loading...

???? ???? ????? ??????? ????

بازدید : 13
چهارشنبه 23 آبان 1403 زمان : 15:15


درین آیه ها مستخلف عنه اقوامی میباشد که نشانه‌ها مسجد النبی کوهسنگی مشهد الهی را تکذیب کردند و هلاک شدند و معبود متعال اقوام و اجیال برتری را در روی زمین جانشین آن‌ها قرار داده میباشد. علامه طباطبایی می‌نویسد: «براین اساس معنی، خلافت عام موردنظر میباشد که هر لاحقی از وی جانشین کهن گردد و سلطه و بضاعت آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد و توان بر دخل و تصرف و انتفاع از زمین داشته باشد، به عبارتی‌طور که سابقین بر این عمل توانگری و اشراف داشتند و چنانچه آدم‌ها بدین خلافت رسیدند از جهت نوع خلقتشان میباشد که خلقتی میباشد از روش توالد و رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد تناسل، زیرا این نوع از خلقت میباشد که عبد و بنده را به دو دسته دیرین و لاحق تقسیم می‌نماید و خلیفه قرار دادن در زمین، خویش نوعی درایت میباشد آمیخته با خلقت که از آن انفکاک نمی‌پذیرد» (طباطبایی، 1417: 17/75). بر اساس معنای عام خلافت (وراثت از پیشینیان)؛ آفریدگار در قرآن منت نهاده و با دوراندیشی حکیمانه خویش، قومی که حجت بر آن‌ها تک تک گردیده، البته عناد می‌ورزند را به نابودی میرساند و قومی دیگر را وارث مرزوبوم آنها می‌گرداند. شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد

ب) خلافت به معنای خاص: در آیه ها پایین، خلیفه به معنای خاص آن به‌شغل برده گردیده است.

- ﴿وَ إِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَةً...﴾ (بقره/30).

- ﴿وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأَرضِ کَمَا میباشدَخلَفَ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم﴾ (فروغ/55).

- «یا این که داوُدُ إِنَّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ» (ص/26).

هر کدام از نشانه‌ها، مبنی بر بافت کلامی خویش، به بخشی از معنا خلیفه به معنای اخص آن اشاره دارااست: آیه در آغاز، مهم ترین آیه در تبیین معنی خلیفه میباشد، منزلت والای خلیفه و خصوصیت‌های ممتاز آن را که تخصیص به اشخاص معدودی داراست، ذکر می‌نماید که مشروحاً به آن خوا‌هیم پرداخت؛ و در آیه دوم ﴿الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم﴾[3]، کلمه و واژه «اینجانب»، تبعیضى خواهد بود خیر بیانى و خطاب در آن، به مردم مسلمین میباشد (طباطبایی، 1417: 15/152) و «مشخص و معلوم میباشد که اینها دو تیم میباشند. لذا مؤمن با مسلم غیرمؤمن فرق داراست و قطعاً مصداق اتم مؤمن ائمه اطهار می باشند و این وعده خاص به آنان میباشد» (طیب، 1378: 9/555)؛ ثانیاً با اعتنا به تکرار کلمه و واژه استخلاف تأکید بر خلیفه‌گذار و جاعل میباشد خیر مستخلف عنه از این رو شرافت رده خلیفه به جهت معطی آن یعنی پروردگار متعال میباشد که استخلاف را، مختص خود کرده است و نیز به‌خیال خصوصیت‌های مستخلَف (خلیفه) از جهت علمی و... میباشد که اورا سزاوار سجود ملائکه کرده است و در آیه سوم به وظیفه جانشینانی که از طرف معبود منصوب گردیده‌اند، اشاره می‌نماید. لذا با دقت به مشی کلامی و غیرکلامی نشانه‌ها پر‌نور میگردد که خلافت به معنی خاص، ویژه انبیاء و اوصیاء الهی میباشد و معبود آن‌ها را به‌طور خاص نماینده خویش در زمین کرده و خلافت را برای آنها قرار داده میباشد (سلطان‌مرادی، 1390: 4). خلافت در‌این مفهوم بالاترین منزلت ربانی و روضه خوان میباشد که فراتر از آن قابل تصور وجود ندارد (مصطفوی، 1430: 3/123) و آن سر کردگی عظمایی میباشد[4] که مناسب ملائکه بوده و معبود متعال آن را به بشر و برخی از ذرّیه وی که دارنده دانش و پاکی می باشند، عطا کرده است، اینان نمایندگان و جانشینانی از طرف معبود میباشند که دستورات الهی را در زمین ایفا می‌کنند. جهت ثابت معنای ذکر شده، فرض ها تفسیری مفسران را پژوهش می‌نماییم:

ب. تحقیق احتمال ها تفسیری معنی خلیفه با قرائن داخل‌متنی و برون‌متنی

﴿وَإِذ قَالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیهَا وَیَسفِکُ الدِّمَاء وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ (30) وَعَلَّمَ آدَمَ الأسمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَى المَلائِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسمَاءِ هَؤُلاءِ إِن کُنتُم صَادِقِینَ (٣١) قَالُوا سُبحَانَکَ لا عِلمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمتَنَا إِنَّکَ أَنتَ العَلِیمُ الحَکِیمُ (٣٢)﴾ (بقره).

با تدبر در سابقه و لواحق آیه سی‌ام بقره درمی‌یابیم که تبیین جایگاه خلافت را پروردگار متعال بعداز مورد‌سازی درباره خلقت زمین و تصرف آدم در آن ذکر میدارد آن گاه به جعل خلیفه می پردازد و در‌این سیر خروج از عام به خاص رمزی میباشد که در جعل خلیفه گذاشته میباشد که از شروع آفرینش استارت میگردد و به نهایت و غایت آنکه خلافت بشر بدون نقص میباشد، ختم می گردد.

مفسران در تعبیروتفسیر آیه 30 بقره، با توکل بر اشتقاق واژه و کلمه و مشی آیه‌ها مفسِّر و قراین دیگر، به تبیین مصداق مستخلفٌ عنه و خلیفه پرداخته‌اند:

- مستخلفٌ عنه کیست؟ در جواب بایستی خاطرنشان کرد: کلمه و واژه خلیفه به‌تیتر صفت مشبهه میتواند در هر دو معنای نام فاعل یا این که نام مفعول به فعالیت رود و در مخلوط مازاد «خلیفة الله» نیز سازه بر اینکه اضافه لفظی باشد یا این که اضافه معنوی تعابیر و معنی متفاوتی از خلیفه به دست می آید، به‌تبع مصداق مستخلف عنه تغییر‌و تحول می‌نماید.

