loading...

???? ???? ????? ??????? ????

بازدید : 12
شنبه 5 آبان 1403 زمان : 9:45


چرادر نماز امام فرصت، صد سکو «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» میگوییم؟

لذا تاثیر تلقین، صرفا این وجود ندارد که بشر یک چیزی را به خودش القا نماید، امّا مسجد النبی کوهسنگی مشهد در آن، واقعیت نباشد. در معارف(در موردها دیگر یحتمل این‌سیرتکامل وجود ندارد که هم اکنون توضیح خواهم بخشید)، هر چه به خودت القاکنی و تبیین کنی، این اعتقاد و باور وجودی صحیح می‌گردد. اتّفاقاً خیر از این باب که زیرا خودت گفتی، این اعتقادوباور، ساخته‌ی ذهن توست؛ بلکه این، به یک واقعیت تبدیل میشود. یعنی درمعارف، بعداز تلقین، پرده آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد برداشته می گردد و آن واقعیت را به شما نشانه می دهند.

لذا می دانید چرا درنماز آقا جان، تبیین میگردد که صد رتبه بگویید: ایّاک نعبد و ایّاک نستعین؟ رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد درتفسیر سوره‌ی ستایش، در سال ۸۰ یا این که ۸۱ هم ذکر کردم که به قسم اولیاء پروردگار و عرفای گسترده‌الشّأن، هر ایّاک نعبد و ایّاک نستعین، بایستی با ایّاک نعبد و ایّاک نستعین توشه قبل گوناگون باشد. سپس هم زیرا صد، اکمل میباشد [۵] ، این ایّاک نعبد و ایّاک نستعین را می بایست صد جايگاه بگوییم.

گاهی بشر همین‌طور تندتند این «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»ها را میگوید و متوجّه هم نمیشود که صد تاشد شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد یا این که خیر، میگوید: إن‌شاءالله گفتم. خیر خودش می فهمد چه میگوید و خیر فرشتگان متوجّه میشوند. به هر درحال حاضر فرشتگان هم بایستی بفهمند تو چه میگویی تا ببرند و به آقا نثار نمایند و بگویند: این برای تو نماز خوانده میباشد. به پیمان یکی‌از اولیاء پروردگار، اگرانسان صرفا بنشیند و نگاه نماید، عالی از این میباشد که‌این‌طور تند تند بگوید و خودش هم نفهمد چه خوانده میباشد.

امّا تبیین این صد درجه«ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»، تاثیر معنوی را در وجود آدم می گذارد. لذا این تکرار و تذکار، ویّل از کلیه، پندار و آنگاه روح و وجود اورا تسخیر می‌نماید و سپس، ازحقیقت «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» برای وی پرده‌برداری می‌نماید، ولو این واقعیت برای هر کسی نسبی مشخص و معلوم خواهد شد. به هر اکنون پیاله وجودی آدم‌ها متعدد میباشد. کاسه وجودی اینجانب که هیچ هستم، با مؤمنین و آنان هم با ابرار و اولیاء معبود و آنان هم با تالی‌تلوان معصوم فرق می‌نماید. امّا به هر حالا به حد کاسه وجودی طرف، پرده برای وی بالا می‌رود و می فهمد.

به عنوان مثالً بشر با تبیین «افوضامری الی الله إن‌الله بصیر بالعباد»، آهسته آهسته اختیار دستور می‌نماید و میفهمد این اختیار کارها به پروردگار یعنی چه و باورش میشود. یا این که هنگامی همیشه می گوید: «وَ ماتَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏»، این را میفهمد و آن موقع دیگر متوجّه میگردد این شعار وجود ندارد و بالجد درصورتی که حضرت حقّ، ذوالجلال و الاکرام، یک لحظه، موفقیت ندهد، بشر هیچ چیزی را به حافظه نمی‌آورد، نمی‌تواند هیچ چیزی خاطر بگیرد و یا این که حافظه بدهد. لذاهمه از اوست و آدم، بابیان «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏» ، این را میفهمد. اما در صدر شاید به‌این ادله باشد که مغرور نشویم وتکبّر نکنیم، امّا بعد ها به واقعیت «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏» می رسد.

رویکرد نجات و ذکری برای خدعه‌ی فکری کسی شدن

اتّفاقاً یکی معالجه‌های خدعه‌ی تفکّر، همین میباشد که به آنچه ورژن‌ی اولیاء میباشد، به عبارتی‌سیرتکامل که ورژن میباشد، فعالیت نماید. شاید در صدر هیچ چیزی متوجّه نشود، امّا اتّفاقاً به گذر زمان به وی می‌فهمانند و این سریّتش میباشد.

لذا بشر ویّل تسلیم می شود و بعد از آن ایمان می آورد. در آن ایمان، هنگامی به ورژن شغل کرد، حقایق برایش آشکار میگردد.

اینجانب از گویش خوش یمن علّامه سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) شنیدم که فرمودند: آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) ذکر کردند: آقا سیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّهمقامه الشّریف) با این که مکلّا بود و از واپسین عصر از شاگردان آیت‌الله حکم کننده بود، امّا پروش یافت و بالا رفت، حتّی از اینجانب هم فراتر رفت. منتها این که آیت‌الله حاکم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: سپس وی، اینجانب باشم، عامل خاصّ دیگری داشت و برای این بود که بعضا به خطا نیافتند. امّا آقا سیّد هاشم حدّاد(اعلیاللّه مقامه الشّریف) بسیار بالا رفت. دلیلش هم این بود که آنچه آقا ذکر می‌فرمودند، به طور بی نقص جاری ساختن می‌دادند و به ورژن‌ی وی فعالیت می‌کردند.

سپس آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: گاهی ما می‌گفتیم: به هر اکنون ما مجتهدیم و می بایست مطالب را بفهمیم و آنگاه شغل کنیم و ... .

لذا این که فرمودند: «العلم هو الحجاب الاکبر»، همین میباشد. سواد جلو می آید و عفاف و حجاب میشود. اما شاید وی این‌سیرتکامل نبودند، امّا این مقاله را ذکر می‌نمایند تا تذکار دهند. امّا قائلبه این بودند که آقا سیّد هاشم حدّاد (اعلی اللّه مقامه الشّریف) ورژن را موی به موعمل می کرد.

این، مقاله عجیبی میباشد که آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می فرمایند: آقا سیّد هاشم حدّاد (اعلی اللّه مقامه الشّریف) آن‌قدر شغل میکرد، فعالیت می کرد، فعالیت میکرد، تا آهسته آهسته پرده‌ها کنار میرفت.‌ لذا ویّل می بایست تسلیم شد و سپس ایمان می آید. این نکته‌ی بسیار اساسیّی میباشد.

لذا یک کدام از مکرها و خدعه‌های تفکّر این میباشد که گاهی می آید و میگوید: تو دیگر کسی شدی، خودت متخلّق هستی، دربحث کردار کمپانی میکنی و با بقیه افراد فرق می کنی. یک عدّه الآن در فضای مجازی به گناه و ... گرفتار میباشند؛ زیرا الان این‌قدر بی عفتی زیاد گردیده که بی واسطه در منزل‌هاآمده و به ماهواره و ... هم نیاز وجود ندارد. امّا تو در‌این نا مرتب بازار و هیاهوهای عالم، بحمدلله و المنّه، اهل رفتار هستی. این، به عبارتی خدعه‌ی فکری میباشد.

خط مش نجات و ورژن‌ی ذکریّه از این خدعه همین میباشد که آدم همیشه بگوید: «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّبِاللَّه‏». هیچ توفیقی وجود ندارد مگر این که پروردگار مرحمت نموده است (إلّا، إلّای حصریّهاست). اینجانب کجا هستم؟!

نشاندادن معنای «آنی و کمتر از آنی به خودمان وامگذار» به روحانی بهاء

شاه‌العارفین، پادشاه‌آبادی گرانقدر(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: روحانی بهاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن روحانی‌العجائب - که هم شعر می‌گفتند، هم کشکول داشتند و هم از همگی‌ی علم ها اطّلاع داشتند و خودشان فرمودند: همگی را از قرآن گرفتم - می‌گفتند: اینجانب یک توشه گفتم:خدایا! این که میگویند: یک لحظه آدم به خویش رها گردد، یعنی چه؟

وی در آن مجال یک مثنوی وقتگیر می‌گفتند و معمولاً هم بعداز نماز صبح و در هنگام طلوع آفتاب، می‌گفتند و در شب‌ها این عمل را اجرا نمی‌دادند. می‌گفتند: آنگاه کلام، هر چه کردم نشد این مثنوی را ادامه دهم. آنچه را از گذشته گفته بودم، از ویّل گفتم تا ذهنم گشوده خواهد شد و سلسله در دستم بیاید و بتوانم ادامه را بیان‌کنم. تا به بیت انتها می‌رسیدم، می‌ماندم. در همین اکنون و هوا بودم، حس کردم منادی (احساسم این بود، هم اکنون نمی‌دانم از درونقلب بود یا این که از خارج بود و ...) می گوید: این آنی و کمتر از آنی، یعنی همین.

ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: یکی ذکر ها همیشگی روضه خوان بهاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و شاید یکی‌از رموز موفّقیّت وی این بوده که می‌فرمودند: «وَما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏». آنگاه هم می‌فرمودند: دست کم، این میباشد که روزی صدمرتبه گفته خواهد شد؛ زیرا صد، اکمل میباشد، شاید آن ها برای خودشان، عدد اکبر ابجد را همداشتند - درحال حاضر ما هم این مقاله را ذکر کردیم، آخرالزّمان بایستی کلیه‌ی مطالب افشاشود -

این‌ها کلیه برای این میباشد که بشر از این خدعه‌ی تفکّر در دفاع باشد. زمانی در هواخواهی شد، اکنون رویکرد را برای اوباز می‌نمایند و بیشتر نماد میدهند. دیدنی این میباشد که واقعیت مقاله را هم به وی علامت میدهند که اکنون که گفتی: «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏»، حقیقت حقیقت این‌طوراست، خیر این که ویّل شعاری گفته که غرور نگیرد، بلکه بالجد به تو نشانه می دهند که در شرایطی که وی نمی‌خواست، تو هیچ چیزی نمی‌شدی و هیچ توفیقی پیدا نمی‌کردی.

شاخصه‌ی موحّد بودن چیست؟

به هیچ وجهً میدانید شاخصه‌ی موحّآئین چیست؟ به عبارتی‌طور که میدانید، میگویند: آیت‌الله حاکم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و خیلی از عرفای دیگر، از موحّآئین میباشند و در توحید غرق شدند. هم اکنون اگرما هم بخواهیم بدانیم موحّد شدیم، شاخصه‌ی آن چیست؟

اتّفاقاً شاخصه‌ی توحیداین میباشد که آدم به آن‌جا رسد (حقیقتاً بایستی رسد، یعنی از بس بگوید که رسد) که بداند بالجد هیچ چیزی وجود ندارد، إلا الله گرانقدر و تبارک.

یک موقع بشر، شعاری میگوید:«وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏»، امّا ته دلش می گوید: به هر حالا ما هم کاری کردیم. امّا شاخصه‌ی توحید این میباشد که بشر به آن‌جا رسد که اعتقاد و باور نماید همگی چیز ازاوست. در شرایطی که این که بداند تمامی چیز از خداست و خودش هیچ‌کاره میباشد، اعتقاد و باور وجودی وی شد، سر وصدا می شود و موحّد خواهد بود.

یک کدام از مواقعی که دعا می‌نمایند:«لا تکلنی الی نفسی طرفة عین به هیچ عنوانً»، همین میباشد. ولی یکی‌از مطالب آن هم این میباشد که نعوذبالله در گناه غرق نشود. زیرا گاهی بشر می‌بیند هر که از نام گناه هم بدش می آید، نعوذبالله غرق در گناه گردیده است. لذا این مقاله را هم در برمی‌گیرد و این، نهایتش میباشد، امّا به هیچ وجهً مضمون‌ ویّلیّه‌ی آن، این میباشد که اینجانب بدانم هیچ چیزی وجود ندارد، إلّا از حوزه‌‌ی معبود گرانقدر و بلندمرتبه. زمانی آدم بدین مقاله رسد، دیگر موحّد میباشد.

موحّد این وجود ندارد که از جملهً نعوذبالله بداند ذات آفریدگار چیست، ما اسماء و صفات معبود را هم نمی‌دانیم و جدید این اسماء و صفات معبود نازله میباشد و تجلّی‌گاه آنان هم معصوم میباشد. آن گاه بایستی از معصوم هم نازله گردد و سطحش زیر‌خیس بیاید و دراولیاء خداوند و ... قرار بگیرد. ما که‌این‌سیرتکامل نیستیم، امّا درصورتی که کسی بفهمد که تمامی چیز اوست، خودش موحّد میگردد.

نمازی که نعره‌ شیطان را درمی‌آورد و نمازی که شیطان، کاری به آن ندارد!

