loading...

???? ???? ????? ??????? ????

بازدید : 53
پنجشنبه 11 بهمن 1403 زمان : 10:00


درباه عزیر و عزیره
_ دانشمند نصرانی: به اینجانب از دو مولود خبر بده که در یک روز به عالم آمدند و در یک روز از عالم رفتند در حالی که یکی از پنجاه سال قدمت کرد و دیگری صد مسجد النبی کوهسنگی مشهد و پنجاه سال.

_ امام باقر(ع):

آن ها عزیر و عزیره بودند و زیرا به ۲۵ سالگی رسیدند، عزیر سوار بر چهارپا خویش از قریه انطاکیه می‌سپری شد که روءیت کرد به کلی ویران گردیده‌است، اعلام‌کرد: چه‌گونه آفریدگار این قریه را بعداز نابودیش مجدد زنده آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد می‌نماید؟
با آنکه معبود او‌را برگزیده بود و هدایتش کرده بود، زمانی اینگونه سخنی اذعان کرد معبود بر وی خشم گرفت و اورا به برهه زمانی صد سال می‌راند به خیال و خاطر حرف ناشایستی که گفته بود و مجدد او‌را با دراز گوش و طعام و نوشیدنیش رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد زنده کرد.
پس نزد عزیره برگشت البته عزیره برادرش را نشناخت، ولی مهمان وی شد. فرزندان عزیر و فرزندان فرزندانش به نزد وی می‌آمدند در حالی که وی خویش جوانی ۲۵ ساله بود. عزیر پیوسته از عزیره و فرزندانش خاطر می کرد و خاطراتی از آن ها نقل می‌نمود و می‌بیان کرد آن ها حال پیر شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد گردیده‌اند.
عزیره که ۱۲۵ ساله بود اعلام‌کرد: اینجانب جوانی در ۲۵ سالگی ندیدم که از جریان در بین اینجانب و برادرم در روز ها جوانی ما داناتر باشد، تو‌ای مرد! آیا از اهل آسمانی یا این که از زمین؟
عزیر اظهار کرد:‌ای عزیره اینجانب عزیرم که آفریدگار بر اینجانب خشم گرفت و به خیال و خاطر صحبت ناهموارم صد سال می راند تا هم مجازاتم کرده‌باشد و هم بر یقینم اضافه کند و این به عبارتی چهارپا و طعام و آب میوه اینجانب میباشد که با آن از خانه بیرون گردیده بودم و فعلا آفریدگار من‌را به به عبارتی شکل اعاده نموده است. عزیره سخنانش را به عهده گرفت. پس عزیر ۲۵ سال دیگر با آن‌ها معاش کرد و بعد از آن هر دو در یک روز از جهان رفتند.
_ اسقف هر پرسش مشکلی به نظرش می سید همگی را پرسید و پاسخ قانع کننده شنید و زیرا خویش را عاجز یافت، بشدت اندوهگین و عصبانی شد و اظهار‌کرد: «‌عموم!دانشمند تبارک مقامی را که مراتب داده ها و مفروضات مذهبی وی از اینجانب بیشتر میباشد، به اینجا آورده اید تا من‌را رسوا سازد و مسلمانها بدانند پیشوایان آنها از ما بلندتر و داناترند!! به آفریدگار قسم دیگر با شما کلام نخواهم اذعان کرد و در صورتی‌که تا سال دیگر زنده ماندم، من را فی مابین خویش نخواهید رویت کرد!». این را اظهار کرد و از جا برخاست و خارج رفت.[۱]


درباه عزیر و عزیره
_ دانشمند نصرانی: به اینجانب از دو مولود خبر بده که در یک روز به عالم آمدند و در یک روز از عالم رفتند در حالی که یکی از پنجاه سال قدمت کرد و دیگری صد مسجد النبی کوهسنگی مشهد و پنجاه سال.

_ امام باقر(ع):

آن ها عزیر و عزیره بودند و زیرا به ۲۵ سالگی رسیدند، عزیر سوار بر چهارپا خویش از قریه انطاکیه می‌سپری شد که روءیت کرد به کلی ویران گردیده‌است، اعلام‌کرد: چه‌گونه آفریدگار این قریه را بعداز نابودیش مجدد زنده آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد می‌نماید؟
با آنکه معبود او‌را برگزیده بود و هدایتش کرده بود، زمانی اینگونه سخنی اذعان کرد معبود بر وی خشم گرفت و اورا به برهه زمانی صد سال می‌راند به خیال و خاطر حرف ناشایستی که گفته بود و مجدد او‌را با دراز گوش و طعام و نوشیدنیش رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد زنده کرد.
پس نزد عزیره برگشت البته عزیره برادرش را نشناخت، ولی مهمان وی شد. فرزندان عزیر و فرزندان فرزندانش به نزد وی می‌آمدند در حالی که وی خویش جوانی ۲۵ ساله بود. عزیر پیوسته از عزیره و فرزندانش خاطر می کرد و خاطراتی از آن ها نقل می‌نمود و می‌بیان کرد آن ها حال پیر شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد گردیده‌اند.
عزیره که ۱۲۵ ساله بود اعلام‌کرد: اینجانب جوانی در ۲۵ سالگی ندیدم که از جریان در بین اینجانب و برادرم در روز ها جوانی ما داناتر باشد، تو‌ای مرد! آیا از اهل آسمانی یا این که از زمین؟
عزیر اظهار کرد:‌ای عزیره اینجانب عزیرم که آفریدگار بر اینجانب خشم گرفت و به خیال و خاطر صحبت ناهموارم صد سال می راند تا هم مجازاتم کرده‌باشد و هم بر یقینم اضافه کند و این به عبارتی چهارپا و طعام و آب میوه اینجانب میباشد که با آن از خانه بیرون گردیده بودم و فعلا آفریدگار من‌را به به عبارتی شکل اعاده نموده است. عزیره سخنانش را به عهده گرفت. پس عزیر ۲۵ سال دیگر با آن‌ها معاش کرد و بعد از آن هر دو در یک روز از جهان رفتند.
_ اسقف هر پرسش مشکلی به نظرش می سید همگی را پرسید و پاسخ قانع کننده شنید و زیرا خویش را عاجز یافت، بشدت اندوهگین و عصبانی شد و اظهار‌کرد: «‌عموم!دانشمند تبارک مقامی را که مراتب داده ها و مفروضات مذهبی وی از اینجانب بیشتر میباشد، به اینجا آورده اید تا من‌را رسوا سازد و مسلمانها بدانند پیشوایان آنها از ما بلندتر و داناترند!! به آفریدگار قسم دیگر با شما کلام نخواهم اذعان کرد و در صورتی‌که تا سال دیگر زنده ماندم، من را فی مابین خویش نخواهید رویت کرد!». این را اظهار کرد و از جا برخاست و خارج رفت.[۱]

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 519
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 256
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 257
  • بازدید ماه : 258
  • بازدید سال : 1598
  • بازدید کلی : 69315
  • <
    پیوندهای روزانه
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی