گناباد،گوهرشاد – مسجد کبود(تبریز) مسجد روحانی لطف اله و مسجد امام (اصفهان)

((آجر ))

از مصالح معمول در معماری میباشد در زمان اسلامی یا این که همگی سازه از آجر بوده یا این که بخشی از دیوار از آجر و سایر از خشت بوده میباشد. از آنجایی که مقاومت آجر در قبال باد و باران و برف اندک میباشد بناهای خشتی متعددی از روزگاران پیشین باقی نمانده میباشد.

((سنگ))

در معماری اسلامی از سنگ برای شغل در مبنا ، بدنه ، فرش کردن کف و تزئین سازه استعمال می‌شد سود گیری از سن به طور تقریب در سراسر کشور ایران مرسوم و متداول بوده برای ساختن کتیبه سنگهای گوناگونی زیرا سنگ سیاه سنگ آهک ،سنگ مرمر به فعالیت می‌رفت مانند کاروانسرای مرند و کتیبه های مسجد میدان کاشان

((چوب))

استعمال از چوب برای ساختن در ،پنجره،صندوقهای بارگاه، ستونها و تیر سقف و چهارچوب از ویژگیهای معماری اسلامی میباشد که در منطقه مازندران و گیلان ترویج بیشتری داشته میباشد درختهای تبریزی ، سپیدار، چنار، کاج و گردو مثلا درختهایی بودند ه از چوب آن‌ها برای بخشهای متعدد سازه به کار گیری می شد‌ه‌است. مسجد جامع ورامین ارگ علیشاه در تبریز امامزاده با تقوا مناری از این مثال های میباشند.

((شیشه))

از شیشه های الوان به رنگهای سرخ ،آبی رنگ ، بنفش و سبز برای مدد نوروروشنایی و تزیین در و پنجره و قابهای

گنبد منزل ها و شبستانها به کارگیری می‌شد شیشه دارنده کاربرد وسیعی بوده مانند خوب قاپو اصفهان


مسجد نمادی بی سابقه از معماری اسلامی و نمایشگاهی از هنر اسلامی میباشد

اسلام خوب ترین صورت هنر را در معماری و بویژه معماری مساجد به اکران نهاده میباشد ، از روش معماری اسلامی ، جلوه هایی کبیر از شکوه اسلام عرضه میگردد که هر بیننده ای را جذب کرده و ذیل تأثیر قرار میدهد.

معماری مساجد از این امتیاز برخودار میباشد که موادتشکیل دهنده معنوی خاص و متافیزیکی، بر توشه شکوه اجلالی آن می افراید ، بدین ترتیب حالت ممتاز ، فرا محلی و جهانی بدست میاورد و به همین ادله ، پژوهشگران ، مشتاقان جلال و جمال ، اسلام شناسان و حتی غیر مسلمانها ، تمامی ساله از اطراف دنیا ، برای دیدار مساجد ، به کشورهای اسلامی ، برای مثال کشور ایران ، مهاجرت می نمایند تا از مجاورت در اعماق زلال زیباترین اشکال کاشی های هفت رنگ و دلفریب ، مقرنس سازی های موزون و … غور نمایند و فایده های فلسفی ، علمی ، هنری و اجرایی ببرند که بی شک این جذبه و کشش ، نشأت گرفته از مبانی عمیق عقیدتی اسلام میباشد .

معماری مساجد ، شناسنامه هنرمندان مسلمان در هر زمان از تاریخ میباشد . در مساجد، آئین با هنر ملاقات می نماید و مهم‌ترین نمودهای هنر اسلامی ، در معماری این اماکن تجلی می‌یابد .

صرفنظر ازاینکه مساجد، محل تزکیه مؤمنین می باشند ، این بناهای با شکوه ، در دیده هر مورخ نیز سزاوار آن میباشد که “نمایشگاههای هنر اسلامی ” نامیده شوند .

جلوه های بخش اعظمی از معماری و هنراسلامی در مساجد به چشم می خورد ، این معماری و هنر آمیخته با مهندسی ، گچبری ، آجرکاری ، موزائیک سازی ، کاشیکاری ، سفالگری ، سنگ تراشی ، مقرنس سازی ، آئینه کاری ، کنده کاری ، منبت کاری ، خاتم کاری ، نقاشی ، خوشنویسی ، تذهیب ، پرتو پردازی ، فضاآرائی ، محوطه سازی و …، میباشد که هرمورد به تنهایی مثال هائی از هنرمندی های بی بدیلی میباشد که به وسیله عاشقان ” الله ” در‌این مکانهای معنوی اعمال می گردد .

ازآنجا که “هنر” با “آرم” یاروهمدم و همواره مکمل یکدیگر میباشند و در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند ، براین اساس تیم هایی از هنر ، که در مساجد بکار می‌روند ، هریک پیامی دارا‌هستند که دانستن به آن‌ها در آشنایی هنر اسلامی و اهل ایران بسیار مؤثر خواهد بود .

ایجاد کرد گنبد ، محراب ، گلدسته ها ، ستونها و منبرها ، هرمورد به نوعی پیام خاص خویش را به مخاطبان القاء می نمایند . با تمرکز درین نمادها و پیامهای آنها متوجه خوا‌هیم شدکه این پیامها کلیه جاودانی و عرفانی می‌باشند .

هنر اسلامی ، در کل زوایای معاش ما مسلمان‌ها ریشه داراست، مغایر برخی ملتها و ادیان که هنرشان در کناره موزه ها و نمایشگاهها قرار داده گردیده تا بلکه کسی به دیدن آن برود .

تردید وجود ندارد که در زمان نسل ها و قرنها و اعصار متعدد ، هنر اسلامی ، نمایشگاهی تمیز خیس و امن خیس از مسجد نشناخته میباشد و گذر مجال به کامل شدن و تزئین مسجد ، با مراقبت مختصات معنوی و محلی ، یاری نموده است .

واضح میباشد ، در حالتی که ما در نگهداری مساجد و هنرهای به عمل رفته در آن‌ها کوتاهی کنیم ، آیندگان هیچ زمان ما‌را نمی بخشند که چرا اینگونه گوهرها و هنرهای گرانبهای جوشیده از متن عموم و آئین را به سادگی و بدنبال تاسی از هنر غربی ، از دست داده ایم .

بناهای مذهبی ، عینی ترین و پر‌نور ترین پیام اسلام را در هماهنگی ، تناسب ، صفا و وقار خویش متبلور می‌سازند .

هنر اسلامی در مساجد ، در حین قرن ها و اعصار متمادی ، محیطی آماده آورده که در آن مسلمان‌ها با به خاطر داشتن مستمر معبود و باعنایت و تأمل در ارتباط زیبایی ، که در غایت صرفا ناشی از آفریدگار میباشد که به مفهومی مطلق خوشگل میباشد ، معاش و فعالیت نمایند .

هنر اسلامی بطور بدون واسطه با روح قرآن و وحی اسلام مرتبط میباشد و اجتناب آن از عرضه هر سیرتکامل شکل شمایل سازانه یا این که تمثال پردازانه از الوهیت به همین عامل میباشد .

بازدید : 24
يکشنبه 13 آبان 1403 زمان : 12:39


محمد بن حسن عسکری(ع) دارای اسم و رسم به امام مهدی(عج)، امام فرصت شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد و حجت بن الحسن (متولد ۲۵۵ق)، دوازد‌همین و واپسین امام شیعه دوازده‌امامی میباشد. شیعه‌ها معتقدند، وی به عبارتی مهدی موعود میباشد که بعد از عصر زمانبر غایب بودن، ظهور خواهد کرد. زمان امامت وی بعداز رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد شهیدشدن پدرش امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۶۰ق استارت شد‌ه‌است.
بر پایه ی منابع شیعه، حکومت عباسی در زمان امامت امام حسن عسکری(ع) درصدد یافتن فرزند آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد او به‌تیتر مهدی و جانشین بابا بود؛ ازاین‌رو، ولادت امام فرصت(عج) پنهان نگه داشته شد و جز تعدادی بدن از یاران خاص امام یازدهم شیعه ها کسی او‌را ندید. به همین عامل بعداز شهید شدن امام عسکری(ع)، برخی از شیعه‌ها در گیر شک وتردید گردیده و فرقه‌هایی در جامعه شیعه به وجود آمد و گروهی از شیعه‌ها، از جعفر کَذّاب، مسجد النبی کوهسنگی مشهد عموی امام فرصت(عج)، تقلید کردند. درین وضعیت توقیعات امام مجال که عموماً خطاب به شیعه ها نوشته میشد و بوسیله نائبان خاص به اگاهی عموم میرسید، موجب ثبت مجدد تشیع شوید؛ تا جایی که در قرن چهارم قمری از در میان فرقه‌هایی که بعداز شهیدشدن امام یازدهم از شیعه منشعب گردیده بودند، فقط شیعه دوازده‌امامی ما‌نده بود.
امام مجال(عج) بعداز شهیدشدن پدرش، در غایب بودن صغرا به راز موفقیت و درین دوران به واسطه چهار نائب خاص با شیعه‌ها رابطه داشت. از سال ۳۲۹ق، رابطه عموم با وی از منش نائبان خاص نیز نقطه پايان یافت و عصر غایب بودن کبرا استارت شد. عالمان شیعه درباره دلایل و جزئیات قدمت وقتگیر امام مجال، تبیین‌هایی ارائه نموده‌اند و در روایات معصومان، غایب بودن وی به خورشید پشت ابر تشبیه گردیده است.