1. واژه و کلمه خلیفه به معنی نام فاعل

الف) به معنی نام فاعلی به «مَن یَخلُفُ غَیرَه و یَنُاینترنتُ مَقَامَه» تفسیر شد‌ه‌است که انسان علیه‌السلام جانشین و قائم‌منزلت آفریدگار میباشد (طبرسی، 1372: 1/176 و 1377: 1/31؛ عکبری، بی‌تا: 1/22؛ بغوی، 1420: 1/102؛ بغدادی، 1415: 1/35؛ بیضاوی 1418: 1/68؛ نظام‌الدین نیشابوری، 1416: 1/215؛ کاشانی، 1423: 1/113؛ طنطاوی، بی‌تا: 1/92). در این‌حالت مخلوط خلیفة الله را دو سیرتکامل خواهیم توانست معنی کنیم: به معنی ابتدا که اضافه لفظی میباشد یعنی خلیفه ذات معبود، یعنی مکان خداوند بنشیند و لفظ جلاله، مفعول خلیفه واقع شد‌ه‌است. گرچه خلیفه به لفظ جلاله اضافه گردیده، البته نکره میباشد و دستیابی تمجید نمی‌نماید. لذا کلیه تک تک بشری میتوانند خلیفه باشند و در‌این حالت مستخلف‌عنه خداست. این معنی از معنی «خلیفة الله» با مسأله توحید افعالی ناسازگار میباشد به دلیل آن که در شرایطی‌که ولایت بر هستی و آفرینش اصالتاً از آن آفریدگار سبحان باشد هیچ‌کس حتی به‌تیتر خلیفه نمی‌تواند در‌این ولایت با وی سهیم گردد و شراکت وی درین ولایت بالأصاله نیز باشد. از آنجا که ولایت تکوینی و تشریعی اصالتاً از آن خداست و به‌شکل بالعرض و بالتبع و بالواسطه به خلیفه آفریدگار منتقل می شود پس لازمه آن، ولایت تکوینی و تشریعی، داشتن قدرتی زوال‌ناپذیر و لاینفک میباشد و در صورتیکه قرار باشد این توان از معبود سلب گردد و به فرد جانشین آفریدگار منتقل گردد نقص معبود نتایج میگردد که در سود آن آفریدگار ممکن‌الوجود میباشد و از دایره واجب‌الوجود بودن بیرون هست. پس قابلیت ندارد که خدا به خلیفه‌اش توان خویش را به‌سیرتکامل‌ای سپردن نماید که اقتدار از دست خودش خارج برود. معبود پیوسته بر صفت «قوی» پایدار و پابرجاست با اعتنا به متد، این احتمال تفسیری مردود میباشد و «هیچ‌سیرتکامل تصریح یا این که اشاره‌ای در قرآن مبتنی بر خلافة اللهی وجود ندارد» (صادقی تهرانی، 1365: 1/297)؛ چون در آیه هیچ قرینه و قیدی همانند خلیفه اینجانبّی، خلیفة الله... نیست که بر جانشینی پروردگار متعال دلالت داشته باشد، اینگونه احتمالی به معنی خلیفه رجحانی نخواهد داشت و مفسرانی که مستخلفٌ عنه را پروردگار می دانند و واژه و کلمه خلیفه را به «جانشینی آفریدگار» به‌شکل اضافه لفظی مفهوم کرده‌اند، انواع وارده بر آن را که کفر افعالی به حساب می‌آید، به‌سیرتکامل‌ای توجیه و تأویل نموده‌اند. علامه نیز با تایید اینکه بشر جانشین آفریدگار در روی زمین میباشد، انواع وارده بر آن را از گویش ملائکه ذکر می دارد: «خلیفه‏اى که در زمین نشو و نما نماید، با اوصاف زندگى زمینى، شایسته منزلت خلافت وجود ندارد و با آن‌کلیه نقص و عیبش، نمی‌تواند آینه هستىِ پاک از هر عیب و نقص و وجودِ مقدس از هر عدم، خواهد شد، بقول دارای اسم و رسم (تراب کجا؟ و رب الارباب کجا؟)» (طباطبایی، 1417: 1/115) و این شبهه را سوای جواب رها می‌نماید، بعضی به‌تیتر یک احتمال تفسیری ذکر می‌دارا هستند: «خدا نیازی به جانشین ندارد اما به جهت قصور و نیاز مستخلفٌ علیه، جانشینی را برای خویش قرار داده میباشد» (صدر المتألهین، 1366: 2/301). بعضی دیگر نیز خلیفة الله را استعاره یا این که مجاز مرسل میدانند و ذکر می‌دارا‌هستند که خدا عملی را شکاف ننموده که آن را به بشر واگذار کند و او‌را جانشین خویش نماید، بلکه دانایی الهی این میباشد که در خلقت آدم توانائی‌هایی به امانت گذارده که بتواند در زمین و مخلوقات آن تصرف کند (ابن عاشور، بی‌تا: 1/385). لذا خلیفة الله به معنی حقیقی و واقعی به فعالیت نرفته میباشد و بدین جهت برخی زیرا نتوانستند مدلول حقیقی و واقعی و خواسته خدای گرانقدر را از آیه 30 بقره دریابند، این نشانه‌ها را از نشانه‌ها متشابهات میدانند که حمل آن بر ظاهرشان جایز وجود ندارد (رشیدرضا، بی‌تا: 1/255-254). برخی دیگر نیز جهت توجیه جانشینی خداوند، از سایر خصوصیت‌هایی که درباره آدم در معارف الهی مطرح گردیده در تأیید خلیفة الله مثال آورده‌اند و می گویند: «فی مابین خلقت آدمی بر شکل الهی و سروری و اشراف وی بر بقیه موجودات فقید ارتباط مستقیمی وجود داراست. این آموزه در متن ها اسلامی اعم از شیعه و سنی نیز آمده میباشد به‌نحوی‌که احادیثی همانند «ان الله اخلاق بشر علی صورته» (کلینی، 1365: 1/134) از فراوانی قابل‌توجهی در متن‌ها روایی برخوردارند»[5] در جواب بایستی خاطرنشان کرد: اینکه بشر به‌شکل الهی خوی گردیده ﴿ونَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾ (ص/72) و بشر بدون نقص نیز، صفیّ معبود، حجّه الله، البتهّ الله میباشد و اصطلاحاتی نظیر این تعابیر که در متن‌ها روایی وارداتی، هیچ‌کدام توشه معنایی خلیفة الله را ندارد و خداگونه بودن آدم استدلال بر جانشینی بشر از خداوند وجود ندارد. خداوندی که ﴿بکلّ شیءِ دور و بر﴾ (نساء/33) میباشد و ﴿مجموعُّ یومٍ هو فی شأن﴾ (الرحمن/29) میباشد غیبتی ندارد، صحنه‌ای از وی خالی وجود ندارد تا رده ربوبیت و دور اندیشی خویش را به آدم واگذار نماید، پس خلافت بشر از معبود چه معنایی داراست؟ در جواب بایستی به معنای دوم «خلیفة الله» دقت نمود: خَلیفَةٌ مِن قِبَلِ الله، خلیفه‌ای از طرف پروردگار. خلیفه‌ای که معبود اورا جعل و نصب می‌نماید، دراین‌صورت ادغام خلیفة الله اضافه معنوی و حقیقی وواقعی میباشد و لفظ جلاله معمول خلیفه وجود ندارد و در‌این اضافه سخن جرّ «مِن» و یا این که «ل» در تقدیر میباشد و خلیفه استحصال تعریف‌و‌تمجید نموده و تخصیص به لفظ جلاله دارااست و از اطلاق آن به مردم بشر‌ها بیرون می‌گردد و مشمول توده‌ای خاص می‌شود. در‌این مفهوم در صورتی خلیفه فعیل به معنای نام فاعل باشد، تأکید به معنی التزامی خلیفه بر روی مستخلِف و جاعل خلیفه میباشد و مستخلف عنه لزوماً مطرح وجود ندارد و آیه إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرضِ خَلِیفَةً یعنی اینجانب نماینده خودم را در زمین قرار دادم؛ ولی در صورتی خلیفه فعیل به معنای مفعول باشد مستخلف عنه اشخاصی می باشند که بعداز او جانشینش و در روایاتی که به آن خوا‌هیم پرداخت این تعبیروتفسیر از خلیفة الله مطرح گردیده‌است و درهرصورت شرافت و عظمت خلیفه به جهت (مستخلف عنه) جانشینی، از آفریدگار وجود ندارد بلکه به دو جهت میباشد: 1. به جهت اختصاص جعل و نصب خلیفه به‌وسیله مستخلِف؛ 2. به جهت برتری و تفوق دانشی و بینشی انسان، بر ملائکه که آیه ها 31 و 32 متکفل ذکر برتری خلیفه از نگاه دانش نسبت به ملائکه است.میشوند، خلیفه یعنی بشر و مجموع انبیاء و ائمه که برخی جانشین برخی دیگرمی شوند و وی خلیفةٌ اینجانب الله می‌باشند در حکم در بین کردار و دانایی روی زمین (قاسمی، 1418: 1/284) (و منظور جانشینی بشر‌های بی نقص به‌تیتر حجت آفریدگار نسبت به حجت‌های گذشته میباشد).

ب) بعضی از مفسران «مستخلف عنه» را معبود نمی‌دانند در‌این نگاه خلیفه به خالف: یَخلُف مَن کان قَبلَه (نحاس، 1421: 1/41) یعنی جانشین کهن مفهوم گردیده و در تعبیروتفسیر آیه‌ ﴿إنی جاعل فی الأرض خلیفه﴾ معتقد گردیده‌اند: که انسان جانشین کسانی شد که پیش از وی در زمین بوده‌اند و منظور از این اشخاص می تواند فرشتگان یا این که جنیان و یا این که آدم‌های اول باشد (رجوع‌کنید به: طبری که‌این تعبیر و تفسیر را از ابن عباس و ربیع بن أنس نقل می‌نماید 1412: 1/157 و: ابن سلیمان بلخی 1423: 1/96؛ سمرقندی، بی‌تا: 1/40؛ قرطبی 1364: 1/263؛ ملاحویش، 1382: 5/22؛ طوسی، بی‌تا: 1/131؛ ثعلبی نیشابوری، 1422: 1/175؛ طبرسی، 1377: 1/36).

در انتقاد این عقیده بایستی اظهار کرد: اولاً در آیه هیچ قرینه و قیدی همانند خلیفه منکم یا این که اینجانب الجن[6] و... که بر جایگزینی به‌مکان اشخاص قدیمی (فرشتگان، جن، آدم‌هایی فاسد گذشته) دلالت داشته باشد، نیست، ثانیاً این عقیده مبنی بر احادیث و احادیثی میباشد که: «از خبر‌ها واحده می باشد، متن آن با مشی آیه ها تطبیق ندارد و مدرک آنان نیز ضعیف میباشد» (جوادی آملی، 1378: 3/70).

ج) برخی خلیفه را به معنای نام فاعلی، جانشین از جمیع موجودات و کلیه مکوّنات باَجمعهم تعبیروتفسیر نموده‌اند (کاشفی سبزواری، 1369: 1/10) که در انتقاد لحاظ وی بایستی بیان کرد:

اولاً موجودات هر یک در منزلت خویش قرار دارا‌هستند و چیزی جانشین آن‌ها نشده میباشد. ثانیاً این عقیده ظنّی میباشد و مفسر سوای قراین منفضله یا این که متصلّه، ذوقیات خویش را مطرح کرده است.


درین آیه ها مستخلف عنه اقوامی میباشد که نشانه‌ها مسجد النبی کوهسنگی مشهد الهی را تکذیب کردند و هلاک شدند و معبود متعال اقوام و اجیال برتری را در روی زمین جانشین آن‌ها قرار داده میباشد. علامه طباطبایی می‌نویسد: «براین اساس معنی، خلافت عام موردنظر میباشد که هر لاحقی از وی جانشین کهن گردد و سلطه و بضاعت آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد و توان بر دخل و تصرف و انتفاع از زمین داشته باشد، به عبارتی‌طور که سابقین بر این عمل توانگری و اشراف داشتند و چنانچه آدم‌ها بدین خلافت رسیدند از جهت نوع خلقتشان میباشد که خلقتی میباشد از روش توالد و رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد تناسل، زیرا این نوع از خلقت میباشد که عبد و بنده را به دو دسته دیرین و لاحق تقسیم می‌نماید و خلیفه قرار دادن در زمین، خویش نوعی درایت میباشد آمیخته با خلقت که از آن انفکاک نمی‌پذیرد» (طباطبایی، 1417: 17/75). بر اساس معنای عام خلافت (وراثت از پیشینیان)؛ آفریدگار در قرآن منت نهاده و با دوراندیشی حکیمانه خویش، قومی که حجت بر آن‌ها تک تک گردیده، البته عناد می‌ورزند را به نابودی میرساند و قومی دیگر را وارث مرزوبوم آنها می‌گرداند. شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد

ب) خلافت به معنای خاص: در آیه ها پایین، خلیفه به معنای خاص آن به‌شغل برده گردیده است.

- ﴿وَ إِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلِیفَةً...﴾ (بقره/30).

- ﴿وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأَرضِ کَمَا میباشدَخلَفَ الَّذِینَ مِن قَبلِهِم﴾ (فروغ/55).

- «یا این که داوُدُ إِنَّا جَعَلناکَ خَلِیفَةً فِی الأَرضِ فَاحکُم بَینَ النَّاسِ بِالحَقِّ» (ص/26).

هر کدام از نشانه‌ها، مبنی بر بافت کلامی خویش، به بخشی از معنا خلیفه به معنای اخص آن اشاره دارااست: آیه در آغاز، مهم ترین آیه در تبیین معنی خلیفه میباشد، منزلت والای خلیفه و خصوصیت‌های ممتاز آن را که تخصیص به اشخاص معدودی داراست، ذکر می‌نماید که مشروحاً به آن خوا‌هیم پرداخت؛ و در آیه دوم ﴿الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُم﴾[3]، کلمه و واژه «اینجانب»، تبعیضى خواهد بود خیر بیانى و خطاب در آن، به مردم مسلمین میباشد (طباطبایی، 1417: 15/152) و «مشخص و معلوم میباشد که اینها دو تیم میباشند. لذا مؤمن با مسلم غیرمؤمن فرق داراست و قطعاً مصداق اتم مؤمن ائمه اطهار می باشند و این وعده خاص به آنان میباشد» (طیب، 1378: 9/555)؛ ثانیاً با اعتنا به تکرار کلمه و واژه استخلاف تأکید بر خلیفه‌گذار و جاعل میباشد خیر مستخلف عنه از این رو شرافت رده خلیفه به جهت معطی آن یعنی پروردگار متعال میباشد که استخلاف را، مختص خود کرده است و نیز به‌خیال خصوصیت‌های مستخلَف (خلیفه) از جهت علمی و... میباشد که اورا سزاوار سجود ملائکه کرده است و در آیه سوم به وظیفه جانشینانی که از طرف معبود منصوب گردیده‌اند، اشاره می‌نماید. لذا با دقت به مشی کلامی و غیرکلامی نشانه‌ها پر‌نور میگردد که خلافت به معنی خاص، ویژه انبیاء و اوصیاء الهی میباشد و معبود آن‌ها را به‌طور خاص نماینده خویش در زمین کرده و خلافت را برای آنها قرار داده میباشد (سلطان‌مرادی، 1390: 4). خلافت در‌این مفهوم بالاترین منزلت ربانی و روضه خوان میباشد که فراتر از آن قابل تصور وجود ندارد (مصطفوی، 1430: 3/123) و آن سر کردگی عظمایی میباشد[4] که مناسب ملائکه بوده و معبود متعال آن را به بشر و برخی از ذرّیه وی که دارنده دانش و پاکی می باشند، عطا کرده است، اینان نمایندگان و جانشینانی از طرف معبود میباشند که دستورات الهی را در زمین ایفا می‌کنند. جهت ثابت معنای ذکر شده، فرض ها تفسیری مفسران را پژوهش می‌نماییم:

ب. تحقیق احتمال ها تفسیری معنی خلیفه با قرائن داخل‌متنی و برون‌متنی

﴿وَإِذ قَالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیهَا وَیَسفِکُ الدِّمَاء وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعلَمُ مَا لا تَعلَمُونَ (30) وَعَلَّمَ آدَمَ الأسمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَى المَلائِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسمَاءِ هَؤُلاءِ إِن کُنتُم صَادِقِینَ (٣١) قَالُوا سُبحَانَکَ لا عِلمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمتَنَا إِنَّکَ أَنتَ العَلِیمُ الحَکِیمُ (٣٢)﴾ (بقره).

با تدبر در سابقه و لواحق آیه سی‌ام بقره درمی‌یابیم که تبیین جایگاه خلافت را پروردگار متعال بعداز مورد‌سازی درباره خلقت زمین و تصرف آدم در آن ذکر میدارد آن گاه به جعل خلیفه می پردازد و در‌این سیر خروج از عام به خاص رمزی میباشد که در جعل خلیفه گذاشته میباشد که از شروع آفرینش استارت میگردد و به نهایت و غایت آنکه خلافت بشر بدون نقص میباشد، ختم می گردد.

مفسران در تعبیروتفسیر آیه 30 بقره، با توکل بر اشتقاق واژه و کلمه و مشی آیه‌ها مفسِّر و قراین دیگر، به تبیین مصداق مستخلفٌ عنه و خلیفه پرداخته‌اند:

- مستخلفٌ عنه کیست؟ در جواب بایستی خاطرنشان کرد: کلمه و واژه خلیفه به‌تیتر صفت مشبهه میتواند در هر دو معنای نام فاعل یا این که نام مفعول به فعالیت رود و در مخلوط مازاد «خلیفة الله» نیز سازه بر اینکه اضافه لفظی باشد یا این که اضافه معنوی تعابیر و معنی متفاوتی از خلیفه به دست می آید، به‌تبع مصداق مستخلف عنه تغییر‌و تحول می‌نماید.

1. واژه و کلمه خلیفه به معنی نام فاعل

الف) به معنی نام فاعلی به «مَن یَخلُفُ غَیرَه و یَنُاینترنتُ مَقَامَه» تفسیر شد‌ه‌است که انسان علیه‌السلام جانشین و قائم‌منزلت آفریدگار میباشد (طبرسی، 1372: 1/176 و 1377: 1/31؛ عکبری، بی‌تا: 1/22؛ بغوی، 1420: 1/102؛ بغدادی، 1415: 1/35؛ بیضاوی 1418: 1/68؛ نظام‌الدین نیشابوری، 1416: 1/215؛ کاشانی، 1423: 1/113؛ طنطاوی، بی‌تا: 1/92). در این‌حالت مخلوط خلیفة الله را دو سیرتکامل خواهیم توانست معنی کنیم: به معنی ابتدا که اضافه لفظی میباشد یعنی خلیفه ذات معبود، یعنی مکان خداوند بنشیند و لفظ جلاله، مفعول خلیفه واقع شد‌ه‌است. گرچه خلیفه به لفظ جلاله اضافه گردیده، البته نکره میباشد و دستیابی تمجید نمی‌نماید. لذا کلیه تک تک بشری میتوانند خلیفه باشند و در‌این حالت مستخلف‌عنه خداست. این معنی از معنی «خلیفة الله» با مسأله توحید افعالی ناسازگار میباشد به دلیل آن که در شرایطی‌که ولایت بر هستی و آفرینش اصالتاً از آن آفریدگار سبحان باشد هیچ‌کس حتی به‌تیتر خلیفه نمی‌تواند در‌این ولایت با وی سهیم گردد و شراکت وی درین ولایت بالأصاله نیز باشد. از آنجا که ولایت تکوینی و تشریعی اصالتاً از آن خداست و به‌شکل بالعرض و بالتبع و بالواسطه به خلیفه آفریدگار منتقل می شود پس لازمه آن، ولایت تکوینی و تشریعی، داشتن قدرتی زوال‌ناپذیر و لاینفک میباشد و در صورتیکه قرار باشد این توان از معبود سلب گردد و به فرد جانشین آفریدگار منتقل گردد نقص معبود نتایج میگردد که در سود آن آفریدگار ممکن‌الوجود میباشد و از دایره واجب‌الوجود بودن بیرون هست. پس قابلیت ندارد که خدا به خلیفه‌اش توان خویش را به‌سیرتکامل‌ای سپردن نماید که اقتدار از دست خودش خارج برود. معبود پیوسته بر صفت «قوی» پایدار و پابرجاست با اعتنا به متد، این احتمال تفسیری مردود میباشد و «هیچ‌سیرتکامل تصریح یا این که اشاره‌ای در قرآن مبتنی بر خلافة اللهی وجود ندارد» (صادقی تهرانی، 1365: 1/297)؛ چون در آیه هیچ قرینه و قیدی همانند خلیفه اینجانبّی، خلیفة الله... نیست که بر جانشینی پروردگار متعال دلالت داشته باشد، اینگونه احتمالی به معنی خلیفه رجحانی نخواهد داشت و مفسرانی که مستخلفٌ عنه را پروردگار می دانند و واژه و کلمه خلیفه را به «جانشینی آفریدگار» به‌شکل اضافه لفظی مفهوم کرده‌اند، انواع وارده بر آن را که کفر افعالی به حساب می‌آید، به‌سیرتکامل‌ای توجیه و تأویل نموده‌اند. علامه نیز با تایید اینکه بشر جانشین آفریدگار در روی زمین میباشد، انواع وارده بر آن را از گویش ملائکه ذکر می دارد: «خلیفه‏اى که در زمین نشو و نما نماید، با اوصاف زندگى زمینى، شایسته منزلت خلافت وجود ندارد و با آن‌کلیه نقص و عیبش، نمی‌تواند آینه هستىِ پاک از هر عیب و نقص و وجودِ مقدس از هر عدم، خواهد شد، بقول دارای اسم و رسم (تراب کجا؟ و رب الارباب کجا؟)» (طباطبایی، 1417: 1/115) و این شبهه را سوای جواب رها می‌نماید، بعضی به‌تیتر یک احتمال تفسیری ذکر می‌دارا هستند: «خدا نیازی به جانشین ندارد اما به جهت قصور و نیاز مستخلفٌ علیه، جانشینی را برای خویش قرار داده میباشد» (صدر المتألهین، 1366: 2/301). بعضی دیگر نیز خلیفة الله را استعاره یا این که مجاز مرسل میدانند و ذکر می‌دارا‌هستند که خدا عملی را شکاف ننموده که آن را به بشر واگذار کند و او‌را جانشین خویش نماید، بلکه دانایی الهی این میباشد که در خلقت آدم توانائی‌هایی به امانت گذارده که بتواند در زمین و مخلوقات آن تصرف کند (ابن عاشور، بی‌تا: 1/385). لذا خلیفة الله به معنی حقیقی و واقعی به فعالیت نرفته میباشد و بدین جهت برخی زیرا نتوانستند مدلول حقیقی و واقعی و خواسته خدای گرانقدر را از آیه 30 بقره دریابند، این نشانه‌ها را از نشانه‌ها متشابهات میدانند که حمل آن بر ظاهرشان جایز وجود ندارد (رشیدرضا، بی‌تا: 1/255-254). برخی دیگر نیز جهت توجیه جانشینی خداوند، از سایر خصوصیت‌هایی که درباره آدم در معارف الهی مطرح گردیده در تأیید خلیفة الله مثال آورده‌اند و می گویند: «فی مابین خلقت آدمی بر شکل الهی و سروری و اشراف وی بر بقیه موجودات فقید ارتباط مستقیمی وجود داراست. این آموزه در متن ها اسلامی اعم از شیعه و سنی نیز آمده میباشد به‌نحوی‌که احادیثی همانند «ان الله اخلاق بشر علی صورته» (کلینی، 1365: 1/134) از فراوانی قابل‌توجهی در متن‌ها روایی برخوردارند»[5] در جواب بایستی خاطرنشان کرد: اینکه بشر به‌شکل الهی خوی گردیده ﴿ونَفَختُ فِیهِ مِن رُوحِی﴾ (ص/72) و بشر بدون نقص نیز، صفیّ معبود، حجّه الله، البتهّ الله میباشد و اصطلاحاتی نظیر این تعابیر که در متن‌ها روایی وارداتی، هیچ‌کدام توشه معنایی خلیفة الله را ندارد و خداگونه بودن آدم استدلال بر جانشینی بشر از خداوند وجود ندارد. خداوندی که ﴿بکلّ شیءِ دور و بر﴾ (نساء/33) میباشد و ﴿مجموعُّ یومٍ هو فی شأن﴾ (الرحمن/29) میباشد غیبتی ندارد، صحنه‌ای از وی خالی وجود ندارد تا رده ربوبیت و دور اندیشی خویش را به آدم واگذار نماید، پس خلافت بشر از معبود چه معنایی داراست؟ در جواب بایستی به معنای دوم «خلیفة الله» دقت نمود: خَلیفَةٌ مِن قِبَلِ الله، خلیفه‌ای از طرف پروردگار. خلیفه‌ای که معبود اورا جعل و نصب می‌نماید، دراین‌صورت ادغام خلیفة الله اضافه معنوی و حقیقی وواقعی میباشد و لفظ جلاله معمول خلیفه وجود ندارد و در‌این اضافه سخن جرّ «مِن» و یا این که «ل» در تقدیر میباشد و خلیفه استحصال تعریف‌و‌تمجید نموده و تخصیص به لفظ جلاله دارااست و از اطلاق آن به مردم بشر‌ها بیرون می‌گردد و مشمول توده‌ای خاص می‌شود. در‌این مفهوم در صورتی خلیفه فعیل به معنای نام فاعل باشد، تأکید به معنی التزامی خلیفه بر روی مستخلِف و جاعل خلیفه میباشد و مستخلف عنه لزوماً مطرح وجود ندارد و آیه إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأرضِ خَلِیفَةً یعنی اینجانب نماینده خودم را در زمین قرار دادم؛ ولی در صورتی خلیفه فعیل به معنای مفعول باشد مستخلف عنه اشخاصی می باشند که بعداز او جانشینش و در روایاتی که به آن خوا‌هیم پرداخت این تعبیروتفسیر از خلیفة الله مطرح گردیده‌است و درهرصورت شرافت و عظمت خلیفه به جهت (مستخلف عنه) جانشینی، از آفریدگار وجود ندارد بلکه به دو جهت میباشد: 1. به جهت اختصاص جعل و نصب خلیفه به‌وسیله مستخلِف؛ 2. به جهت برتری و تفوق دانشی و بینشی انسان، بر ملائکه که آیه ها 31 و 32 متکفل ذکر برتری خلیفه از نگاه دانش نسبت به ملائکه است.میشوند، خلیفه یعنی بشر و مجموع انبیاء و ائمه که برخی جانشین برخی دیگرمی شوند و وی خلیفةٌ اینجانب الله می‌باشند در حکم در بین کردار و دانایی روی زمین (قاسمی، 1418: 1/284) (و منظور جانشینی بشر‌های بی نقص به‌تیتر حجت آفریدگار نسبت به حجت‌های گذشته میباشد).

ب) بعضی از مفسران «مستخلف عنه» را معبود نمی‌دانند در‌این نگاه خلیفه به خالف: یَخلُف مَن کان قَبلَه (نحاس، 1421: 1/41) یعنی جانشین کهن مفهوم گردیده و در تعبیروتفسیر آیه‌ ﴿إنی جاعل فی الأرض خلیفه﴾ معتقد گردیده‌اند: که انسان جانشین کسانی شد که پیش از وی در زمین بوده‌اند و منظور از این اشخاص می تواند فرشتگان یا این که جنیان و یا این که آدم‌های اول باشد (رجوع‌کنید به: طبری که‌این تعبیر و تفسیر را از ابن عباس و ربیع بن أنس نقل می‌نماید 1412: 1/157 و: ابن سلیمان بلخی 1423: 1/96؛ سمرقندی، بی‌تا: 1/40؛ قرطبی 1364: 1/263؛ ملاحویش، 1382: 5/22؛ طوسی، بی‌تا: 1/131؛ ثعلبی نیشابوری، 1422: 1/175؛ طبرسی، 1377: 1/36).

در انتقاد این عقیده بایستی اظهار کرد: اولاً در آیه هیچ قرینه و قیدی همانند خلیفه منکم یا این که اینجانب الجن[6] و... که بر جایگزینی به‌مکان اشخاص قدیمی (فرشتگان، جن، آدم‌هایی فاسد گذشته) دلالت داشته باشد، نیست، ثانیاً این عقیده مبنی بر احادیث و احادیثی میباشد که: «از خبر‌ها واحده می باشد، متن آن با مشی آیه ها تطبیق ندارد و مدرک آنان نیز ضعیف میباشد» (جوادی آملی، 1378: 3/70).

ج) برخی خلیفه را به معنای نام فاعلی، جانشین از جمیع موجودات و کلیه مکوّنات باَجمعهم تعبیروتفسیر نموده‌اند (کاشفی سبزواری، 1369: 1/10) که در انتقاد لحاظ وی بایستی بیان کرد:

اولاً موجودات هر یک در منزلت خویش قرار دارا‌هستند و چیزی جانشین آن‌ها نشده میباشد. ثانیاً این عقیده ظنّی میباشد و مفسر سوای قراین منفضله یا این که متصلّه، ذوقیات خویش را مطرح کرده است.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 521
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 21
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 15
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 155
  • بازدید ماه : 140
  • بازدید سال : 2390
  • بازدید کلی : 70107
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی