درباه عزیر و عزیره
_ دانشمند نصرانی: به اینجانب از دو مولود خبر بده که در یک روز به عالم آمدند و در یک روز از عالم رفتند در حالی که یکی از پنجاه سال قدمت کرد و دیگری صد مسجد النبی کوهسنگی مشهد و پنجاه سال.
_ امام باقر(ع):
آن ها عزیر و عزیره بودند و زیرا به ۲۵ سالگی رسیدند، عزیر سوار بر چهارپا خویش از قریه انطاکیه میسپری شد که روءیت کرد به کلی ویران گردیدهاست، اعلامکرد: چهگونه آفریدگار این قریه را بعداز نابودیش مجدد زنده آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد مینماید؟
با آنکه معبود اورا برگزیده بود و هدایتش کرده بود، زمانی اینگونه سخنی اذعان کرد معبود بر وی خشم گرفت و اورا به برهه زمانی صد سال میراند به خیال و خاطر حرف ناشایستی که گفته بود و مجدد اورا با دراز گوش و طعام و نوشیدنیش رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد زنده کرد.
پس نزد عزیره برگشت البته عزیره برادرش را نشناخت، ولی مهمان وی شد. فرزندان عزیر و فرزندان فرزندانش به نزد وی میآمدند در حالی که وی خویش جوانی ۲۵ ساله بود. عزیر پیوسته از عزیره و فرزندانش خاطر می کرد و خاطراتی از آن ها نقل مینمود و میبیان کرد آن ها حال پیر شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد گردیدهاند.
عزیره که ۱۲۵ ساله بود اعلامکرد: اینجانب جوانی در ۲۵ سالگی ندیدم که از جریان در بین اینجانب و برادرم در روز ها جوانی ما داناتر باشد، توای مرد! آیا از اهل آسمانی یا این که از زمین؟
عزیر اظهار کرد:ای عزیره اینجانب عزیرم که آفریدگار بر اینجانب خشم گرفت و به خیال و خاطر صحبت ناهموارم صد سال می راند تا هم مجازاتم کردهباشد و هم بر یقینم اضافه کند و این به عبارتی چهارپا و طعام و آب میوه اینجانب میباشد که با آن از خانه بیرون گردیده بودم و فعلا آفریدگار منرا به به عبارتی شکل اعاده نموده است. عزیره سخنانش را به عهده گرفت. پس عزیر ۲۵ سال دیگر با آنها معاش کرد و بعد از آن هر دو در یک روز از جهان رفتند.
_ اسقف هر پرسش مشکلی به نظرش می سید همگی را پرسید و پاسخ قانع کننده شنید و زیرا خویش را عاجز یافت، بشدت اندوهگین و عصبانی شد و اظهارکرد: «عموم!دانشمند تبارک مقامی را که مراتب داده ها و مفروضات مذهبی وی از اینجانب بیشتر میباشد، به اینجا آورده اید تا منرا رسوا سازد و مسلمانها بدانند پیشوایان آنها از ما بلندتر و داناترند!! به آفریدگار قسم دیگر با شما کلام نخواهم اذعان کرد و در صورتیکه تا سال دیگر زنده ماندم، من را فی مابین خویش نخواهید رویت کرد!». این را اظهار کرد و از جا برخاست و خارج رفت.[۱]
درباه عزیر و عزیره
_ دانشمند نصرانی: به اینجانب از دو مولود خبر بده که در یک روز به عالم آمدند و در یک روز از عالم رفتند در حالی که یکی از پنجاه سال قدمت کرد و دیگری صد مسجد النبی کوهسنگی مشهد و پنجاه سال.
_ امام باقر(ع):
آن ها عزیر و عزیره بودند و زیرا به ۲۵ سالگی رسیدند، عزیر سوار بر چهارپا خویش از قریه انطاکیه میسپری شد که روءیت کرد به کلی ویران گردیدهاست، اعلامکرد: چهگونه آفریدگار این قریه را بعداز نابودیش مجدد زنده آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد مینماید؟
با آنکه معبود اورا برگزیده بود و هدایتش کرده بود، زمانی اینگونه سخنی اذعان کرد معبود بر وی خشم گرفت و اورا به برهه زمانی صد سال میراند به خیال و خاطر حرف ناشایستی که گفته بود و مجدد اورا با دراز گوش و طعام و نوشیدنیش رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد زنده کرد.
پس نزد عزیره برگشت البته عزیره برادرش را نشناخت، ولی مهمان وی شد. فرزندان عزیر و فرزندان فرزندانش به نزد وی میآمدند در حالی که وی خویش جوانی ۲۵ ساله بود. عزیر پیوسته از عزیره و فرزندانش خاطر می کرد و خاطراتی از آن ها نقل مینمود و میبیان کرد آن ها حال پیر شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد گردیدهاند.
عزیره که ۱۲۵ ساله بود اعلامکرد: اینجانب جوانی در ۲۵ سالگی ندیدم که از جریان در بین اینجانب و برادرم در روز ها جوانی ما داناتر باشد، توای مرد! آیا از اهل آسمانی یا این که از زمین؟
عزیر اظهار کرد:ای عزیره اینجانب عزیرم که آفریدگار بر اینجانب خشم گرفت و به خیال و خاطر صحبت ناهموارم صد سال می راند تا هم مجازاتم کردهباشد و هم بر یقینم اضافه کند و این به عبارتی چهارپا و طعام و آب میوه اینجانب میباشد که با آن از خانه بیرون گردیده بودم و فعلا آفریدگار منرا به به عبارتی شکل اعاده نموده است. عزیره سخنانش را به عهده گرفت. پس عزیر ۲۵ سال دیگر با آنها معاش کرد و بعد از آن هر دو در یک روز از جهان رفتند.
_ اسقف هر پرسش مشکلی به نظرش می سید همگی را پرسید و پاسخ قانع کننده شنید و زیرا خویش را عاجز یافت، بشدت اندوهگین و عصبانی شد و اظهارکرد: «عموم!دانشمند تبارک مقامی را که مراتب داده ها و مفروضات مذهبی وی از اینجانب بیشتر میباشد، به اینجا آورده اید تا منرا رسوا سازد و مسلمانها بدانند پیشوایان آنها از ما بلندتر و داناترند!! به آفریدگار قسم دیگر با شما کلام نخواهم اذعان کرد و در صورتیکه تا سال دیگر زنده ماندم، من را فی مابین خویش نخواهید رویت کرد!». این را اظهار کرد و از جا برخاست و خارج رفت.[۱]

مسجد النبی کوهسنگی مشهد: مرکز فرهنگی و اجتماعی محله