به باور شیعه ها، امام مهدی(عج) زنده میباشد و در بعدی ظهور خواهد کرد و به یاروهمدم یارانش، حکومتی جهانی برپا می‌نماید و عالم را که پر‌از ظلم و ستم گردیده، پر‌از عدل و بخشید می‌کند. در احادیث اسلامی، بر انتظار فرج تأکید متعددی گردیده و شیعه ها این احادیث را به‌معنای انتظار ظهور امام مجال(عج) میدانند.

مفسران شیعه مبنی بر احادیث، پاره‌ای از آیه‌ها قرآن را اشاره به امام فرصت(عج) دانسته‌اند. روایات اکثری نیز درباره امام مجال، معاش و غایب بودن و حکومت وی نقل گردیده‌است. بیان شده بیش تر از ۲۰۰۰ کتاب به گویش‌ها و موضوعات متفاوت درباره امام مهدی درج شده میباشد.

اهل‌سنت فردی با اسم مهدی را منجی آخرالزمان دانسته و او‌را از نسل رسول(ص) تلقی نموده‌اند؛ با این درحال حاضر تنی چند از آنان معتقدند که وی در بعدی متولد گردد. درین بین بعضی از علمای اهل‌سنت همانند سبط ابن‌جوزی و ابن‌طلحه شافعی، همچون شیعه‌ها معتقدند که مهدی موعود به عبارتی فرزند امام حسن عسکری(ع) میباشد که در سال ۲۵۵ق به جهان آمده میباشد.

دعا ها و ذکر ها فراوانی برای رابطه با امام فرصت(عج) در بعد از ظهر غایب بودن نقل گردیده‌است؛ مانند دعای فرج، دعای قول، دعای ندبه، زیارت آل‌یاسین و نماز امام مجال. برخی از روایات، دیدار با امام مجال در بعد از ظهر غایب بودن را ممکن دانسته‌اند و برخی از عالمان شیعه حکایت‌هایی از دیدار بعضی اشخاص با حضرت را بیان کرده‌اند. اماکن زیادی به امام فرصت نسبت داده شده میباشد؛ مثلا سرداب غایب بودن در سامرا، مسجد سهله در کوفه و مسجد جمکران در قم.

اسم، لقب‌ها و لقب‌ها
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: فهرست لقب‌ها و کنیه‌های امام مهدی(ع)
در روایات شیعه، برای امام دوازدهم اسم‌هایی همانند محمد، احمد و عبدالله نام برده میباشد. با این تمامی وی بین شیعه ها بیشتر با کنیه مهدی شناخته می شود.[۱] بر طبق روایات متفاوت، وی همنام فرستاده اسلام میباشد.[۲] در بعضا روایات و منابع مکتوب شیعه مانند الکافی و کمال‌الدین، اسم وی با حروف غیر وابسته و به‌شکل «م ح م د» آمده میباشد.[۳] این جدانویسی به منجر روایات میباشد که بردن اسمِ او‌را ممنوع کرده‌اند.[۴]

نهی از اسم بردن
نوشته‌ی‌علمیٔ اساسی: تسمیة المهدی
روایات فراوانی در منابع شیعه، بردن اسم اساسی امام دوازدهم را نهی کردن کرده و حرام دانسته‌اند.[۵] دو عقیده پر اسم و رسم درباره این احادیث وجود داراست: عقیده ابتدا از آنِ عده ای مثل سید مرتضی، فاضل مقداد، متفحص حلی و علامه حلی میباشد که‌این حرمت را منحصر به فرد مجال تقیه میدانند و در مقابل، میرداماد و محدث نوری این حرام‌بودن را در آحاد زمان پیش از ظهور روان دانسته‌اند.[۶] مجلسی نخستین در کتاب لوامع صاحبقرانی در گستردن اینجانب لا یحضره الفقیه از روضه خوان بهایی نقل کرده که وی بردن اسم اساسی(محمد) را روا می‌دانست البته این فعالیت را در بعد از ظهر غایب بودن صغریٰ (به سبب ساز شناسایی امام و دسترسی معاندان بر وی) حرام دانسته و در غایت براین اطمینان میباشد که زیرا در روایات از تصریح به اسم حضرت تا قبل از ظهور نهی گردیده است؛ ممکن میباشد ممنوعیت بردن نام (م ح م د) در بعدازظهر غایب بودن کبریٰ هم باشد البته در بعدازظهر غایب بودن صغریٰ حرمتش بیشتر باشد.[۷]

لقب‌ها و لقب ها
امام دوازدهم شیعه ها، در منابع متعدد و دعا ها و زیارات با القا‌ب و لقب‌های اکثری وصف گردیده‌است. محدث نوری در کتاب نجم الثاقب به حدود ۱۸۲ اسم و کنیه اشاره کرده و در کتاب «اسم‌طومار حضرت مهدی(عج)» حدود ۳۱۰ نام و کنیه برای امام آمده میباشد. بعضا از القابی که محدث نوری برشمرده اینگونه میباشد: مهدی، قائم، بقیةالله، منتقم، موعود، مالک‌الزمان، خاتم‌الاوصیاء، منتَظَر، حجةالله، احمد، ابوالقاسم، ابوصالح، خاتم‌الائمه، خلیفةالله، پارسا، مالک‌الامر.[۸]

اسم و لقب ها امام دوازدهم شیعه ها در منابع اهل‌سنت نیز آمده میباشد؛ هرچند در‌این منابع، بیشتر از تیتر «مهدی» مصرف شده و لقب‌ها و خصوصیت‌های دیگر کمتر نام برده و کنیه «قائم» در منابع اهل‌سنت به‌ندرت یافت می شود.[۹]

بازدید : 78
شنبه 12 آبان 1403 زمان : 12:07


واژه و کلمه آئین (Ritual) آغاز به معنای آداب و رسوم بود و ابعاد اختصاصا شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد به معنای رسوم شرعی یا این که جادوگرانه به فعالیت دریافت شد. از این رو می‌اقتدار اعلام‌کرد : رفتارهای آیینی، نوعی خاص از کردار می باشند که بوسیله جامعه پذیرفته گردیده‌اند و به سیرتکامل‌ای رابطه اشخاص آن جامعه را با پدیده‌های فرامادی یا این که ماوراء الطبیعه برقرار می‌نمایند.
با مطالعه در ادیان متعدد می‌اقتدار اخذ که اعتقاد و باور به یک فرمان قدسی و فراطبیعی، یک کدام از رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد اصول کلیه آنان را تشکیل می دهد، به نحوی که مؤسس یا این که رسول هر آئین، خویش نبی آن جانور ماورایی میداند و پیام‌هایی را که اکثر وقت ها ایدئولوژی رهروان آن آئین محسوب میشود، از جانب وی به عموم ابلاغ می‌نماید. این پیام‌ها که دربرگیرنده تیم‌ای از تعلیمات اخلاقی و رفتارهای خاص میباشد، سبب تکوین الگوی معاش رهروان آن مذهب می‌گردد که معتقدند این پیام ها، در شکل صحیح ایفا شدن، منجر بلندمرتبه و تکامل اشخاص خواهند شد و به ارتباط ها بین اعضای جامعه، معنی می بخشند و آن را نظام مند می‌نمایند. از طرفی تعالیم فقهی بایستی ب آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد ه سیرتکامل‌ای به رهروان ادیان متعدد آموختن داده گردد و به اجرا در آید. وظیفه اجرایی کردن این تعالیم بر ذمه مراسم خاصی میباشد که از آنان تحت عنوان مراسم آیینی (Ritual Ceremony) خاطر می گردد و در اسلام، آن‌ها‌را سنن، شعائر و مناسک می‌نامیم. مسجد النبی کوهسنگی مشهد
سازه بر این، می‌قدرت مراسم آیینی را نوع خاصی از گفتار و جاری ساختن منظم دانست که از آموزه‌های فقهی و ماورایی سرچشمه گرفته و یا این که برای ذکر احساسات فقاهتی و مذهبی به عمل گرفته می شود و به جهت عمر متعددی که دارا هستند در بیشتر مفاد با سنت و تاریخ مردمان یک حیطه لینک و پیوند خورده‌اند و جزئی از تمدن روزمره و انکارناپذیر عموم گردیده‌اند.

۲ - خصوصیت‌های مراسم آیینی
[دستکاری]
از خصوصیت‌های مراسم آیینی می‌اقتدار به مفاد پایین اشاره نمود:
۱. در ایفا دادن هرکدام از این مراسم ها، بدن بشر و اشیاء، با مهارت و استادی خاصی به فعالیت گرفته می‌گردد، مانند : سینه زنی، نخل گردانی، زنجیر زنی.
۲. عموم در حین مراسم، «بر هم کنش» یا این که اثر متقابل دارا هستند و این سیرتکامل مراسم‌ها اکثر زمان ها، سبب ساز تشدید این برهم کنش‌ها می‌گردد.
۳. در هر ترسیم غالبا شی ها مختلفی به فعالیت برده میشوند که معمولا جنبه نمادین دارا‌هستند و گاه آحاد مراسم، حول به عبارتی عنصر نمادین می چرخد، مانند: صلیب، دانش و نخل.
۴. ادبیاتی که در مراسم آیینی به شغل گرفته میگردد، معمولا از نوع خاص بوده و با ادبیات قانونی عموم متعدد میباشد.
۵. مراسم آیینی غالبا با فرصت و جای خاص رابطه و لینک و پیوند دارااست، مانند: محرم، جشن سال نو میلادی، عید تمیز.
۶. تحذیر و اجتناب، از ارکان رایج مراسم آیینی میباشد، به نحوی که عموم به هنگام اجرای این سیرتکامل مراسم ها، از ایفا و گفتار خاصی هجران می‌نمایند و به شی ءها خاصی تمسک می جویند. این سیرتکامل پرهیزها و اجتناب ها، مضمون‌ و حالت مراسم را تشدید می‌نماید و بدان وضعیت تقدس بیشتری می بخشد، مثل : سوراخ شیرینی و جشن و پایکوبی و موسیقی و... در روزها تاسوعا و عاشورا و شب‌های قدر.
۷. موضوعات غیرتجربی و موجودات فوق طبیعی، قضیه بخش اعظمی از این مراسم‌ها را تشکیل می دهند. این که‌این موضوعات و موجودات، نمادهای خداوند پنداشته میگردند یا این که موضوعاتی می باشند که در پس آنان واقعیت و واقعیتی پنهان میباشد، به نقش مهم آنان در میل دادن احساسات و عاطفه ها کمپانی کنندگان، به ماورایی بودن مراسم و حضورشان در محضر معبود و پژوهش روح‌های مقدس و متعالی بر می شود. با این هم اکنون، مراسم، ممکن میباشد ظاهری به طور کامل مادی داشته باشد، مثل مراسم شب برات، که با پختن و خیرکردن حلوا و حضور بر مزار مردگان در شب آدینه پایان سال خورشیدی، یار و همدم میباشد.

۳ - مراسم آیینی و کارکردهای آن
[دستکاری]
به عبارتی طورکه گفته شد، مراسم آیینی، وسیله اجرایی آموزه‌ها و دستورهای فقهی و مذهبی در هر جامعه‌ای میباشد، و از‌آنجا‌که این امرها، اکثر زمان ها دربرگیرنده تعالیم اخلاقی و تعدیل کننده افراط و تفریط‌های رفتاری برای اعضای یک جامعه میباشد، می‌قدرت به روشنی به رابطه بی واسطه مراسم آیینی گرانبها‌های اخلاقی پی پیروزی، به نحوی که در اکثر موردها، مثال‌های آرمانی و متعالی اخلاقی اشخاص یک جامعه، در زمان برگزاری مراسم آیینی آن‌ها مشاهده می گردد. احترام به عمل و فرهنگ و تمدن، امداد متقابل (تعاون)، وفای به قسم، نگه داشتن حرمت سالخوردگان، حفظ از خردسال ها، عشق و علاقه به آئین و کشور، شماتت بدی و شرارت، ملامت بیدادگری و ستم، مردانگی، ثبات، صمیمیت، ایثار و... مثال‌هایی از قیمت‌های اخلاقی می باشند که از روش مراسم آیینی منتقل میگردند.
اما ناگفته نماند که‌این سیرتکامل مراسم ها، مدام و در کلیه ادیان و همگی جامعه ها و کلیه وقت ها، سبب ترویج قیمت‌های اخلاقی بین اشخاص جامعه نمی شوند، بلکه در مواقعی هم ممکن میباشد منجر شوند که چندین رفتارهای غیر ارزشی میان کمپانی کنندگان اشاعه پیدا نماید. مثلا در پایکوبی رنگ که سالانه در هندوستان برگزار می شود و عموم به قصد ارتقاء شعف و تقویت روحیه سپری شد و فروخوردن خشم، به راز و شکل و تن یکدیگر رنگ میپاشند، اصل اخلاقی حرمت نهادن به حریم فردی دیگرافراد، نادیده گرفته می گردد و بیشتر به یک اخلاق و رفتار غیر اخلاقی همانندی پیدا می‌نماید و یا این که قمه زنی که در مرزو بوم ما و در برخی دیگر از جامعه ها شیعی جاری ساختن می گردد، رواج خشونت و به نابودی پرتاب کردن خویش را در پی داراست که اموری غیر اخلاقی‌اند و چه بسا غیر مسلمانانی که‌این سیرتکامل رفتارها را می بینند، ایفا دهندگان آنها‌را کسانی غیر بافرهنگ و حتی بدور از هر سیرتکامل فرهنگ وتمدن و خلق انسانی تصور نمایند.

۴ - دیگر کارکردهای مراسم آیینی
[بازنویسی]
از سایر کارکردهای مراسم آیینی می‌قدرت به موردها تحت اشاره نمود:
۱. گردهم آوردن عموم در فواصل وقتی منظم و مراقبت خطوط رابطه و همیاری آنان، یکی مهمترین کارکردهای مراسم آیینی به حساب می آید که از روش یک پارچه سازی جامعه، سبب اعتبار بخشیدن به وضع و اوضاع جان دار و در غایت، ثبات اجتماعی در سطح جامعه می‌گردد.
۲. آماده آوردن قضیه تقویت و پذیرش مجدد پایبندی جامعه به یک فن قیمت‌ها و باورداشت‌های خاص که ممکن میباشد فراموش یا این که نادر رنگ گردیده باشند.
۳. ارائه حفاظت‌های کم عقل و کاهش اضطراب، خوف و دلهره دربین اعضای جامعه.
۴. کاهش کشمکش‌های اجتماعی بین اعضای جامعه.
۵. تحکیم رسیدگی اجتماعی از روش ارگان های مدنی و سازمان‌ها و تشکل‌های غیر دولتی و تیم‌های نخبگان و آگاهان.
۶. جابجایی غیر بی واسطه قیمت‌ها و آداب و رسوم از نسلی به نسل دیگر در جریان برگزاری مراسم.
۷. یکی‌از دیگر از کارکردهای بسیار اصلی مراسم آیینی، تولید تعادل اخلاقی در سطح جامعه میباشد. به گونه ای که مشاهده شد‌ه‌است در برخی از زمان ها، سازه به مقتضیات هنگامی و حالت سیاسی، اجتماعی و حتی معضل‌های اقتصادی حکم کننده بر دولت ها، آن تیم از مراسم‌های آیینی که نقش مشوق، خنثی سازی و یا این که تعدیل کننده را در آن چالش بازی می‌کرده اند، بیشتر گزینه اعتنا قرار گرفته و با پر نمک و هیجان و گستره شغل بیشتری برگزار می‌گردیده‌اند و حتی گاهی منشا و پاداش تحول‌ها و انقلاب‌های اجتماعی نیز گردیده‌اند که مثال بارز آن را می‌قدرت در نقش سوگواری ماه‌های محرم و صفر در به ثمر رساندن انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی ایران و رفع کمبودهای ناشی از حالت انقلاب، مشاهده نمود.

بازدید : 20
پنجشنبه 10 آبان 1403 زمان : 12:06


تعالیم قرآن کریم و مهربان در عرصه‌های متعدد اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی تعالیم کاملی میباشد. به همگی بعد ها و به کلیه نیازمندی‌های بشر توجّه داراست. این‌طور وجود ندارد که کناره‌ای از نیازهای بشر شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد را چشم باشد و بقیه بعدها نیاز بشر از نظر قرآن مغفول باقی‌مانده باشد. بدین ترتیب از منظر قانون ها و پایگاهّرات شخصی و اجتماعی هم این‌ کتاب متقن‌ترین کتاب میباشد.

این نصیب را خلاصه می کنم. غرض ویّل از هدف ها قرآن کریم ومهربان هدایت به شریعت و آیین اقوم میباشد رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد . آیین اقوم یعنی استوارترین آئین. استوارترین آئین در بعدها متفاوت اعتقادی و رفتاری قابل تبیین میباشد. اعتقادات قرآنی متقن‌ترین اعتقادات، اخلاقیات قرآنی متقن‌ترین اخلاقیّات و رفتارها و نظام ضوابط آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد قرآنی چه در عرصه سیاست، و چه در عرصه فرهنگ و تمدن و چه در عرصه اقتصاد و بقیه عرصه‌های معاش آدم متقن‌‌ترین مقررات و مقررّات به شمار میروند.

2- بشارت به مؤمنان برای مشوق
مقصد دیگر و غرض دیگر از هدف ها قرآن کریم و مهربان بشارت به ثواب مسجد النبی کوهسنگی مشهد گسترده الهی برای مؤمنان پارسا میباشد. معبود متعال در قرآن می فرماید: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي‏ هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً»[2] قرآن آمده میباشد که بشارت دهد. قرآن آمده میباشد که آرزو دهد.

این بشارت قرآن هم در بردارنده ایمان به آخرت میباشد و ایمان بشر را به آخرت تقویت می‌نماید. توجّه بشر را معطوف به آخرت می‌نماید و هم به بشر‌ها آرزو می بخشد. «وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً» جایزه بزرگی در دست آنها میباشد. البتّه این بشارت به هر کسی داده نمی شود، به مؤمنانی که اهل فعالیت پارسا میباشند. ویّلاً بایستی مؤمن باشند، ایمان داشته باشند و ثانیاً اهل کار با تقوا باشند.

البتّه این نکته را می بایست اضافه کنیم که‌این ثواب عظیم هم قادر است ثواب پهناور جسمانی به شمار برود و هم ثواب پهناور معنوی و شیخ. در قیامت هم محرک جسمانی برای لذّت بردن جسم بشر‌ها وجود دارااست و هم لذّات معنوی و روضه خوان که شاید بالاترین لذّات پردیس لذّات معنوی و روضه خوان باشد. افرادی که در فردوس از لذّت مناجات با خدای متعال فایده‌مند می گردد بالاترین و برگزیدگان لذّت‌ها را تجربیات می‌نمایند.

3- تهدید کافران
سو‌مین مقصود و مقصد از هدف های قرآن کریم ومهربان ترساندن از عذاب الهی برای کافران میباشد. در همین آیه 9 سوره اسراء که گفتیم «وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً»، پروردگار ادامه می دهد و در آیه 10 می فرماید: «وَ أَنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً». قرآن در پی این میباشد که هشدار دهد، ارعاب نماید، بیم دهد افرادی را که ایمان به آخرت ندارند. به آن ها خبر دهد که عذاب دردناکی معطل شما میباشد.

قرآن مهربان صرفا بشارت به فردوس نمی‌دهد. بشارت قرآن در کنار ارعاب بی نقص میگردد. به مؤمنین بشارت پردیس را میدهد و به کفّار تهدید و بیم از عذاب جهنم را مطرح می‌نماید. تربیت قرآن کریم و مهربان بر طبق استعمال از دو عنصر واهمه و رجاء میباشد. عنصر رجاء در پوسته بشارت‌های قرآنی محقّق شد‌ه‌است و عنصر هراس در پوسته انذارهای قرآن.

اولیای الهی هم این‌طور بودند. امیر المؤمنین (ع) و بقیه ائمّه (ع) هم نعمت‌هایی را که آفریدگار به مؤمنان وعده داده میباشد درخواست می‌کردند و در دعاهای خویش می‌خواستند خدای متعال این نعمت‌های بهشتی را در مشت آنان بگذارد و هم نسبت به انذار‌های قرآن مهربان و انذارهای قرآن کریم و مهربان شمّاس بودند، بی‌مبالات نبودند، به معبود جانبداری می‌بردند، می‌گریستند و شیون می‌کردند از این‌که مبادا فردای قیامت گرفتار عذاب الهی شوند.

البتّه ثواب گسترده، ثواب جسمانی و شیخ میباشد. عذاب الیم هم دو نوع میباشد، عذاب جسمانی و عذاب شیخ و معنوی. عذاب جسمانی این میباشد که جسم گنهکاران در قیامت گرفتار عذاب میشود و در جهنّم می‌سوزد و با گونه های و اقسام عذاب آیتم عقوبت خدای متعال قرار میگیرد.

امّا فراتر و بدتر از این عذابی میباشد که روح آنها می کشد. عذابی که قرآن میفرماید: «وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ»[3] یک عدّه‌ای می‌باشند که خدای متعال فردا با آن ها حرف نمی‌گوید، معبود متعال حیث لطف خویش را از آنان برمی‌گرداند. همین‌که خداوند لحاظ لطف خویش را از کسی بردارد، در آن قوانینی که تمامی دیده نیاز به بخشش خداوند دوختند تعالی‌ترین و بدترین عذاب برای بشر به شمار می‌رود.

خواری که به واسطه سوختن در قیامت بشر حس می‌نماید بدتر از خویش آن سوختن میباشد. در سوره آل‌عمران میخوانیم «رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ»[4] خدایا سوختن حریق یک طرف، بدتر از سوزاندن حریق خواری میباشد که گرفتار جهنّبین میگردد. لذا در دعاهای قرآنی می خوانیم که مؤمنان به خداوند عرضه می‌دارا هستند «وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ»[5] خدایا فردای قیامت ما‌را خوار و ذلیل مگردان. این هم سومی غرض و مقصد از هدف های قرآن کریم و مهربان میباشد.

4- بشارت به ملاقات با آفریدگار
مقصود دیگری که قرآن کریم و مهربان جزو هدف ها و هدف های خویش بیان نموده است بشارت به لقاء‌الله میباشد. خدای متعال می فرماید: قرآن آمده میباشد که شمارا به ملاقات پرورگار بشارت دهد. در سوره مبارکه کهف، آیه 110 پیغمبر گرامی اسلام (ص) مأمور می شود که اعلام نماید «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ» ابلاغ نماید که وی بشری مثل سایرین میباشد که به وی وحی می شود.

بعد از آن فورا می فرماید: «فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ» وی که این‌راه را رفته میباشد، وی که با معبود ملاقات نموده است مسیر را به بقیه افراد هم علامت میدهد. چنانچه کسی آرزو بسته میباشد که خداوند را ملاقات نماید «فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» بایستی اهل فعالیت با تقوا باشد و هیچ کسی را در عبادت معبود با وی سهیم نکند، برای معبود سهم دار قرار ندهد، کفر نورزد.

پس قرآن مهربان ما‌را به ملاقات خدا بشارت می دهد و شرط آن این میباشد که آدم اهل شغل با تقوا و جلوگیری از بی دینی باشد. شغل مخلصانه موجب موفقیت یافتن بر ملاقات خداوند شود.

5- برقراری عدل و داد اجتماعی
از سایر هدف ها و هدف های قرآن مهربان برقراری عدل و داد و قسط اجتماعی میباشد. یکی هدف ها و هدف های قرآن مهربان این میباشد که در جامعه عدل و داد بر پا نماید، ظلم را از فی مابین پیروزشود، اختلاف طبقاتی را از در بین پیروز شود. افراد و اشخاص همگی در جامعه حس نمایند که دارا‌هستند مزه شیرین عدل و داد را می‌چشند و از میوه پرثمر عدل و داد فایده‌مند می گردند.

خدای متعال در آیه 25 سوره حدید این‌طور میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» ما پیامبران خویش را با دلایل آشکار فرستادیم و به همپا آنها کتاب فرو فرستادیم، واحد سنجش فرو فرستادیم که غرض از کتاب ممکن میباشد کتاب آسمانی باشد و غرض از معیار دین الهی و آن دستوراتی که وسیله سنجش میباشد. غرض از بیّنات هم معجزاتی میباشد که پیامبران می‌آوردند. البتّه درخصوص فرستاده خاتم هر سه نکته در قرآن مهربان گردآوری گردیده‌است. قرآن هم مصداق بیّنات میباشد، هم کتاب آسمانی میباشد و هم دربرگیرنده آیینی میباشد که‌این آئین وسیله سنجش میباشد و لذا هم بیّخیر میباشد و هم کتاب میباشد و هم معیار میباشد.

امّا غرض از فرو صادر کردن این کتاب چه بود؟ «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» غرض این بود که عموم عدل و داد را به پا دارا‌هستند. در واقع عموم ساخته شوند و عدل و داد پیشه شوند. قرآن آمده میباشد که عموم را بسازد. زمانی عموم ساخته شدند خویش به خویش به یکدیگر ظلم نمی کنند و یک جامعه بر طبق عدل را تشکیل خواهند بخشید.

بازدید : 22
چهارشنبه 9 آبان 1403 زمان : 14:54


بدنبال خداشناسی، حالات و توجّهات و کیفیات نفسانی خاصّی در آدم پدید میاید که به مقتضای مسجد النبی کوهسنگی مشهد این حالات منحصر و توجّهاتی که نسبت به صفات الهی مییابد در چارچوب شرائط خاصّ فرنگی، افعالی را اعمال خواهد اعطا کرد. معرفتی را که اشخاص نسبت به معبود علم آموزی می‌نمایند از جهت عمق و حجم مفاهیم در سطوحی آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد بسیار مختلف میباشد و به اصطلاح، پهنا عریضی دارااست، تا آن جا که حدوداً می‌قدرت اعلام کرد: مراتب معرفت الله در آدم تمایل به بی‌غایت داراست. فی‌المثل، معرفتی که عامه مردم درباره معبود پیدا می‌نمایند درتوانّ یک آشنایی اجمالی از موجودی میباشد که عالم از وی بوجود آمده به‌این مفهوم که در صورتیکه وی نمی‌بود یا این که بود و نمی‌خواست دنیا بوجود نمی‌آمد؛ اما، فوق این جايگاه اجمالی، مراتب بسیار زیاد و متفاوتی وجود دارا هستند رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد که می توانند در تغییر و تحول حالات و کردار و صورت‌دهی به آنان اثر دیده‌گیر و نقش اصلیّی داشته باشند، تا می رسد به آن معرفتی که خدای والا نسبت به ذات خود دارااست و برای هیچ انسانی و هیچ جان دار دیگری غیر از خویش پروردگار، داشتن اینگونه معرفتی، مقدور و میسّر وجود ندارد. شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد
معرفتی که بشر نسبت به خدای متعال پیدا می‌نماید، به تناسب عمق و کمال خویش معرفت و مقدار توجّهی که آدم نسبت به معرفت خود پیدا می‌نماید و مفهومی که از اسماء و صفات الهی در ذهن او ساخت‌و‌ساز می‌نماید حالات خاصّی در بشر بوجود می آورد که بلحاظ مقدّماتش از روی میل میباشد و قادر است گزینه فرمان و نهی اخلاقی قرار گیرد و دارنده بها اخلاقی باشد. و این حالات نیز بنوبه خویش منشا رفتارهای ویژه‌ای در آدم خواهند شد.