به حیث میرسد بدترین چیزی که شیطان از آن، ضربه می خورد، این میباشد که کسی دایم این‌ها را از معبود بداند وباز هم به حیث میرسد نبرد‌ی مهم شیطان هم همین میباشد که ویّل این را از بشر بگیرد. زمانی این را گرفت، دیگر اساسی وجود ندارد که بخواهد نماز بخواند، روزه بگیرد و .... در صدر میگوید: عیبی ندارد نماز بخوانی و روزه بگیری و ...، امّا در شرایطی‌که بتواندآرام آهسته آدم را از نماز و روزه هم کنار می‌کشاند. در شرایطی‌که هم نتواند می گوید: اینجانب که شغل خودم را کردم، اینجانب می‌خواستم این، موحّد نشود. آن هر کس موحّد می‌گردد، تامی‌گوید: الله اکبر، دیگر بدنش می‌لرزد و قطع از کردار و اتصّال به ربّ پیدا می‌نماید.

لذا میگوید: هنگامی نماز سیّدالسّاجدین، زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام) را نگاه می کردم، می‌دیدم که تا الله اکبر میگویند، دیگر ابداً این زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام)، آن زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام) خلا، حتّی صورتشان طور دیگری میشد. وضعشان تغییر و تحول می کرد. لحن سخنشان تغییر تحول کرد. پیش از آن طور دیگری کلام می‌زدند. امّا الآن طوری الله اکبر وبسم الله ... میگویند کأنّ میخواهند جان دهند.

این نماز میباشد که کمر شیطان را می‌شکاند، نعره‌ی شیطان را درمی‌آورد و سبب ساز اظهار عجز وی می‌گردد و إلّاوقتی برخی‌ها نماز میخوانند، شیطان میگوید: بخوان، بخوان. اما در‌حالتی که بتواند نماز آن‌ها‌را هم می گیرد، امّا زمانی می‌بیند نمی‌تواند، این طرف عادت کرده، دلش هم به همین نماز خوش میباشد و در صورتی بخواهد این نماز را هم از وی بگیرد، یک موقع بیدار می گردد،لذا کاری به نمازش ندارد و میگوید: بخوان.

لذا این هم نکته میباشد کهگاهی شیطان، نماز طرف را از وی نمی‌گیرد تا بیدار نشود و به به عبارتی سرگرم باشد.

امّا هر کس می داند و اعتقاددارد که همگی چیز از خداست، هنگام نماز بدنش می‌لرزد و ... .

اینجانب پیش از اینً هم ذکر کردم وبه این اعتقاد و باور دارم و رسیدم که آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت‌القلوب در نماز فغان نمی‌کردند. بلکه خودداری می‌کردند که شیون نکنند، خودشان را در اختیار گرفتن می‌کردند که فغان نکنند و إلّا درصورتی که می‌خواستند سپردن از دست دهند که نمی‌توانستند نماز بخوانند.

موفقیت جاری ساختن را از خویش درک کردن، کفر علن و وسیع میباشد!

موحّد یعنی این که بداندهمه چیز از خداست و شیطان هم ویّل می خواهد این را بگیرد که تو بگو: به هر اکنون منهم هستم. لذا برخی از اولیاء می گویند: این، کفر خفی وجود ندارد، بلکه کفر خفی را ردکرده میباشد.

پس شاید در‌حالتی که بشر، ولوبه لحظه‌ای حتّی ته دلش بگوید: به هر هم اکنون ما هم اثری داشتیم و در صورتی‌که درین مقاله، عبادت و ... همّت خودم عدم وجود، ایفا نمیشد و به هر اکنون ما هم قدمی برداشتیم و یک استعداد تولید گردیم؛ خودش کفر میباشد و کفر خفی هم وجود ندارد. بلکه بی دینی علن میباشد.

بی دینی خفی را مانند راهرفتن مورچه‌ای در ظلمات می گویند. امّا این که ته دلش موفقیت را از خودش ببیند وبگوید: به هر درحال حاضر اینجانب هم این لیاقت را داشتم و کاری کردم که معبود فقید این التفات را کرده و مورد‌ای داشتم که ادله گردیده، بی دینی علن و یا این که کفر بزرگ میباشد - اگراعظم نباشد - مجموع خیانت و خدعه‌ی تامل که در زمینه‌ی آن سخن می کنیم، همین میباشد که بگوید: به هر درحال حاضر تو یک چیزی دارااست و از خودت هم بوده میباشد.


چرادر نماز امام فرصت، صد سکو «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» میگوییم؟

لذا تاثیر تلقین، صرفا این وجود ندارد که بشر یک چیزی را به خودش القا نماید، امّا مسجد النبی کوهسنگی مشهد در آن، واقعیت نباشد. در معارف(در موردها دیگر یحتمل این‌سیرتکامل وجود ندارد که هم اکنون توضیح خواهم بخشید)، هر چه به خودت القاکنی و تبیین کنی، این اعتقاد و باور وجودی صحیح می‌گردد. اتّفاقاً خیر از این باب که زیرا خودت گفتی، این اعتقادوباور، ساخته‌ی ذهن توست؛ بلکه این، به یک واقعیت تبدیل میشود. یعنی درمعارف، بعداز تلقین، پرده آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد برداشته می گردد و آن واقعیت را به شما نشانه می دهند.

لذا می دانید چرا درنماز آقا جان، تبیین میگردد که صد رتبه بگویید: ایّاک نعبد و ایّاک نستعین؟ رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد درتفسیر سوره‌ی ستایش، در سال ۸۰ یا این که ۸۱ هم ذکر کردم که به قسم اولیاء پروردگار و عرفای گسترده‌الشّأن، هر ایّاک نعبد و ایّاک نستعین، بایستی با ایّاک نعبد و ایّاک نستعین توشه قبل گوناگون باشد. سپس هم زیرا صد، اکمل میباشد [۵] ، این ایّاک نعبد و ایّاک نستعین را می بایست صد جايگاه بگوییم.

گاهی بشر همین‌طور تندتند این «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»ها را میگوید و متوجّه هم نمیشود که صد تاشد شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد یا این که خیر، میگوید: إن‌شاءالله گفتم. خیر خودش می فهمد چه میگوید و خیر فرشتگان متوجّه میشوند. به هر درحال حاضر فرشتگان هم بایستی بفهمند تو چه میگویی تا ببرند و به آقا نثار نمایند و بگویند: این برای تو نماز خوانده میباشد. به پیمان یکی‌از اولیاء پروردگار، اگرانسان صرفا بنشیند و نگاه نماید، عالی از این میباشد که‌این‌طور تند تند بگوید و خودش هم نفهمد چه خوانده میباشد.

امّا تبیین این صد درجه«ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»، تاثیر معنوی را در وجود آدم می گذارد. لذا این تکرار و تذکار، ویّل از کلیه، پندار و آنگاه روح و وجود اورا تسخیر می‌نماید و سپس، ازحقیقت «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین» برای وی پرده‌برداری می‌نماید، ولو این واقعیت برای هر کسی نسبی مشخص و معلوم خواهد شد. به هر اکنون پیاله وجودی آدم‌ها متعدد میباشد. کاسه وجودی اینجانب که هیچ هستم، با مؤمنین و آنان هم با ابرار و اولیاء معبود و آنان هم با تالی‌تلوان معصوم فرق می‌نماید. امّا به هر حالا به حد کاسه وجودی طرف، پرده برای وی بالا می‌رود و می فهمد.

به عنوان مثالً بشر با تبیین «افوضامری الی الله إن‌الله بصیر بالعباد»، آهسته آهسته اختیار دستور می‌نماید و میفهمد این اختیار کارها به پروردگار یعنی چه و باورش میشود. یا این که هنگامی همیشه می گوید: «وَ ماتَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏»، این را میفهمد و آن موقع دیگر متوجّه میگردد این شعار وجود ندارد و بالجد درصورتی که حضرت حقّ، ذوالجلال و الاکرام، یک لحظه، موفقیت ندهد، بشر هیچ چیزی را به حافظه نمی‌آورد، نمی‌تواند هیچ چیزی خاطر بگیرد و یا این که حافظه بدهد. لذاهمه از اوست و آدم، بابیان «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏» ، این را میفهمد. اما در صدر شاید به‌این ادله باشد که مغرور نشویم وتکبّر نکنیم، امّا بعد ها به واقعیت «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏» می رسد.

رویکرد نجات و ذکری برای خدعه‌ی فکری کسی شدن

اتّفاقاً یکی معالجه‌های خدعه‌ی تفکّر، همین میباشد که به آنچه ورژن‌ی اولیاء میباشد، به عبارتی‌سیرتکامل که ورژن میباشد، فعالیت نماید. شاید در صدر هیچ چیزی متوجّه نشود، امّا اتّفاقاً به گذر زمان به وی می‌فهمانند و این سریّتش میباشد.

لذا بشر ویّل تسلیم می شود و بعد از آن ایمان می آورد. در آن ایمان، هنگامی به ورژن شغل کرد، حقایق برایش آشکار میگردد.

اینجانب از گویش خوش یمن علّامه سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) شنیدم که فرمودند: آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) ذکر کردند: آقا سیّد هاشم حدّاد(اعلی اللّهمقامه الشّریف) با این که مکلّا بود و از واپسین عصر از شاگردان آیت‌الله حکم کننده بود، امّا پروش یافت و بالا رفت، حتّی از اینجانب هم فراتر رفت. منتها این که آیت‌الله حاکم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: سپس وی، اینجانب باشم، عامل خاصّ دیگری داشت و برای این بود که بعضا به خطا نیافتند. امّا آقا سیّد هاشم حدّاد(اعلیاللّه مقامه الشّریف) بسیار بالا رفت. دلیلش هم این بود که آنچه آقا ذکر می‌فرمودند، به طور بی نقص جاری ساختن می‌دادند و به ورژن‌ی وی فعالیت می‌کردند.

سپس آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: گاهی ما می‌گفتیم: به هر اکنون ما مجتهدیم و می بایست مطالب را بفهمیم و آنگاه شغل کنیم و ... .

لذا این که فرمودند: «العلم هو الحجاب الاکبر»، همین میباشد. سواد جلو می آید و عفاف و حجاب میشود. اما شاید وی این‌سیرتکامل نبودند، امّا این مقاله را ذکر می‌نمایند تا تذکار دهند. امّا قائلبه این بودند که آقا سیّد هاشم حدّاد (اعلی اللّه مقامه الشّریف) ورژن را موی به موعمل می کرد.

این، مقاله عجیبی میباشد که آیت‌الله قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) می فرمایند: آقا سیّد هاشم حدّاد (اعلی اللّه مقامه الشّریف) آن‌قدر شغل میکرد، فعالیت می کرد، فعالیت میکرد، تا آهسته آهسته پرده‌ها کنار میرفت.‌ لذا ویّل می بایست تسلیم شد و سپس ایمان می آید. این نکته‌ی بسیار اساسیّی میباشد.

لذا یک کدام از مکرها و خدعه‌های تفکّر این میباشد که گاهی می آید و میگوید: تو دیگر کسی شدی، خودت متخلّق هستی، دربحث کردار کمپانی میکنی و با بقیه افراد فرق می کنی. یک عدّه الآن در فضای مجازی به گناه و ... گرفتار میباشند؛ زیرا الان این‌قدر بی عفتی زیاد گردیده که بی واسطه در منزل‌هاآمده و به ماهواره و ... هم نیاز وجود ندارد. امّا تو در‌این نا مرتب بازار و هیاهوهای عالم، بحمدلله و المنّه، اهل رفتار هستی. این، به عبارتی خدعه‌ی فکری میباشد.

خط مش نجات و ورژن‌ی ذکریّه از این خدعه همین میباشد که آدم همیشه بگوید: «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّبِاللَّه‏». هیچ توفیقی وجود ندارد مگر این که پروردگار مرحمت نموده است (إلّا، إلّای حصریّهاست). اینجانب کجا هستم؟!

نشاندادن معنای «آنی و کمتر از آنی به خودمان وامگذار» به روحانی بهاء

شاه‌العارفین، پادشاه‌آبادی گرانقدر(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرمودند: روحانی بهاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، آن روحانی‌العجائب - که هم شعر می‌گفتند، هم کشکول داشتند و هم از همگی‌ی علم ها اطّلاع داشتند و خودشان فرمودند: همگی را از قرآن گرفتم - می‌گفتند: اینجانب یک توشه گفتم:خدایا! این که میگویند: یک لحظه آدم به خویش رها گردد، یعنی چه؟

وی در آن مجال یک مثنوی وقتگیر می‌گفتند و معمولاً هم بعداز نماز صبح و در هنگام طلوع آفتاب، می‌گفتند و در شب‌ها این عمل را اجرا نمی‌دادند. می‌گفتند: آنگاه کلام، هر چه کردم نشد این مثنوی را ادامه دهم. آنچه را از گذشته گفته بودم، از ویّل گفتم تا ذهنم گشوده خواهد شد و سلسله در دستم بیاید و بتوانم ادامه را بیان‌کنم. تا به بیت انتها می‌رسیدم، می‌ماندم. در همین اکنون و هوا بودم، حس کردم منادی (احساسم این بود، هم اکنون نمی‌دانم از درونقلب بود یا این که از خارج بود و ...) می گوید: این آنی و کمتر از آنی، یعنی همین.

ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب (اعلی اللّه مقامه الشّریف) می‌فرمودند: یکی ذکر ها همیشگی روضه خوان بهاء(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و شاید یکی‌از رموز موفّقیّت وی این بوده که می‌فرمودند: «وَما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏». آنگاه هم می‌فرمودند: دست کم، این میباشد که روزی صدمرتبه گفته خواهد شد؛ زیرا صد، اکمل میباشد، شاید آن ها برای خودشان، عدد اکبر ابجد را همداشتند - درحال حاضر ما هم این مقاله را ذکر کردیم، آخرالزّمان بایستی کلیه‌ی مطالب افشاشود -

این‌ها کلیه برای این میباشد که بشر از این خدعه‌ی تفکّر در دفاع باشد. زمانی در هواخواهی شد، اکنون رویکرد را برای اوباز می‌نمایند و بیشتر نماد میدهند. دیدنی این میباشد که واقعیت مقاله را هم به وی علامت میدهند که اکنون که گفتی: «وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏»، حقیقت حقیقت این‌طوراست، خیر این که ویّل شعاری گفته که غرور نگیرد، بلکه بالجد به تو نشانه می دهند که در شرایطی که وی نمی‌خواست، تو هیچ چیزی نمی‌شدی و هیچ توفیقی پیدا نمی‌کردی.

شاخصه‌ی موحّد بودن چیست؟

به هیچ وجهً میدانید شاخصه‌ی موحّآئین چیست؟ به عبارتی‌طور که میدانید، میگویند: آیت‌الله حاکم(اعلی اللّه مقامه الشّریف) و خیلی از عرفای دیگر، از موحّآئین میباشند و در توحید غرق شدند. هم اکنون اگرما هم بخواهیم بدانیم موحّد شدیم، شاخصه‌ی آن چیست؟

اتّفاقاً شاخصه‌ی توحیداین میباشد که آدم به آن‌جا رسد (حقیقتاً بایستی رسد، یعنی از بس بگوید که رسد) که بداند بالجد هیچ چیزی وجود ندارد، إلا الله گرانقدر و تبارک.

یک موقع بشر، شعاری میگوید:«وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّه‏»، امّا ته دلش می گوید: به هر حالا ما هم کاری کردیم. امّا شاخصه‌ی توحید این میباشد که بشر به آن‌جا رسد که اعتقاد و باور نماید همگی چیز ازاوست. در شرایطی که این که بداند تمامی چیز از خداست و خودش هیچ‌کاره میباشد، اعتقاد و باور وجودی وی شد، سر وصدا می شود و موحّد خواهد بود.

یک کدام از مواقعی که دعا می‌نمایند:«لا تکلنی الی نفسی طرفة عین به هیچ عنوانً»، همین میباشد. ولی یکی‌از مطالب آن هم این میباشد که نعوذبالله در گناه غرق نشود. زیرا گاهی بشر می‌بیند هر که از نام گناه هم بدش می آید، نعوذبالله غرق در گناه گردیده است. لذا این مقاله را هم در برمی‌گیرد و این، نهایتش میباشد، امّا به هیچ وجهً مضمون‌ ویّلیّه‌ی آن، این میباشد که اینجانب بدانم هیچ چیزی وجود ندارد، إلّا از حوزه‌‌ی معبود گرانقدر و بلندمرتبه. زمانی آدم بدین مقاله رسد، دیگر موحّد میباشد.

موحّد این وجود ندارد که از جملهً نعوذبالله بداند ذات آفریدگار چیست، ما اسماء و صفات معبود را هم نمی‌دانیم و جدید این اسماء و صفات معبود نازله میباشد و تجلّی‌گاه آنان هم معصوم میباشد. آن گاه بایستی از معصوم هم نازله گردد و سطحش زیر‌خیس بیاید و دراولیاء خداوند و ... قرار بگیرد. ما که‌این‌سیرتکامل نیستیم، امّا درصورتی که کسی بفهمد که تمامی چیز اوست، خودش موحّد میگردد.

نمازی که نعره‌ شیطان را درمی‌آورد و نمازی که شیطان، کاری به آن ندارد!

به حیث میرسد بدترین چیزی که شیطان از آن، ضربه می خورد، این میباشد که کسی دایم این‌ها را از معبود بداند وباز هم به حیث میرسد نبرد‌ی مهم شیطان هم همین میباشد که ویّل این را از بشر بگیرد. زمانی این را گرفت، دیگر اساسی وجود ندارد که بخواهد نماز بخواند، روزه بگیرد و .... در صدر میگوید: عیبی ندارد نماز بخوانی و روزه بگیری و ...، امّا در شرایطی‌که بتواندآرام آهسته آدم را از نماز و روزه هم کنار می‌کشاند. در شرایطی‌که هم نتواند می گوید: اینجانب که شغل خودم را کردم، اینجانب می‌خواستم این، موحّد نشود. آن هر کس موحّد می‌گردد، تامی‌گوید: الله اکبر، دیگر بدنش می‌لرزد و قطع از کردار و اتصّال به ربّ پیدا می‌نماید.

لذا میگوید: هنگامی نماز سیّدالسّاجدین، زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام) را نگاه می کردم، می‌دیدم که تا الله اکبر میگویند، دیگر ابداً این زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام)، آن زین‌العابدین(علیه الصّلوة و السّلام) خلا، حتّی صورتشان طور دیگری میشد. وضعشان تغییر و تحول می کرد. لحن سخنشان تغییر تحول کرد. پیش از آن طور دیگری کلام می‌زدند. امّا الآن طوری الله اکبر وبسم الله ... میگویند کأنّ میخواهند جان دهند.

این نماز میباشد که کمر شیطان را می‌شکاند، نعره‌ی شیطان را درمی‌آورد و سبب ساز اظهار عجز وی می‌گردد و إلّاوقتی برخی‌ها نماز میخوانند، شیطان میگوید: بخوان، بخوان. اما در‌حالتی که بتواند نماز آن‌ها‌را هم می گیرد، امّا زمانی می‌بیند نمی‌تواند، این طرف عادت کرده، دلش هم به همین نماز خوش میباشد و در صورتی بخواهد این نماز را هم از وی بگیرد، یک موقع بیدار می گردد،لذا کاری به نمازش ندارد و میگوید: بخوان.

لذا این هم نکته میباشد کهگاهی شیطان، نماز طرف را از وی نمی‌گیرد تا بیدار نشود و به به عبارتی سرگرم باشد.

امّا هر کس می داند و اعتقاددارد که همگی چیز از خداست، هنگام نماز بدنش می‌لرزد و ... .

اینجانب پیش از اینً هم ذکر کردم وبه این اعتقاد و باور دارم و رسیدم که آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت‌القلوب در نماز فغان نمی‌کردند. بلکه خودداری می‌کردند که شیون نکنند، خودشان را در اختیار گرفتن می‌کردند که فغان نکنند و إلّا درصورتی که می‌خواستند سپردن از دست دهند که نمی‌توانستند نماز بخوانند.

موفقیت جاری ساختن را از خویش درک کردن، کفر علن و وسیع میباشد!

موحّد یعنی این که بداندهمه چیز از خداست و شیطان هم ویّل می خواهد این را بگیرد که تو بگو: به هر اکنون منهم هستم. لذا برخی از اولیاء می گویند: این، کفر خفی وجود ندارد، بلکه کفر خفی را ردکرده میباشد.

پس شاید در‌حالتی که بشر، ولوبه لحظه‌ای حتّی ته دلش بگوید: به هر هم اکنون ما هم اثری داشتیم و در صورتی‌که درین مقاله، عبادت و ... همّت خودم عدم وجود، ایفا نمیشد و به هر اکنون ما هم قدمی برداشتیم و یک استعداد تولید گردیم؛ خودش کفر میباشد و کفر خفی هم وجود ندارد. بلکه بی دینی علن میباشد.

بی دینی خفی را مانند راهرفتن مورچه‌ای در ظلمات می گویند. امّا این که ته دلش موفقیت را از خودش ببیند وبگوید: به هر درحال حاضر اینجانب هم این لیاقت را داشتم و کاری کردم که معبود فقید این التفات را کرده و مورد‌ای داشتم که ادله گردیده، بی دینی علن و یا این که کفر بزرگ میباشد - اگراعظم نباشد - مجموع خیانت و خدعه‌ی تامل که در زمینه‌ی آن سخن می کنیم، همین میباشد که بگوید: به هر درحال حاضر تو یک چیزی دارااست و از خودت هم بوده میباشد.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 521
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 74
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 106
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 75
  • بازدید ماه : 300
  • بازدید سال : 2550
  • بازدید کلی : 70267
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی