تشکیل خلافت اموی
نوشتهعلمیهای مهم: صلح امام حسن و خلافت بنیامیه
بعد از شهیدشدن امام علی(ع)، عموم شام در بیت المقدس با معاویه تحت عنوان خلیفه بیعت کردند و اورا امیرالمؤمنین نامیدند.[۵۶] معاویه آن گاه به سوی عراق شتافت. امام حسن(ع) در کوفه، با سپاه دوازده هزار نفری که عبدالله بن عباس نیز دربین آنها بود، به سمت مدائن خارج آمد. زمانی که به ساباط رسید، در وفاداری اصحابش، شک کرد، به ویژه پس از کوشش معاویه برای باج دادن به فرماندهٔ سپاه و توفیقش در دلجویی از عبیدالله بن عباس. دراین هنگام امام حسن(ع) از نبرد دست شست و در گفتگوهایی که دربین وی و معاویه شکل گرفت، امام حسن(ع) حکومت را به معاویه واگذار کرد. امام صلح با معاویه را به شرطی برگزید که امامت مسلمان ها بعداز معاویه با وی باشد. معاویه پیرو صلح وارد کوفه شد و امام حسن و امام حسین با وی بیعت مسجد النبی کوهسنگی مشهد کردند.
در تاثیر اجتماع عموم گرد او، آن سال «عام الجماعة» نامیده شد؛ چون امت به استثنای خوارج با یک خلیفه بیعت کردند.[۵۷] جاحظ با اشاره به آنکه معاویه در آن سال بر ملک مستولی شد و بر دیگر اعضای شورا و جماعت مهاجر و انصار به استبداد گرایید، می گوید: معاویه آن سال را عام الجماعه نامید، در حالیکه آن سال «عام فرقه و قهر و جبر و غلبه» بود. سالی که امامت به ملوکیت و نظام نبوی به نظام کسرایی تبدیل و خلافت مغصوب و قیصری آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد شد.[۵۸]
حکومت معاویه اولی تجربیات حاکمی بود که بین اختلافات فقاهتی-سیاسی، و احیاناً خاندانای و حوزهای، توسط تحمیل و با فایدهگیری از کارشکنیهای سیاسی، اقتدار را به دست آورد.[۵۹] معاویه تصریح داراست که خلافت را خیر با محبت و دوستی و رضایت عموم، بلکه با خنجر به دست آورده میباشد.[۶۰] براین اساس حکومت اموی بوجود آمد و معاویه خلیفه امت اسلامی شد. این سلسله ۹۱ سال (۱۳۲ق.-۴۱ق.) دوام یافت. درین مقطع ۱۴ نفر خلیفه شدند[۶۱]. اول آنها معاویة بن ابی سفیان و واپسین وی مروان بن رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد محمد بود.[۶۲]
کوششهای قبل از خلافت
معاویه در ظواهر اعلام کرده بود که مخالفت وی با امام علی(ع) برای خلافت وجود ندارد. وی قبل از پیکار جمل به زبیر نوشت: از عموم شام برای وی بیعت گرفته، در حالتی که عراق را تصاحب نماید در شام مشکلی نخواهد داشت. زبیر از این طومار خشنود و دلگرم شد.[۶۳] معاویه برای تعیین خلیفه نو، عقیده «شورای دربین مسلمانها» را طرح کرده بود. معاویه بر آن بود تا یکی شخصیتهای سیاسی قریش، به ویژه آنها را که در شورا حضور داشتند به خویش جذب و از آنها بهرهبرداری سیاسی نماید. معاویه در طومارای به امام علی نیز مورد را مطرح شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد کرد.[۶۴]
گزارشهای دیگر حاکی میباشد که وی نخست به اسم «امیر» با عموم شام با وی بیعت کرد خیر «امیر المؤمنین»، البته بعد از شهید شدن علی ادعای خلافت کرد و عموم به اسم «امیر المؤمنین» با وی بیعت کردند.[۶۵] معاویه به قاضی حمص نوشت تا بر طبق هر آنچه عموم شام با وی بیعت کردند، عموم با وی بیعت نمایند. تسلط حمص راضی به بیعت با معاویه تحت عنوان امیر نشده، گفتند که فارغ از خلیفه به خونخواهی عثمان نخواهند رفت. بنابراین عموم حمص اولی عده ای بودند که تحت عنوان «خلیفه» با معاویه بیعت کردند. بعداز آن، عموم شام نیز با او تحت عنوان خلیفه بیعت کردند.[۶۶]
از آن رو که معاویه از طلقاء بود، زمینه خلافتش طاقت فرسا مینمود. معاویه در شام خویش را با تیتر «خال المؤمنین»( یعنی خالو مؤمنان، چون ام حبیبه
خواهرش از همسران پیامبربود) و «کاتب وحی» شناساند و میکوشید آن ایراد را جبران نماید.[۶۷]
تشکیل خلافت اموی
نوشتهعلمیهای مهم: صلح امام حسن و خلافت بنیامیه
بعد از شهیدشدن امام علی(ع)، عموم شام در بیت المقدس با معاویه تحت عنوان خلیفه بیعت کردند و اورا امیرالمؤمنین نامیدند.[۵۶] معاویه آن گاه به سوی عراق شتافت. امام حسن(ع) در کوفه، با سپاه دوازده هزار نفری که عبدالله بن عباس نیز دربین آنها بود، به سمت مدائن خارج آمد. زمانی که به ساباط رسید، در وفاداری اصحابش، شک کرد، به ویژه پس از کوشش معاویه برای باج دادن به فرماندهٔ سپاه و توفیقش در دلجویی از عبیدالله بن عباس. دراین هنگام امام حسن(ع) از نبرد دست شست و در گفتگوهایی که دربین وی و معاویه شکل گرفت، امام حسن(ع) حکومت را به معاویه واگذار کرد. امام صلح با معاویه را به شرطی برگزید که امامت مسلمان ها بعداز معاویه با وی باشد. معاویه پیرو صلح وارد کوفه شد و امام حسن و امام حسین با وی بیعت مسجد النبی کوهسنگی مشهد کردند.
در تاثیر اجتماع عموم گرد او، آن سال «عام الجماعة» نامیده شد؛ چون امت به استثنای خوارج با یک خلیفه بیعت کردند.[۵۷] جاحظ با اشاره به آنکه معاویه در آن سال بر ملک مستولی شد و بر دیگر اعضای شورا و جماعت مهاجر و انصار به استبداد گرایید، می گوید: معاویه آن سال را عام الجماعه نامید، در حالیکه آن سال «عام فرقه و قهر و جبر و غلبه» بود. سالی که امامت به ملوکیت و نظام نبوی به نظام کسرایی تبدیل و خلافت مغصوب و قیصری آدرس مسجد النبی کوهسنگی مشهد شد.[۵۸]
حکومت معاویه اولی تجربیات حاکمی بود که بین اختلافات فقاهتی-سیاسی، و احیاناً خاندانای و حوزهای، توسط تحمیل و با فایدهگیری از کارشکنیهای سیاسی، اقتدار را به دست آورد.[۵۹] معاویه تصریح داراست که خلافت را خیر با محبت و دوستی و رضایت عموم، بلکه با خنجر به دست آورده میباشد.[۶۰] براین اساس حکومت اموی بوجود آمد و معاویه خلیفه امت اسلامی شد. این سلسله ۹۱ سال (۱۳۲ق.-۴۱ق.) دوام یافت. درین مقطع ۱۴ نفر خلیفه شدند[۶۱]. اول آنها معاویة بن ابی سفیان و واپسین وی مروان بن رزرو مسجد النبی کوهسنگی مشهد محمد بود.[۶۲]
کوششهای قبل از خلافت
معاویه در ظواهر اعلام کرده بود که مخالفت وی با امام علی(ع) برای خلافت وجود ندارد. وی قبل از پیکار جمل به زبیر نوشت: از عموم شام برای وی بیعت گرفته، در حالتی که عراق را تصاحب نماید در شام مشکلی نخواهد داشت. زبیر از این طومار خشنود و دلگرم شد.[۶۳] معاویه برای تعیین خلیفه نو، عقیده «شورای دربین مسلمانها» را طرح کرده بود. معاویه بر آن بود تا یکی شخصیتهای سیاسی قریش، به ویژه آنها را که در شورا حضور داشتند به خویش جذب و از آنها بهرهبرداری سیاسی نماید. معاویه در طومارای به امام علی نیز مورد را مطرح شماره تلفن مسجد النبی کوهسنگی مشهد کرد.[۶۴]
گزارشهای دیگر حاکی میباشد که وی نخست به اسم «امیر» با عموم شام با وی بیعت کرد خیر «امیر المؤمنین»، البته بعد از شهید شدن علی ادعای خلافت کرد و عموم به اسم «امیر المؤمنین» با وی بیعت کردند.[۶۵] معاویه به قاضی حمص نوشت تا بر طبق هر آنچه عموم شام با وی بیعت کردند، عموم با وی بیعت نمایند. تسلط حمص راضی به بیعت با معاویه تحت عنوان امیر نشده، گفتند که فارغ از خلیفه به خونخواهی عثمان نخواهند رفت. بنابراین عموم حمص اولی عده ای بودند که تحت عنوان «خلیفه» با معاویه بیعت کردند. بعداز آن، عموم شام نیز با او تحت عنوان خلیفه بیعت کردند.[۶۶]
از آن رو که معاویه از طلقاء بود، زمینه خلافتش طاقت فرسا مینمود. معاویه در شام خویش را با تیتر «خال المؤمنین»( یعنی خالو مؤمنان، چون ام حبیبه
خواهرش از همسران پیامبربود) و «کاتب وحی» شناساند و میکوشید آن ایراد را جبران نماید.[۶۷]

مسجد النبی کوهسنگی مشهد: نقش فرهنگی، گردشگری و انتقال ارزشهای دینی