۹.۱ - اثر معرفت در حالات آدم
نشانه‌ها و احادیث نیز احیاناً در مواقعی اثر معرفت در ساخت و ساز این حالات را گزینه توجّه قرار داده‌اند چنان که آفریدگار میفرماید: «انّما یخشی اللّه اینجانب عباده العلماء؛[۱۰] فقط از فی مابین بندگان پروردگار این علماء (و خداشناسان) می باشند که از وی خشیت دارا‌هستند». علماء بلحاظ فقید بودنشان این سیرتکامل‌اند؛ یعنی، این دانش و معرفت آن ها میباشد که موقعیت و چگونگی نفسانی خشیت الهی را در روانشان ساخت‌و‌ساز می‌نماید و چنانکه در روایتی از حضرت رضا (علیه‌السّلام) آمده: «اینجانب کان بالله اعرف کان اینجانب الله اخوف؛[۱۱] آن کس که به معبود داناتر باشد وی از او ترسان‌خیس خواهد بود». حضرت امیر (علیه‌السّلام) در روایتی میفرمایند: «اکثر الناس معرفة لنفسه اخوفهم لربّه؛[۱۲]داناترین عموم نسبت به خود آن کس میباشد که از پروردگارش بیشتر می‌ترسد» بلحاظ آن که کسی که خویش را بشناسد خدای خویش را میشناسد و از او می‌ترسد. در هر حالا این سیرتکامل نشانه‌ها و احادیث نیز بیان‌کننده ارتباط وثیقی در میان معرفت از یک سو، و حالات نفسانی از سوی دیگر، میباشد که ما دراین جا آیتم توجّه قرار داده‌ایم.
در همین جا توجّه به‌این نکته نیز مایحتاج میباشد که اثر معرفت در پیدایش حالات نامبرده بصورت علّت تامّه وجود ندارد؛ به این دلیل‌که، ممکن میباشد معرفت بمعنی تصدیق ذهن و فهم یقینی و قطعی عقل فارغ از احتمال بر خلاف وجود داشته باشد؛ یعنی، اثر آن مشروط و مربوط می گردد به وجود شرائط دیگر در کنار وجود دانش و معرفت و بنابر این، اثر معرفت در توا‌نّ اثر جزءالعلة خواهد بود. این حالات قلبی که بطور آحادّی به شم و عاطفه ها و گاهی نام‌های دیگری معروفند، به قلب، از آن جهت که راءس احساسات و عاطفه ها میباشد، نسبت داده می گردند.

۹.۲ - معنای قلب
قلب عبارت میباشد از به عبارتی روح آدم از آن جهت که دارنده قوّه آشنایی حصولی و حضوری و دارنده احساسات و عاطفه ها خاصّ میباشد. گاهی وجود یک معرفت و فهم، قلب را چنان بر می‌انگیزد که حالتی متناسب با آن معرفت پیدا می‌نماید؛ البته، گاهی هم اینگونه استعداد نیست و مورد خل وچل آدم طوری میباشد که با وجود به عبارتی دانش و معرفت، آن وضعیت و آن حس خاصّ را پیدا نمی‌نماید. در اینگونه وضعی آن قلب را «قسی» و این انحرافی را که در آن بوجود آمده «قساوت» می‌نامند چنانکه انحراف در بُعد شناختی قلب را «زیغ» گویند. قساوت قلب موجب میگردد تا درباره ی مقتضی، حالات ترس و خشیت و شوق واشتیاق و نظائر آنها‌را در دل آدم نتیجه ها نشود. این واقعیت را هر کسی میتواند هم در داخل خویش تجارب نماید و هم روی افراد متفاوت دیگر. یک بشر با دقّت در سرازیر خویش مراعات می‌نماید یک توشه هنگامی چیزی را فهمید یا این که توجّه بمعنائی پیدا کرد بدنبالش شم و تاثر خاصّی پیدا می‌نماید؛ البته، توشه دیگر که به عبارتی معرفت و توجّه را یافته میباشد، آن حس و تاثّر خاصّ را در خویش نمی‌یابد. و یا این که واعظی را در لحاظ میگیریم که عدّه‌ای را بیک نحو ارشادوراهنمایی می‌نماید امّا واکنش وعظ او در کلیه اشخاص یکسان وجود ندارد یکی‌از درتوانّی متاثّر می گردد که غش می‌نماید و آن دیگری خیر صرفا متاثر نمیشود؛ بلکه، از تاثّر و غش کردن شخص نخستین تعجب می‌نماید. این یک مضمون‌ میباشد و آن دو بشر نیز از این معنی ادراک معادل دارا هستند؛ البته، تاثّر و عکس‌العمل قلبی در آن‌دو گوناگون میباشد.

بازدید : 70
يکشنبه 6 آبان 1403 زمان : 10:10


یک کدام از نکات اصلی درباره یسنی‌ها، پیوندشان با همسایگان نبطی و عموم شبه مسجد النبی کوهسنگی مشهد جزیره ایالات متحده عربی میباشد. گروهی از آن ها بعد از تهاجم کاهنان به مخفیگاه‌هایشان در کوه و کویر، به ایالات متحده عربی رفتند که ریشه به عبارتی «احبار بهودی» در ایالات متحده عربی را مبنا گذاشتند. در شروع ظهور رسول اسلام، احبار و زهاد آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد یهودی در کنار رهبان نصارا در ایالات متحده عربی منزلت ویژه‌ای دارا‌هستند و همین‌دسته‌ها بودند که ظهور رسول آخرالزمان را نوید می‌دادند.

در شروع ظهور مسیح، از دید قومی و فقهی گروه‌ای ناهمگون بوجود آمد که در آن دو رغبت متعلق به اشرافیت یهودی (صدوقی و فریسی) و یک‌رغبت نیرومند فقاهتی بین عمومِ تحت سلطه آنها (یسنی‌ها) قابل رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد تفکیک می باشند. صدوقیون تداوم کهانت سنتی (کهنیم) بستگان یهودند و فریسیون بیان‌کننده روحانیت نو یهودی (حاخامیم) میباشند. البته یسنی‌ها تداوم سنن پیامبران شورشی از تبار موسی و اخیا شیلونی و ایلیا و ارمیای فرستاده می باشند.

دایره‌المعارف یهود، الیگارشی حاخامی را «الیگارشی قبیله‌های خوب‌درجه روضه خوان» می خواند و مورخین دانشگاه شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد عبری اورشلیم هم آن را «الیگارشی حاخامی» یا این که «الیگارشی روضه خوان» می‌نامند. این‌الیگارشی پیرامون نهادی صورت گرفت که شورای سنهدرین اسم دارااست. کاهنان سنهدرین، به عبارتی حاخام‌ها می باشند. شورای سنهدرین ساکن در بیت‌المقدس، سال ۴۱۵ میلادی منحل شد و از آن پس راءس اساسی الیگارشی یهودی به‌طور بدون نقص فی مابین‌النهرین قرار گرفت. در زمانه اسلامی هم سنهدرین به بغداد، آن‌گاه به اسپانیا و از آن پس به مرکز ها مهم استقرار الیگارشی یهودی جابجایی پیدا کرد. شهبازی در جلد اولیه دسته «زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و جمهوری اسلامی ایران» میگوید: «واپسین اجلاس شورای بهتر سنهدرین که از آن خبر داریم در فوریه – مارس ۱۸۰۷ در پاریس تشکیل شد و این نیز ۷۱ عضو داشت. این‌شورا به درخواست ناپلئون بناپارت به‌طور علنی تشکیل گردهمایی بخشید تا مساله ارتباط ضوابط ملی فرانسه با مقررات یهود، بحران تقلید دوگانه یهودیان از دو ساختار سیاسی (دولت فرانسه و ارگان های سیاسی یهودی) و نیز مساله رباخواری یهودیان را که برای دولت فرانسه به معضلی بدل گردیده بود، تحقیق کند.» (برگه ۳۹۴) این‌توضیح شهبازی هم قابل فکر میباشد که برگزاری شورای سنهدرین در سال‌های آغازین قرن نوزدهم آن هم با به عبارتی ۷۱ عضو، علامت‌دهنده پابرجایی و تداوم خیره کننده سنت‌ها، ساختارها و به جا مانده سیاسی الیگارشی یهودی میباشد. بایستی دقت داشت که تداوم اسم‌های قدیمی، کوهن، لاوی و لوی در الیگارش زرسالاری معاصر یهودی بیان‌کننده تداوم سنن اشرافیت کاهنی در یهودیت امروز میباشد.

مهم ترین قوم و قبیله‌های صدوقی آن‌عصر، عبارت بودند از کیمهیت، بوئتوس، حنینه، گوریون (قارون)، فابی و کانتروس. مهمترین بستگان‌های فریسی سده اولیه میلادی هم عبارت‌اند از هیلل، صدوق و بصیرا. این، هیلل میباشد که تحت عنوان بنیانگذار الیگارشی حاخامی شناخته می‌گردد. ابعاد یهودیان، تبار او‌را به قبیله داود منتسب کردند و به‌این‌ترتیب در ستون شاهزادگان داوودی هم قرار گرفت.

* پیشینه ایجاد کرد کنیسه‌، ربانیت یهود و تلمود

فریسیون برای اولی‌توشه سنت تعبیر و تاویل تورات و تشکیل داد کنیسه (جایی غیر از محل عبادت سلیمان) را برای برگزاری مراسم، نهاد گذاشتند و با تشکیل ناحیههای درس دادن گروهی، انبوه شاگردان و مریدان را پدید آوردند. این‌، نقشی تماما تازه و متمایز از کارکرد سنتی کاهنان بود. این‌ساختار، ربانیت اسم گرفت و روحانیون فریسی، ربی خوانده می‌شدند.

عبدالله شهبازی میگوید «حاخام در معنای خردمند و عالم میباشد و اصولا به ربانیون پر رنگ‌ای که در مرکز هرم روحانیت فریسی مکان داشتند اطلاق میشد؛ در مقابل بقیه ربی‌ها که سمیخا خوانده می‌شدند. بدنه این ساختار را دانشجوها علم ها فقهی تشکیل می دادند که تلمید (فراگیر) اسم داشتند. به جا مانده و سنن این‌ساختار به‌وسیله احادیث شفاهی جابجایی می‌یافت که ربانیون ناقل آن بودند. به‌تدریج ربی‌ها بر بنیاد این احادیث حصول و ارائه دستور کار‌های حقوقی (احکام فقاهتی) را شروع کردند. آنگاه این‌احادیث و احکام به طور کتاب مدون شد و میشنا و بعد از آن تلمود را پدید ایجاد کرد.

ربان یوحنان بن ذکایی از گرانقدر‌ترین شاگردان هیلل میباشد و مهم ترین سهمش در شکل گیری یهودیت تازه، تفکیک احادیث و اسطوره‌های یهودی به دو نصیب هلاخه (مقررات فقهی / هلاخا) و عقاده (حکایات و اخلاقیات/ آگادا) میباشد. این بنیانی میباشد که برای تدوین میشنا در اواخر سده دوم میلادی و تلمود در سده‌های سوم تا پنجم گذارده شد.

ماجرای حقیقی و واقعی تخریب محل پرستش سلیمان چیست؟

برنامه ای از کاهن صدوقی

* هلاخه؛ عاملی برای وحدت خویشان و میلاد خویشاوندان یهود

روحانیون (عالی میباشد بگوییم کاهنان) یهودی بودند که ساماندهی بقایای یهودیان را استارت کردند. هلاخه صرفا مبنایی بود که می‌توانست این‌وحدت را پناه نماید و همین هلاخه بود که مبنای توان الیگارشی حاخامی قرار گرفت. از باطن این‌الیگارشی، بنیان سیاسی جدیدی به‌اسم شاهزادگان داوودی یا این که شاهزادگان در هجرت یهودیان راز برآورد و دسته‌ای نو را به‌اسم خویشان یهود سامان اعطا کرد.

این‌جا بایستی مجدد حب و بغض یهودیان درباره شخصیت‌های تاریخی را یاداوری دهیم. آنان به عبارتی‌طور که میدانیم شخصیت‌های موافق خویش را با صورت مثبت و موجه و معارضان خویش را در پوسته شخصیت‌های منفی تصویب و ضبط و یا این که حتی حذف‌شان می‌نمایند. در طی اول چاپ تلمود در قرن شانزدهم میلادی، نصیب‌های مرتبط با عیسی مسیح حذف شد و مطالب مرتبط با وی و موضوعاتی شبیه، فقط در نسخه ها خطی تلمود محفوظ ماند. در‌این‌احادیث عیسی ناصری، به‌تیتر یک‌دانش آموز گمراه معرفی گردیده‌است. در بعضی احادیث تلمود، عیسی را به‌طور عنودانه عیسی بن پانتیرا و خیر عیسی بن یوسف می خوانند. خواسته یهودیان این میباشد که یوسف، همسر خویش مریم (مقدس) را جدایی اعطا کرد زیرا وی از یک سرباز رومی به اسم پانتیرا آبستن گردیده بود. این، داستانی در دایره المعارف یهود میباشد که حاخام‌های در میان‌النهرین در کوران ستیز خونین خویش با مسیحیان، در حیطههای درس خویش دور از هم کردند. ولی در احادیث منتسب به سده‌های اولیه و دوم میلادیِ تلمود، اشاره‌ای به نسب نامشروع عیسی وجود ندارد.

در برخی احادیث تلمود، عیسی را به‌طور عنودانه عیسی بن پانتیرا و خیر عیسی بن یوسف میخوانند. خواسته یهودیان این میباشد که یوسف، همسر خویش مریم (مقدس) را جدایی اعطا کرد زیرا وی از یک سرباز رومی به اسم پانتیرا حامله گردیده بود. این، داستانی در دایره المعارف یهود میباشد که حاخام‌های دربین‌النهرین در کوران ستیز خونین خویش با مسیحیان، در حیطههای درس خویش متفرق کردند. البته در احادیث منتسب به سده‌های اولیه و دوم میلادیِ تلمود، اشاره‌ای به نسب نامشروع عیسی نیستدر متن ها اساس‌ای مسیحیت، یهودا اسخریوطی (آن‌حواری که به مسیح کارشکنی کرد)، یک‌شخصیت منفی و پلید و نمادی از یهودیت میباشد که نامش هم معنی با یهودی (جودائیوس) میباشد. البته در متن‌ها یهودی، با یهودا همدلی و همذات‌پنداری می شود. جذاب میباشد که تا سده نوزدهم میلادی و حتی‌در اثرها کارل مارکس یهودی هم، کلمه یهودی اینگونه معنایی دارااست. به همین استدلال یهودیان از مجال استقرار دورازشوخی در میهن‌های اروپا خویش را اسراییلی یا این که عبرانی می‌خواندند. در سال ۱۸۶۰ که سازمان جهانی یهودیان در پاریس تشکیل شد، خویش را آلیانس اسراییلی نامید خیر آلیانس یهود! برگشت یهودیان به عنوان ها یهودی و یهودیت، از اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم بود که چهره بخشید.

طبق احادیث درج شده در انجیل لوقا، فریسیون و صدوقیون نزد عیسی میروند و از وی آیتی عرش می خواهند. مسیح هم در جواب میگوید فرقه شریر زناکار آیتی می‌طلبند و آیتی به وی عطا نخواهد شد. عیسی شاگردانش را به خودداری از فریسیون و صدوقیون پیشنهاد می‌نماید. وی هم مثل یحیی تعمیددهنده آنان را مارزادگان و افعی‌زادگان و سنگسارکنندگان پیامبران خواند و مسئولیت قتل انبیا از هابیل تا زکریا را به وی و تبارشان نسبت اعطا کرد.

* محل پرستش سلیمان به دست خویش یهودی‌ها تخریب شد خیر رومی‌ها

۳۳ سال بعداز ماجرای به‌صلیب‌کشیدن (عروج) عیسی، قیام بزرگی در سراسر فلسطین شعله‌ور شد که ۷ سال (۶۶ تا ۷۳ میلادی) تداوم پیدا کرد. ولی تاریخ‌نگاری نو یهود با به عبارتی‌رویکردی که به آن اشاره کردیم، این‌انقلاب را کودتا بخشی از تاریخ عموم یهود می خواند. حقیقت روایت این میباشد که برهان اساسی این‌کودتا، ستمی بود که الیگارش یهودی و همدستان رومی‌اش بر عموم جایز می‌داشتند. انفجار خشم و انقلاب عموم فلسطین در سده اولیه میلادی، پیامد حکومت خونین هیرود، خاندانش و کاهنان و حاخام‌های یهودی بود. البته دایره‌المعارف یهود این‌کودتا را حرکت ناسیونالیستی یهود خوانده میباشد.

انقلاب ۶۶ تا ۷۳ مردمی که زیر حکومت حاخامی یهود قرار داشتند، برای تظلم‌خواهی بود که در غایت بی‌رحمانه سرکوب شد. شهبازی می گوید سهم الیگارشی یهودی در‌این‌سرکوب سزاوار تحقیق و پژوهش بدون شوخی میباشد. خاستگاه و کانون اساسی این‌انقلاب، ناحیه جلیل، موطن عیسی مسیح بود. درین‌رخداد، عموم انقلابی (به تعبیر و تفسیر یهودی‌ها عموم شورشی) با کنیه زیلوت‌ها (غیرتمندان) خوانده شدند. تمدن وبستر، زیلوت‌ها را گروهی متعصب خوانده که هم علیه امپراتوری روم و هم علیه بقیه یهودیان شوریدند. این‌انقلاب در سال ۷۰ میلادی بالا زد و با نزاع شدید عموم در یک‌طرف و الیگارشی یهودی و رومی‌ها در طرف دیگر، شهر بیت‌المقدس به تصرف عموم درآمد.

درین‌نبرد خونین، محل پرستش سلیمان حریق گرفت و سوخت. ولی جوزفوس فلاویوس مورخ یهودی، حریق‌سوزی و تخریب محل عبادت سلیمان را امری به طور کامل تصادفی می خواند و میگوید شهر به تصرف رومی‌ها درآمد. ولی حقیقت این میباشد که محل عبادت سلیمان به دست خویش یهودیان تخریب شد. تاریخ‌نگاری یهود این‌رخداد را دیباچه تبعید دوم یهودیان می خواند؛ یعنی به عبارتی‌دورانی که دیاسپورا (زمان آوارگی) اسم گذارده شد‌ه‌است. این‌سو‌مین نقطه قدرت تاریخ یهودیان هم، مانند دو نقطه قدرت دیگر دروغین و جعلی میباشد. گزاره قابل تاملی هم که شهبازی درین‌موضوع در کتاب خویش آورده از این‌قرار میباشد: «به حقیقت تاریخ‌نگاری یهود را بایستی گویاترین تجلی سالوسی فریسی دانست.» (برگه ۴۱۱)

بازدید : 13
شنبه 5 آبان 1403 زمان : 9:45


چرادر نماز امام فرصت، صد سکو «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» میگوییم؟

لذا تاثیر تلقین، صرفا این وجود ندارد که بشر یک چیزی را به خودش القا نماید، امّا مسجد النبی کوهسنگی مشهد در آن، واقعیت نباشد. در معارف(در موردها دیگر یحتمل این‌سیرتکامل وجود ندارد که هم اکنون توضیح خواهم بخشید)، هر چه به خودت القاکنی و تبیین کنی، این اعتقاد و باور وجودی صحیح می‌گردد. اتّفاقاً خیر از این باب که زیرا خودت گفتی، این اعتقادوباور، ساخته‌ی ذهن توست؛ بلکه این، به یک واقعیت تبدیل میشود. یعنی درمعارف، بعداز تلقین، پرده آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد برداشته می گردد و آن واقعیت را به شما نشانه می دهند.

لذا می دانید چرا درنماز آقا جان، تبیین میگردد که صد رتبه بگویید: ایّاک نعبد و ایّاک نستعین؟ رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد درتفسیر سوره‌ی ستایش، در سال ۸۰ یا این که ۸۱ هم ذکر کردم که به قسم اولیاء پروردگار و عرفای گسترده‌الشّأن، هر ایّاک نعبد و ایّاک نستعین، بایستی با ایّاک نعبد و ایّاک نستعین توشه قبل گوناگون باشد. سپس هم زیرا صد، اکمل میباشد [۵] ، این ایّاک نعبد و ایّاک نستعین را می بایست صد جايگاه بگوییم.

گاهی بشر همین‌طور تندتند این «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»ها را میگوید و متوجّه هم نمیشود که صد تاشد شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد یا این که خیر، میگوید: إن‌شاءالله گفتم. خیر خودش می فهمد چه میگوید و خیر فرشتگان متوجّه میشوند. به هر درحال حاضر فرشتگان هم بایستی بفهمند تو چه میگویی تا ببرند و به آقا نثار نمایند و بگویند: این برای تو نماز خوانده میباشد. به پیمان یکی‌از اولیاء پروردگار، اگرانسان صرفا بنشیند و نگاه نماید، عالی از این میباشد که‌این‌طور تند تند بگوید و خودش هم نفهمد چه خوانده میباشد.

امّا تبیین این صد درجه«ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»، تاثیر معنوی را در وجود آدم می گذارد. لذا این تکرار و تذکار، ویّل از کلیه، پندار و آنگاه روح و وجود اورا تسخیر می‌نماید و سپس، ازحقیقت «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» برای وی پرده‌برداری می‌نماید، ولو این واقعیت برای هر کسی نسبی مشخص و معلوم خواهد شد. به هر اکنون پیاله وجودی آدم‌ها متعدد میباشد. کاسه وجودی اینجانب که هیچ هستم، با مؤمنین و آنان هم با ابرار و اولیاء معبود و آنان هم با تالی‌تلوان معصوم فرق می‌نماید. امّا به هر حالا به حد کاسه وجودی طرف، پرده برای وی بالا می‌رود و می فهمد.

به عنوان مثالً بشر با تبیین «افوضامری الی الله إن‌الله بصیر بالعباد»، آهسته آهسته اختیار دستور می‌نماید و میفهمد این اختیار کارها به پروردگار یعنی چه و باورش میشود. یا این که هنگامی همیشه می گوید: «وَ ماتَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏»، این را میفهمد و آن موقع دیگر متوجّه میگردد این شعار وجود ندارد و بالجد درصورتی که حضرت حقّ، ذوالجلال و الاکرام، یک لحظه، موفقیت ندهد، بشر هیچ چیزی را به حافظه نمی‌آورد، نمی‌تواند هیچ چیزی خاطر بگیرد و یا این که حافظه بدهد. لذاهمه از اوست و آدم، بابیان «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏» ، این را میفهمد. اما در صدر شاید به‌این ادله باشد که مغرور نشویم وتکبّر نکنیم، امّا بعد ها به واقعیت «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏» می رسد.

رویکرد نجات و ذکری برای خدعه‌ی فکری کسی شدن

اتّفاقاً یکی معالجه‌های خدعه‌ی تفکّر، همین میباشد که به آنچه ورژن‌ی اولیاء میباشد، به عبارتی‌سیرتکامل که ورژن میباشد، فعالیت نماید. شاید در صدر هیچ چیزی متوجّه نشود، امّا اتّفاقاً به گذر زمان به وی می‌فهمانند و این سریّتش میباشد.

لذا بشر ویّل تسلیم می شود و بعد از آن ایمان می آورد. در آن ایمان، هنگامی به ورژن شغل کرد، حقایق برایش آشکار میگردد.

اینجانب از گویش خوش یمن علّامه سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) شنیدم که فرمودند: آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) ذکر کردند: آقا سیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّهمقامه الشّریف) با این که مکلّا بود و از واپسین عصر از شاگردان آیت‌الله حکم کننده بود، امّا پروش یافت و بالا رفت، حتّی از اینجانب هم فراتر رفت. منتها این که آیت‌الله حاکم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: سپس وی، اینجانب باشم، عامل خاصّ دیگری داشت و برای این بود که بعضا به خطا نیافتند. امّا آقا سیّد هاشم حدّاد(اعلیاللّه مقامه الشّریف) بسیار بالا رفت. دلیلش هم این بود که آنچه آقا ذکر می‌فرمودند، به طور بی نقص جاری ساختن می‌دادند و به ورژن‌ی وی فعالیت می‌کردند.

سپس آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: گاهی ما می‌گفتیم: به هر اکنون ما مجتهدیم و می بایست مطالب را بفهمیم و آنگاه شغل کنیم و ... .

لذا این که فرمودند: «العلم هو الحجاب الاکبر»، همین میباشد. سواد جلو می آید و عفاف و حجاب میشود. اما شاید وی این‌سیرتکامل نبودند، امّا این مقاله را ذکر می‌نمایند تا تذکار دهند. امّا قائلبه این بودند که آقا سیّد هاشم حدّاد (اعلی اللّه مقامه الشّریف) ورژن را موی به موعمل می کرد.

این، مقاله عجیبی میباشد که آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می فرمایند: آقا سیّد هاشم حدّاد (اعلی اللّه مقامه الشّریف) آن‌قدر شغل میکرد، فعالیت می کرد، فعالیت میکرد، تا آهسته آهسته پرده‌ها کنار میرفت.‌ لذا ویّل می بایست تسلیم شد و سپس ایمان می آید. این نکته‌ی بسیار اساسیّی میباشد.

لذا یک کدام از مکرها و خدعه‌های تفکّر این میباشد که گاهی می آید و میگوید: تو دیگر کسی شدی، خودت متخلّق هستی، دربحث کردار کمپانی میکنی و با بقیه افراد فرق می کنی. یک عدّه الآن در فضای مجازی به گناه و ... گرفتار میباشند؛ زیرا الان این‌قدر بی عفتی زیاد گردیده که بی واسطه در منزل‌هاآمده و به ماهواره و ... هم نیاز وجود ندارد. امّا تو در‌این نا مرتب بازار و هیاهوهای عالم، بحمدلله و المنّه، اهل رفتار هستی. این، به عبارتی خدعه‌ی فکری میباشد.

خط مش نجات و ورژن‌ی ذکریّه از این خدعه همین میباشد که آدم همیشه بگوید: «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّبِاللَّه‏». هیچ توفیقی وجود ندارد مگر این که پروردگار مرحمت نموده است (إلّا، إلّای حصریّهاست). اینجانب کجا هستم؟!

نشاندادن معنای «آنی و کمتر از آنی به خودمان وامگذار» به روحانی بهاء

شاه‌العارفین، پادشاه‌آبادی گرانقدر(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: روحانی بهاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن روحانی‌العجائب - که هم شعر می‌گفتند، هم کشکول داشتند و هم از همگی‌ی علم ها اطّلاع داشتند و خودشان فرمودند: همگی را از قرآن گرفتم - می‌گفتند: اینجانب یک توشه گفتم:خدایا! این که میگویند: یک لحظه آدم به خویش رها گردد، یعنی چه؟

وی در آن مجال یک مثنوی وقتگیر می‌گفتند و معمولاً هم بعداز نماز صبح و در هنگام طلوع آفتاب، می‌گفتند و در شب‌ها این عمل را اجرا نمی‌دادند. می‌گفتند: آنگاه کلام، هر چه کردم نشد این مثنوی را ادامه دهم. آنچه را از گذشته گفته بودم، از ویّل گفتم تا ذهنم گشوده خواهد شد و سلسله در دستم بیاید و بتوانم ادامه را بیان‌کنم. تا به بیت انتها می‌رسیدم، می‌ماندم. در همین اکنون و هوا بودم، حس کردم منادی (احساسم این بود، هم اکنون نمی‌دانم از درونقلب بود یا این که از خارج بود و ...) می گوید: این آنی و کمتر از آنی، یعنی همین.

ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: یکی ذکر ها همیشگی روضه خوان بهاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و شاید یکی‌از رموز موفّقیّت وی این بوده که می‌فرمودند: «وَما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏». آنگاه هم می‌فرمودند: دست کم، این میباشد که روزی صدمرتبه گفته خواهد شد؛ زیرا صد، اکمل میباشد، شاید آن ها برای خودشان، عدد اکبر ابجد را همداشتند - درحال حاضر ما هم این مقاله را ذکر کردیم، آخرالزّمان بایستی کلیه‌ی مطالب افشاشود -

این‌ها کلیه برای این میباشد که بشر از این خدعه‌ی تفکّر در دفاع باشد. زمانی در هواخواهی شد، اکنون رویکرد را برای اوباز می‌نمایند و بیشتر نماد میدهند. دیدنی این میباشد که واقعیت مقاله را هم به وی علامت میدهند که اکنون که گفتی: «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏»، حقیقت حقیقت این‌طوراست، خیر این که ویّل شعاری گفته که غرور نگیرد، بلکه بالجد به تو نشانه می دهند که در شرایطی که وی نمی‌خواست، تو هیچ چیزی نمی‌شدی و هیچ توفیقی پیدا نمی‌کردی.

شاخصه‌ی موحّد بودن چیست؟

به هیچ وجهً میدانید شاخصه‌ی موحّآئین چیست؟ به عبارتی‌طور که میدانید، میگویند: آیت‌الله حاکم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و خیلی از عرفای دیگر، از موحّآئین میباشند و در توحید غرق شدند. هم اکنون اگرما هم بخواهیم بدانیم موحّد شدیم، شاخصه‌ی آن چیست؟

اتّفاقاً شاخصه‌ی توحیداین میباشد که آدم به آن‌جا رسد (حقیقتاً بایستی رسد، یعنی از بس بگوید که رسد) که بداند بالجد هیچ چیزی وجود ندارد، إلا الله گرانقدر و تبارک.

یک موقع بشر، شعاری میگوید:«وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏»، امّا ته دلش می گوید: به هر حالا ما هم کاری کردیم. امّا شاخصه‌ی توحید این میباشد که بشر به آن‌جا رسد که اعتقاد و باور نماید همگی چیز ازاوست. در شرایطی که این که بداند تمامی چیز از خداست و خودش هیچ‌کاره میباشد، اعتقاد و باور وجودی وی شد، سر وصدا می شود و موحّد خواهد بود.

یک کدام از مواقعی که دعا می‌نمایند:«لا تکلنی الی نفسی طرفة عین به هیچ عنوانً»، همین میباشد. ولی یکی‌از مطالب آن هم این میباشد که نعوذبالله در گناه غرق نشود. زیرا گاهی بشر می‌بیند هر که از نام گناه هم بدش می آید، نعوذبالله غرق در گناه گردیده است. لذا این مقاله را هم در برمی‌گیرد و این، نهایتش میباشد، امّا به هیچ وجهً مضمون‌ ویّلیّه‌ی آن، این میباشد که اینجانب بدانم هیچ چیزی وجود ندارد، إلّا از حوزه‌‌ی معبود گرانقدر و بلندمرتبه. زمانی آدم بدین مقاله رسد، دیگر موحّد میباشد.

موحّد این وجود ندارد که از جملهً نعوذبالله بداند ذات آفریدگار چیست، ما اسماء و صفات معبود را هم نمی‌دانیم و جدید این اسماء و صفات معبود نازله میباشد و تجلّی‌گاه آنان هم معصوم میباشد. آن گاه بایستی از معصوم هم نازله گردد و سطحش زیر‌خیس بیاید و دراولیاء خداوند و ... قرار بگیرد. ما که‌این‌سیرتکامل نیستیم، امّا درصورتی که کسی بفهمد که تمامی چیز اوست، خودش موحّد میگردد.

نمازی که نعره‌ شیطان را درمی‌آورد و نمازی که شیطان، کاری به آن ندارد!

به حیث میرسد بدترین چیزی که شیطان از آن، ضربه می خورد، این میباشد که کسی دایم این‌ها را از معبود بداند وباز هم به حیث میرسد نبرد‌ی مهم شیطان هم همین میباشد که ویّل این را از بشر بگیرد. زمانی این را گرفت، دیگر اساسی وجود ندارد که بخواهد نماز بخواند، روزه بگیرد و .... در صدر میگوید: عیبی ندارد نماز بخوانی و روزه بگیری و ...، امّا در شرایطی‌که بتواندآرام آهسته آدم را از نماز و روزه هم کنار می‌کشاند. در شرایطی‌که هم نتواند می گوید: اینجانب که شغل خودم را کردم، اینجانب می‌خواستم این، موحّد نشود. آن هر کس موحّد می‌گردد، تامی‌گوید: الله اکبر، دیگر بدنش می‌لرزد و قطع از کردار و اتصّال به ربّ پیدا می‌نماید.

لذا میگوید: هنگامی نماز سیّدالسّاجدین، زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام) را نگاه می کردم، می‌دیدم که تا الله اکبر میگویند، دیگر ابداً این زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام)، آن زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام) خلا، حتّی صورتشان طور دیگری میشد. وضعشان تغییر و تحول می کرد. لحن سخنشان تغییر تحول کرد. پیش از آن طور دیگری کلام می‌زدند. امّا الآن طوری الله اکبر وبسم الله ... میگویند کأنّ میخواهند جان دهند.

این نماز میباشد که کمر شیطان را می‌شکاند، نعره‌ی شیطان را درمی‌آورد و سبب ساز اظهار عجز وی می‌گردد و إلّاوقتی برخی‌ها نماز میخوانند، شیطان میگوید: بخوان، بخوان. اما در‌حالتی که بتواند نماز آن‌ها‌را هم می گیرد، امّا زمانی می‌بیند نمی‌تواند، این طرف عادت کرده، دلش هم به همین نماز خوش میباشد و در صورتی بخواهد این نماز را هم از وی بگیرد، یک موقع بیدار می گردد،لذا کاری به نمازش ندارد و میگوید: بخوان.

لذا این هم نکته میباشد کهگاهی شیطان، نماز طرف را از وی نمی‌گیرد تا بیدار نشود و به به عبارتی سرگرم باشد.

امّا هر کس می داند و اعتقاددارد که همگی چیز از خداست، هنگام نماز بدنش می‌لرزد و ... .

اینجانب پیش از اینً هم ذکر کردم وبه این اعتقاد و باور دارم و رسیدم که آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت‌القلوب در نماز فغان نمی‌کردند. بلکه خودداری می‌کردند که شیون نکنند، خودشان را در اختیار گرفتن می‌کردند که فغان نکنند و إلّا درصورتی که می‌خواستند سپردن از دست دهند که نمی‌توانستند نماز بخوانند.

موفقیت جاری ساختن را از خویش درک کردن، کفر علن و وسیع میباشد!

موحّد یعنی این که بداندهمه چیز از خداست و شیطان هم ویّل می خواهد این را بگیرد که تو بگو: به هر اکنون منهم هستم. لذا برخی از اولیاء می گویند: این، کفر خفی وجود ندارد، بلکه کفر خفی را ردکرده میباشد.

پس شاید در‌حالتی که بشر، ولوبه لحظه‌ای حتّی ته دلش بگوید: به هر هم اکنون ما هم اثری داشتیم و در صورتی‌که درین مقاله، عبادت و ... همّت خودم عدم وجود، ایفا نمیشد و به هر اکنون ما هم قدمی برداشتیم و یک استعداد تولید گردیم؛ خودش کفر میباشد و کفر خفی هم وجود ندارد. بلکه بی دینی علن میباشد.

بی دینی خفی را مانند راهرفتن مورچه‌ای در ظلمات می گویند. امّا این که ته دلش موفقیت را از خودش ببیند وبگوید: به هر درحال حاضر اینجانب هم این لیاقت را داشتم و کاری کردم که معبود فقید این التفات را کرده و مورد‌ای داشتم که ادله گردیده، بی دینی علن و یا این که کفر بزرگ میباشد - اگراعظم نباشد - مجموع خیانت و خدعه‌ی تامل که در زمینه‌ی آن سخن می کنیم، همین میباشد که بگوید: به هر درحال حاضر تو یک چیزی دارااست و از خودت هم بوده میباشد.

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 523
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 60
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 159
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 221
  • بازدید ماه : 2101
  • بازدید سال : 4351
  • بازدید کلی : 72068
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی